خانه تماس با ما کتابخانه سایت‌های حامی گالری کمپین در بند آرشیو English

پذيرش > كوچه به كوچه > شور برابری و امضاها

در خارج از کشور

شور برابری و امضاها

7 تیر 1387 - ثریا فلاح - نسخه قابل چاپ

صبح روز چهارم در نیویورک به دوست و همراه فعال ایرانی ام که بدون لحظه ای آرام و قرار و بحث و توزیع مسائل مربوط به کمپین می پرداخت زنگ زدم صدایش کمی گرفته و بسیار خسته بود . گفتم چه خبر؟

- دیشب ساعت یک نصف شب زنگ زده بودی . تماس بی پاسخ داشتم ساعت یک ربع به دو متوجه شدم نمی خواستم بیدارت کنم.

بیدارم کنی؟ اتفاق بدی برایم پیش آمد می توانی حدس بزنی بدترین اتفاقی که ممکن است برایم پیش بیاید چیست؟-

- چی شده بود بگو

- وقتی آمدی پوشه ها پتیشن را ببری برایت تعریف میکنم.

- نگران شدم و دقایقی بعد جلو سازمان ملل دیدمش با چهره آشفته و خسته نخوابیده

- دیشب گم شده بودی؟

- نه گم شدن که چیزی نیست پیدا می شوم

- دزدیدنت؟

- نه بابا از او ن بدتر

- اتفاقی توی هتل پیش آمد؟

- نه اتفاق هتل که به من ربطی نداره

- بگو نمی تونم حدس بزنم

- دیشب دیر وقت وقتی برمی گشتم هتل می خواستم امضا های سازمانهای مختلف را شناسایی کنم و از آنها لیست تهیه کنم متوجه شدم که امضا ها همراهم نیست تمام کاغذها و وسایلم را بهم ریختم داشتم دیوانه می شدم . به تمام جاهایی که رفته بودم فکر کردم . آخرین لحظه درکلیسای محل برگزاری بسیاری از گردهمایی های سازمانهای غیر دولتی هنگامی که امضا ها را روی میز گذاشته بودم و مشغول بحث بودم احتمالا با تمیز کردن روی میز ها توی آشغالها رفته ، بیقرار به تو زنگ زدم که شاید بعد از گرفتن امضاها تو با خودت برده باشی اما جواب ندادی وقتی جواب نشنیدم بدون معطلی تاکسی گرفتم و به سوی کلیسا رفتم . درها بسته و هیچکس نبود و سرد و خلوت . جلوی کلیسا دهها کیسه بزرگ زباله روی هم انبار شده بود چه می توانستم بکنم اگر الان شهرداری می آمد چه می شد ؟ چطور می رسم تمام کیسه ها را باز کنم اما شروع کردم از روی کاغذ های هر کیسه متوجه می شدم که مربوط به کدام گردهمایی است . یک ساعت طول کشید با خوشحالی کاغذهای آشنا پوشه های نارنجی را دیدم همه امضا ی کثیف شده و قهوه ریخته شده را پیدا کردم.

مهم نبود هنوز همه نیمه خیس بودند . همه را پیدا کردم . نفس راحتی کشیدم داشتم توی کیفم می گذاشتم که ماشین بزرگ شهرداری رسید بانگاه تعجب آلود تحقیر آمیز نگاهم کرد. چه می کنی این وقت شب چیزی می خواهی؟ فکر می کرد بی خانمان و گرسنه ام ولی برایم مهم نبود .گریه ام گرفت . چشمانم پر از اشک شد از آنهمه شور و هیجان رسیدن به برابری ، از آنهمه گذشت و توان.

با هم رفتیم از امضا های من و او ( کی سون) سه نسخه کپی گرفتیم که دیگر گم نشوند آخر هر امضا نماینده یک سازمان و گروه بود و نماینده زمانی که آنها را با مشکلات زنان ایران آشنا کرده بودیم...

امضاها شور رسیدن به برابری بودند ، نمایندگان گذشت و تلاش...

ارسال به بالاترین ، توییتر ، فریندفید ، فیسبوک






در همين بخش :

روايت بيست و پنجمين شهريور / نرگس طیبات
وقتی آتش خاموش شود/فرشته نوبخت
آن گاه که زن شدم / ویژه نامه 8 مارس 1391
چیزی زیر پوست این شهر می جوشد / دلارام علی
گرسنگی / وبلاگ سیب و سرگشتگی

ديگر بخش ها :

طرح یک میلیون امضا | مقالات | سایت نوشته ها | اخبار | گزارش كمپين | گفت و گو | علیه سکوت | كوچه به كوچه | نامه های شما | گزارش ویژه | گفتگو با اعضا | ویژه سالگرد کمپین | تصویر برابری | دل آرام علی | تریبون | مقالات | تاریخ شفاهی | خارج از چارچوب | کتابخانه | درباره کمپین | کمپین در شهرها | کمپین در بند | صدای تغییر | ویژه 22 خرداد | لایحه حمایت از خانواده | گالری | عشا مومنی | امیر یعقوبعلی | خدیجه مقدم | راحله عسگری زاده و نسیم خسروی | پروین اردلان،جلوه جواهری، مریم حسین خواه، ناهید کشاورز | زینب پیغمبرزاده | سعیده امین، سارا ایمانیان، محبوبه حسین زاده، ناهید کشاورز و همایون نامی | احترام شادفر | نسیم سرابندی زاده،فاطمه دهدشتی | وبلاگ مهمان | پرونده خرم آباد | دستگیری ها | مریم مالک | پرستو اللهیاری | مهرنوش اعتمادی | سمیه رشیدی | Other Languages | همراهان | «فراخوان کمپین ده روز با بهاره هدایت» | English