خانه تماس با ما کتابخانه سایت‌های حامی گالری کمپین در بند آرشیو English

پذيرش > كوچه به كوچه > يك درس بزرگ / فاطمه نجاتي

يك درس بزرگ / فاطمه نجاتي

24 آذر 1385 - - نسخه قابل چاپ

با اين‎که از مدت‎ها قبل از آغاز به كار کمپين يك‎ ميليون‎ امضاء، در رابطه با درد‎ها و مشكلات زنان دغدغه داشتم و به خصوص تغيير قوانين ناعادلانه را از صميم قلب آرزو مي‎کردم و همچنين در جمع‎ها و ميهماني‎هاي مختلف با زيرکي موضوع صحبت‎ها را همواره به سمت مشکلات و چالش‎هاي پيش روي زنان سوق مي‎دادم اما دوره‎هايي هم پيش مي‎آمد كه انگيزه بحث و جدل را از دست مي‎دادم. انگار كه يكهو از اميد، خالي مي‎شدم. در واقع من قبل از همكاري با کمپين فقط در برابر افرادي خاص مانند دوستان نزديک و بعضي از افراد فاميل مي‎توانستم صحبت كنم و اغلب از مطرح کردن مسائل زنان در جمع‎هاي بزرگ‎تر و در حضور افراد غريبه واهمه داشتم و گاه حتا خجالت مي‎کشيدم، در حقيقت اعتماد به نفس پايين و اطلاعات ناقصم سبب مي‎شد از مطرح کردن مشکلات زنان و لزوم تغيير قوانين دست بردارم تا مجلس ميهماني طبق روال تکراري و سنتي‎اش بگذرد.

اما پس از شروع کمپين و پيوستن به آن، بتدريج احساس تعهد و مسئوليت‎ام در بيان دردها و طرح مشکلات زنان بيشتر شد و رفته رفته اعتماد به نفس‎ام هنگام صحبت کردن در جمع‎ها به خصوص در حضور خاله‎خانم‎ها وآقا بزرگ‎ها افزايش يافت . از طرفي، سوالات مختلف افراد درباره قوانين ريز و درشت حقوقي نيز سبب شد که براي پاسخ به سوالات آنها، به دنبال كسب اطلاعات بيشتر از وضعيت زنان كشورم و فهم دانش فمينيستي، ترغيب ــ و شايد مجبور ــ شوم. به ويژه از اين‎که مي‎ديدم در جمع‎آوري امضاء و طرح اين مباحث در محافل مختلف تنها نيستم و ديگر دوستان ناآشناي کمپين در تهران و اقصا نقاط ايران در حال جمع آوري امضا هستند احساس خوبي پيدا كردم، يك نوع احساس پشتوانه و اميدواري، كه ديگر در اين شهر كوچك تنها نيستم،... در حال حاضر از اين‎که يکي از اعضاي کمپين هستم احساس هويت مي کنم.

تجربه‎اي از آن خود

اما تجربه‎اي که مي‎خواهم تعريف كنم، مربوط به يکي از نزديک‎ترين افراد خانواده‎ام يعني پدرم است.
پدرم انساني مهربان، صميمي، و بسيار مذهبي و متدين است. در عين حال اهل علم و تفکر و منطق هم است. در ابتدا، در پاسخ به انتقاداتم از قوانين فعلي، با مهرباني به من توصيه مي‎کرد که در پي دلايل و عوامل اين بي‎عدالتي‎ها و تبعيض تاريخي بين زنان و مردان باشم و مي‎گفت که ”احتمالا حکمتي در قوانين نابرابر نهفته است که البته من آن‎ها پيدا نکرده‎ام و به همين خاطر بايد بيشتر مطالعه کنم...“؛ به اين ترتيب مخالف عوض شدن بعضي قوانين و امضاي فرم‎هاي کمپين بود. البته بماند که من به حرف پدرم گوش كردم و خيلي جدي و با پشتكار، مطالعه را آغاز کردم ، اما هر‎چه بيشتر مطالعه مي‎كردم، مواضع انتقادي‎ام نسبت به قوانين ناعادلانه و زن‎ستيز، عميق‎تر مي‎شد.

با اين همه اما در ناخود‎آگاه‎ام ترسي مبهم به وجود آمده بود، ترس از اين‎که نكند پدر بردبار و صبورم كه عمرش را در ترويج علم و دين صرف كرده و هيچ ادعا و انتظاري هم از كسي يا مقامي ندارد، از دستم برنجد و نگاه‎هاي مهربانش را ازم دريغ کند. همين احساس مبهم باعث شد كه ديگر در اين رابطه با او بحث و جدل نكنم. در واقع قضيه را آگاهانه مسکوت گذاشتم. اما مطالعه را هم‎چنان ادامه دادم.

ولي با پيوستن به کمپين و بعد از کلي کلنجار رفتن با خودم، بار ديگر صحبت در مورد کمپين و اهداف آن را در بين دوستان و اطرافيان از سر گرفتم. نگاه‎هاي نگران پدرم در خلال حرف‎هايم در ميان جمع، همراهي‎ام مي‎کرد و من نيز ازگوشه چشم، رفتار و عکس‎العمل‎هاي او را مي‎پاييدم.

مطرح شدن ديگر‎باره‎ي اهداف کمپين در جمع‎ها‎ي دوستانه و ميهماني‎هاي خانوادگي باعث شد كه آماج پرسش‎هاي متعددي مبني بر شرعي بودن يا نبودن خواسته‎هاي کمپين قرار بگيرم ( پرسش‎هايي كه ممكن است به ندرت ‎براي فعالان كمپين پيش بيايد ) البته من سرسختانه از حقوق حقه همه زنان كشورم از جمله حقوق انساني و ترديد‎ناپذير زنان مسلمان، با دلايل محكم و اقناعي، دفاع مي‎کردم و همواره گوشه‎هايي از انبوه مشکلاتي که قوانين جاري براي خيل کثيري از زنان مسلمان ايجاد کرده مطرح مي‎ساختم، همچنين تحولات مثبتي که درجهت اصلاح قوانين ديگر کشورهاي اسلامي ــ كه براي رفع مشکلات موجود در آن کشورها رخ داده ــ به طور مبسوط بيان مي‎کردم. چون‎كه معتقدم ما به اسلام به عنوان دين و آييني مدافع عدالت و برابري نگاه مي‎كنيم، حداقل در آموزه‎هاي پدرم، اسلام اين‎گونه به ما معرفي شده، پس چرا ما زنان مسلمان بايد در مقابل بي‎عدالتي سكوت كنيم؟ مگر از ديگر زنان استحقاق كمتري داريم؟ مگر حالا كه مسلمانيم بايد بي‎حقوق بمانيم؟

سوالات مطرح شده و پاسخ هاي من در جلسه‎هاي دوستانه و مهماني‎ها خوشبختانه ادامه پيدا كرد و هر بار پدرم سوالات و پاسخ‏‎هاي مرا به دقت پيگيري مي‎کرد. روزها و هفته‎ها به همين منوال سپري مي‎شد تا اين‎كه به تدريج احساس کردم غبار اندوه و نگراني از چهره دلسوز و مهربانش زدوده مي‎شود و آرام آرام نرم‎خندي حاکي از به حق بودن خواسته‎هاي من و ديگر دوستاني که به کمپين پيوسته‎اند بر لبانش نقش مي‎بندد. تا اين‎که يک بار در حالي كه ديگر اقوام و دوستان، فرم‎هاي كمپين را امضا مي‎کردند ناگهان پدرم نيز خواهان امضا کردن و پيوستن به کمپين شد...

آن شب اشک‎ شوق بود كه بالشم را كاملا خيس كرده بود. گرچه خيلي دير به خواب رفتم ولي بعد از مدتها احساس سبك‎بالي داشتم، انگار در آسمان‎ها رها شده بودم. چون كه مدت‎ها بود حس مي‎کردم از پدرم که بسيار برايم عزيز است فاصله گرفته‎ام، تصور مي‎كردم در مسيري به زعم او اشتباه قدم بر مي‎دارم، و هزار فكر و خيال ديگر... اما از اين‎که کمپين واسطه‎اي شده بود که من و پدرم بار ديگر به هم نزديک شويم بسيارخوشحال بودم.

باري، درس بزرگي گرفتم که: تغيير، گاهي نيازمند گذر زمان است، و بايد بسيار صبورتر از پيش باشم . چون متوجه شدم كه تغيير در فكر و باور آدم‎ها، واقعا به زمان نياز دارد و يك‎شبه عقيده‎ي كسي عوض نمي‎شود.

جالب اين‎که پدرم مدتي است كه سرسختانه طالب جمع آورري امضا از دوستان و همکارانش شده و من از مشاهده‎ي مجادله و بحث‎هاي استدلالي او با دوستان‎اش براي اثبات حقوق زنان ــ و لزوم تفسير متون ديني بنا به مقتضيات زمان ــ به طرز باور‎نكردني انرژي مي‎گيرم و غرق در شادي مي‎شوم.

ارسال به بالاترین ، توییتر ، فریندفید ، فیسبوک






در همين بخش :

روايت بيست و پنجمين شهريور / نرگس طیبات
وقتی آتش خاموش شود/فرشته نوبخت
آن گاه که زن شدم / ویژه نامه 8 مارس 1391
چیزی زیر پوست این شهر می جوشد / دلارام علی
گرسنگی / وبلاگ سیب و سرگشتگی

ديگر بخش ها :

طرح یک میلیون امضا | مقالات | سایت نوشته ها | اخبار | گزارش كمپين | گفت و گو | علیه سکوت | كوچه به كوچه | نامه های شما | گزارش ویژه | گفتگو با اعضا | ویژه سالگرد کمپین | تصویر برابری | دل آرام علی | تریبون | مقالات | تاریخ شفاهی | خارج از چارچوب | کتابخانه | درباره کمپین | کمپین در شهرها | کمپین در بند | صدای تغییر | ویژه 22 خرداد | لایحه حمایت از خانواده | گالری | عشا مومنی | امیر یعقوبعلی | خدیجه مقدم | راحله عسگری زاده و نسیم خسروی | پروین اردلان،جلوه جواهری، مریم حسین خواه، ناهید کشاورز | زینب پیغمبرزاده | سعیده امین، سارا ایمانیان، محبوبه حسین زاده، ناهید کشاورز و همایون نامی | احترام شادفر | نسیم سرابندی زاده،فاطمه دهدشتی | وبلاگ مهمان | پرونده خرم آباد | دستگیری ها | مریم مالک | پرستو اللهیاری | مهرنوش اعتمادی | سمیه رشیدی | Other Languages | همراهان | «فراخوان کمپین ده روز با بهاره هدایت» | English