خانه تماس با ما کتابخانه سایت‌های حامی گالری کمپین در بند آرشیو English

پذيرش > كوچه به كوچه > دو نسل در کنار هم برای جمع آوری امضا

در دانشگاه

دو نسل در کنار هم برای جمع آوری امضا

13 خرداد 1387 - مریم مالک - نسخه قابل چاپ

یک روز با دوستان کمپینی به برنامه ای که به مناسبت 8 مارس در دانشگاه تهران برگزار می شد رفته بودیم و طبق معمول مشغول به گوش دادن سخنرانی ها و تهیه گزارش بودم. برایم پیش نیامده بود در حین گزارش نویسی امضا جمع کنم اما دراین روزامضا هم گرفتم، تجربه خیلی خوبی بود.

هنگام استراحت برای صرف ناهار من و نسرین و نیلوفرو محبوبه رفتیم و با دانشجویان صحبت کردیم و دفترچه های کمپین را به آنها دادیم، نسیم هم مرتب می گفت مواظب باشید اگر حراست بفهمد همه چیز تعطیل میشه.درعرض نیم ساعت 100 تا امضا جمع کردیم. دانشجویان از بیانیه استقبال زیادی کردند و به دلیل اینکه آن روزها مصادف بود با بحث سهمیه بندی جنسیتی در دانشگاهها . دانشجوها گله داشتند که برای این موضوع هم کاری انجام دهید و ما می گفتیم نفر بعدی که به سراغتان می آید کسی است که برای اعتراض به طرح سهمیه بندی جنسیتی امضا جمع آوری می کند و آنها خوشحال می شدند.

به غیر از پسری که می گفت در یک گروه سیاسی فعالیت دارد و حرکت کمپین را از نظر سیاستهایش قبول ندارد تقریبا همه افرادی که آنجا بودند امضا کردند و خیلی ها هم از قبل امضا کرده بودند. بعد از خوردن ناهاری که نسرین برایمان گرفت دوباره به همایش برگشتیم. نسرین خواست از مریم بهروزی که یکی از سخنرانان بود امضا بگیرد اما هر کاری کرد نتوانست و توضیحاتش برای بهروزی قابل قبول نبود.

مریم بهروزی می گفت من به حقوق زنان معتقدم اما کمپین را قبول ندارم و دلایل خود را آورد که چون دقیقا یادم نیست که چه گفت و ممکن است کم و زیاد شود از آوردن آنها معذورم. بعد از اتمام همایش با بچه ها راه افتادیم به طرف در خروجی دانشگاه، در راه به دختر و پسر جوانی برخوردیم که کارشان تبلیغات سن ایچ بود، جلو رفتیم و بعد از خوردن یک لیوان از محصولات که خیلی هم به موقع بود برای آنان راجع به کمپین توضیح دادیم و هر دو امضا کردند.

دختر جوان گفت: شما چقدر پر انرژی و شاد هستید، من شما را دیدم کلی انرژی گرفتم و خستگی را فراموش کردم و بعد از تشکر خداحافظی کردیم و به راهمان ادامه دادیم. به حراست دانشگاه رسیدیم و همگی با هم رفتیم و برای آنها راجع به کمپین توضیح دادیم، با کمال تعجب متوجه اطلاعات بسیار بالای آنها راجع به مسائل حقوقی زنان شدیم ولی خُب امضا نکردند و گفتند زود از اینجا بروید بیرون وگرنه . . . و ما خندان سریع از آنجا خارج شدیم.

تجربه آن روز به من چند نکته را فهماند که قبلا نیز در کارگاههای آموزشی گفته شده بود، یکی اینکه در موقع امضا گرفتن باید پر انرژی و سرحال باشیم و دوم اینکه وقتی با افرادی که از ما بزرگتر و با تجربه تر هستند برای جمع آوری امضا برویم مردم وقتی دو قشر متفاوت را در کنار یکدیگر با هدف و فعالیت مشترک می بینند راحت تر اعتماد پیدا می کنند و حتی مشتاق به ارتباط بیشتر هم هستند.

در کمپین مادرانی مثل خدیجه مقدم و نسرین فرهومند و بقیه مادران خیلی با ارزش و عزیز هستند چون با هر کلام آنها تجارب زیادی به تجربه هامون اضافه میشه و ما جوان ترها با امید بیشتری فعایت اجتماعی خودمان را ادامه می دهیم.

ارسال به بالاترین ، توییتر ، فریندفید ، فیسبوک






در همين بخش :

روايت بيست و پنجمين شهريور / نرگس طیبات
وقتی آتش خاموش شود/فرشته نوبخت
آن گاه که زن شدم / ویژه نامه 8 مارس 1391
چیزی زیر پوست این شهر می جوشد / دلارام علی
گرسنگی / وبلاگ سیب و سرگشتگی

ديگر بخش ها :

طرح یک میلیون امضا | مقالات | سایت نوشته ها | اخبار | گزارش كمپين | گفت و گو | علیه سکوت | كوچه به كوچه | نامه های شما | گزارش ویژه | گفتگو با اعضا | ویژه سالگرد کمپین | تصویر برابری | دل آرام علی | تریبون | مقالات | تاریخ شفاهی | خارج از چارچوب | کتابخانه | درباره کمپین | کمپین در شهرها | کمپین در بند | صدای تغییر | ویژه 22 خرداد | لایحه حمایت از خانواده | گالری | عشا مومنی | امیر یعقوبعلی | خدیجه مقدم | راحله عسگری زاده و نسیم خسروی | پروین اردلان،جلوه جواهری، مریم حسین خواه، ناهید کشاورز | زینب پیغمبرزاده | سعیده امین، سارا ایمانیان، محبوبه حسین زاده، ناهید کشاورز و همایون نامی | احترام شادفر | نسیم سرابندی زاده،فاطمه دهدشتی | وبلاگ مهمان | پرونده خرم آباد | دستگیری ها | مریم مالک | پرستو اللهیاری | مهرنوش اعتمادی | سمیه رشیدی | Other Languages | همراهان | «فراخوان کمپین ده روز با بهاره هدایت» | English