پذيرش > مقالات > علیه سکوت > شکست سکوت
نشست دو روزه رشت
شکست سکوت
1 خرداد 1387 - زهره اسدپور - نسخه قابل چاپ
چهارشنبه شب است ،کولهام را بستهام؛ قرار است بخشی از وسایل صبحانه را من ببرم، آنها را کنار هم چیدهام تا فردا صبح در ازدحام میهمانها از یاد نبرمشان.
دوباره همه چیز را چک میکنم کتری دود گرفته؛ زیرانداز، نان و پنیر و...همه چیز مرتب است.
"نازلی" راخواباندهام و میروم تا برای آخرینبار ایمیلام را چک کنم .ایمیل تازهای دارم؛ عنوانش میخکوبم میکند "زهره جان ما از اتوبوس جا ماندیم"... وحشتزده به سوی موبایلم میدوم و دوست عزیزی از آن سوی خط در کرمانشاه پاسخم می دهد...نمیخواهم حرفهایش را بشنوم؛ رندانه به یادش میآورم که شهر به شهر رفته بودم تا به میزگرد فعالین شهرها در کرمانشاه برسم." من زن بودم و میدانی که چه مشکلاتی برایم پیش آمد... اما آمدم...باید بیایی..." و بیآنکه منتظر پاسخش باشم خداحافظی میکنم. با خودم تکرار میکنم باید شهر به شهر بیاید و باز به یاد میآورم که با چه مصیبتی رفته بودم. اما چیزی ته دلم هست که مرا از امید بیهوده باز میدارد. قلبم فشرده میشود...
مجموعهی مشخصات فعالین شهرهای دیگر در کمیتهی شهرها کامل نیست و نفیسه با تمام تلاشی که میکند تنها مشخصات فعالین ۱۲ شهر را میفرستد.و دوستان دیگر یکی دو اسم دیگر اضافه میکنند. به همه اطلاع دادهایم و یادآوری و تاکید کردهایم...
دوستان اهوازی از دوری راه گفتهاند و ابراز اشتیاق برای آمدن و اینکه متاسفانه نمیتوانند بیایند... مشهدیهای دانشجو هم از انباشتگی درسها در آخر ترم و دوست کردی که خیلی زود اعلام آمادگی کرده بود؛ چند روز بعد به علت مشکلات شخصی اعلام انصراف میکند. کسانی از تردیدهایشان برای سفر گفتهاند و از تاسف خود در اینکه نمیتوانند همراهمان باشند. و عدهای از محدودیتهای خانوادگی در سفر به شهری دیگر میگویند.
اولین دستاورد این سفر پیشرو برایم درک تعجبآور این موضوع است که حتی برای فعالین زنان؛ آنهم در این سطح محدودیتهای خانوادگی حلنشدنی وجود دارد. و این خود نشانهی سرسختی آموزههای ضدزن ماست، آموزههایی که به هماوردی طلبیدهایم .
دوست عزیز دیگرم را به یاد میآورم، آن روزی را که با هم از ایدهی سفر جمعی به شمال هیجانزده شدیم و پیشاپیش میدانم ،آنچنان گرفتار چنبرهی آمیختگی مشکلات شخصی با اختلافات متدولوژیک است که نخواهد آمد. و قلبم باز فشرده میشود...
قرار است اصفهانیها به خانهی ما بیایند، چشم از ساعت برنمیدارم، شام درست کردهام اما هنوز میهمانانم نرسیدهاند! با تلخی میاندیشم، شاید آنها هم گرفتار مشکل کردها شدهاند. در این صورت میماند بچههای تهران،کرج،لاهیجان، رشت...
ساعت یک و نیم است از آمدن اصفهانیها ناامید شدهام و سعی میکنم بخوابم. به تمام زحماتی که این روزها کشیدهایم میاندیشم. به"مادرانی" که یکبهیک آمدنشان منتفی شده است... به کمپینیهای رشت.
در جمعهایمان با جزئیات از مشکلات امنیتی احتمالی سخن میگوییم. اما چهرههای خندان دوستان را نه شنیدن احتمال احضار و یا حتی بازداشت نگران میکند و نه حتی احتمال هجوم نیروهای امنیتی به محل نشست و تکرار واقعهی تلخ خرمآباد. باورکردنی نیست، اما میشود اطمینان داشت بازداشت هیچ یک از کمپینیهای رشت در پیشبرد کمپین در این شهر خللی وارد نخواهد کرد.
کمکم خوابم میبرد و ساعتی بعد با صدای زنگ در از جا میپرم. اصفهانیها رسیدهاند. در را باز میکنم قرار است دو میهمان اصفهانی داشته باشیم و باورکردنی نیست... هر ۵ دوست اصفهانی را یکبهیک در آغوش میگیرم. بهشدت هیجان زدهام. اصفهانیها شقالقمر کردهاند به تمام موانعی که توانستند جمعی از دوستانمان را در شهرهای دیگر از سفر بازدارند میاندیشم، و به شوق و هیجان دوستان اصفهانیام که انگار نه انگار ساعتها در اتوبوس نشستهاند. یک عالمه حرف برای گفتن داریم و انگار به یاد نمیآورم که میهمانانم خستهاند و نیازمند استراحت.
ساعتی بعد گروهی از تهرانیها میرسند؛ گروهی دیگر در خانهی دوستی دیگرند. به ماسوله میرویم و در ماسوله دختران پرانرژی لاهیجانی که از مینیبوس جامانده بودند به ما ملحق میشوند.
لاهیجانیها اعجوبهای هستند! بیآنکه به کسی از کمپینیها دسترسی داشته باشند از اینترنت بیانیه و دفترچه و طرح را پرینت گرفتهاند و با هم خواندهاند و خواندهاند و خواندهاند. اما به آن نیز کفایت نکردهاند و مدتها روی کتابچهی قانون مدنی بیآنکه حقوق خوانده باشند ،کار کردهاند... و چه تجربههای جالبی از امضا گرفتن دارند . همه تشویقشان میکنند تا تجربههایشان را بنویسند.
ساعت ۳ بعدازظهر است که به ویلا میرسیم تعدادی از کمپینیها ی رشت از صبح به ویلا رفتهاند، نهار را آماده کردهاند و ساعت ۵ بعدازظهر بعد از کمی استراحت کارگاه نوشتن شروع میشود.
صندلیها را بیرون ویلا چیدهایم با شنیدن هر صدایی سر برمیگردانم. نگران هجوم نیروهای امنیتی هستم.
کاری است کارستان! حدود سی نفر از کمپینیهای کشور در این شرایط سرکوب، در این فضای امنیتی، گرد هم آمدهاند و بیمحابا از دغدغههای خود میگویند. از راهکارهایی برای تحرک بیشتر بخشیدن به کمپین...
از چالشهای بیرونی کمپین بسیار سخن گفته شده است، از مشکلات امنیتی، از سخت شدن امضا گرفتن، ...
به نظر می رسد کمپینیهای حاضر به مشکلات امنیتی عادت کردهاند، اما دربارهی چالشهای درونی کمپین حرف بسیار دارند.
کسی از مسایل پیشآمده در کمپین تهران میگوید و تاثیرات اجتنابناپذیر آن بر کمپین شهرها، کسی از حس قیمومت مرکزنشینها دلخور است، کسی به ناکارآمدی ساختار بوروکراتیک کمپین معترض است، کسی هدف جمعآوری یک میلیون امضا را غیر واقعی ارزیابی میکند، کسی از تمرکززدایی و تمرکزگرایی در کمپین سخن میگوید...
مراقبیم تا به دام بحثهای بیهودهی دو طرفه نیفتیم. قرار است نظراتمان را تشریح کنیم و دربارهی نظرات دوستانمان بیندیشیم...
امیدواریم این نشست گشایشی باشد بر نقد درونی گستردهی کمپین، بدون غلطیدن به ورطهی تسویهحسابهای شخصی...
بحث به خوبی کنترل میشود و در زمان مقرر پایان میپذیرد. شام میخوریم و پس از شام بحثهای غیررسمی شروع میشود و تا نیمههای شب ادامه مییابد... عدهای کیسه خوابهایشان را برداشتهاند و میخواهند شب را در آلاچیقهای ساحلی به صبح برسانند.
به دلهرههای شب گذشتهام میاندیشم و به شادمانیام از این همه ساعات مفیدی که با دوستانم هستم. همدلیای که در فضایی غیررسمی حاصل میشود در هیچ جلسهی رسمیای به دست نخواهد آمد... و این دو روز از تمام فرصتهای ارتباط گیری غیررسمی نهایت استفاده را کردهایم.
صبح جمعه پس از صبحانه میزگرد رسانههای کمپین را در آلاچیقی ساحلی برگزار میکنیم؛ تا ظهر که زمان تحویل ویلا است.
برای نهار در جنگلهای اطراف رشت هستیم و در آخرین ساعات نشست؛ جلسهی انتقادی برگزار میشود... قصد این است تا بیپردهپوشی انتقادات برنامه را بگوییم و سئوالها را طرح کنیم و نقاط قوت برنامه را یادآوری کنیم.
اولین سئوال دربارهی دوستانی است که نیامدهاند و آخرین انتقاد به زیاد بودن برنامههای تفریحی است. اینکه به گیلان بیایی و بخواهی بهجای به کوه و جنگل و دریا زدن، بنشینی و بحث کنی و بحث کنی بحث کنی... اینکه جذابیت لذتهای سفر تفریحی به شمال در برابر اشتیاقت به طرح و بحث نظرات مختلف کمرنگ و بیاهمیت باشد، از ایمان و پشتکار کمپینیهای حاضر برمیخیزد، و با خودم میاندیشم مگر میشود کنشگرانی به این شیفتگی را مرعوب فضای امنیتی کرد؟
ما که با نشست دو روزهی خود شرایط سرکوب را به هیچ گرفتهایم...
توانستهایم علیرغم همهی فشارها از ۵ شهر مختلف دور هم جمع شویم و دو روز را شادمانه و مفید در کنار هم بگذرانیم.
اگر امنیتی شدن جامعه به هدف ایزوله کردن فعالین زنان و کمپین و قطع ارتباط آنان با مردم یا با یکدیگر را در نظر دارد، کمپینیها با درک درست این موضوع که تسلیم شدن به فضای امنیتی و ایزوله شدن، تحلیل رفتن و نهایتاً مرگ جنبش را در پیش خواهد داشت ، با حضور پررنگ خود در نشست دو روزهی کمپین در رشت بیاثری تمهیدات امنیتی و سرکوبگرانه را فریاد زدهاند و چنین جنبشی بیشک جز مسیر رشد و تکامل را نخواهد پیمود.
کمپين رشت
ارسال به
بالاترین
،
توییتر
،
فریندفید
،
فیسبوک
در همين بخش :
8 مارس روزی که نمی توان از ما دریغ کرد
با طلاق توافقی از حقارت و کتک و فحش رها شدم /گزارشی از دادگاه محلاتی: مریم مالک
تجمع مادران عزادار در رشت
تغییر ممکن است/ جلوه جواهری(26 روز پس از بازداشت کاوه مظفری)
گامهایی که با تزلزل نا آشنایند/ گرامی داشت چهلم ندا در رشت
ديگر بخش ها :
طرح یک میلیون امضا
|
مقالات
|
سایت نوشته ها
|
اخبار
|
گزارش كمپين
|
گفت و گو
|
علیه سکوت
|
كوچه به كوچه
|
نامه های شما
|
گزارش ویژه
|
گفتگو با اعضا
|
ویژه سالگرد کمپین
|
تصویر برابری
|
دل آرام علی
|
تریبون
|
مقالات
|
تاریخ شفاهی
|
خارج از چارچوب
|
کتابخانه
|
درباره کمپین
|
کمپین در شهرها
|
کمپین در بند
|
صدای تغییر
|
ویژه 22 خرداد
|
لایحه حمایت از خانواده
|
گالری
|
عشا مومنی
|
امیر یعقوبعلی
|
خدیجه مقدم
|
راحله عسگری زاده و نسیم خسروی
|
پروین اردلان،جلوه جواهری، مریم حسین خواه، ناهید کشاورز
|
زینب پیغمبرزاده
|
سعیده امین، سارا ایمانیان، محبوبه حسین زاده، ناهید کشاورز و همایون نامی
|
احترام شادفر
|
نسیم سرابندی زاده،فاطمه دهدشتی
|
وبلاگ مهمان
|
پرونده خرم آباد
|
دستگیری ها
|
مریم مالک
|
پرستو اللهیاری
|
مهرنوش اعتمادی
|
سمیه رشیدی
|
Other Languages
|
همراهان
|
«فراخوان کمپین ده روز با بهاره هدایت»
| English
|