خانه تماس با ما کتابخانه سایت‌های حامی گالری کمپین در بند آرشیو English

پذيرش > مقالات > خارج از چارچوب > ازدواج مجدد در آثار ادبي مكتوب و نمايشي ايران

ازدواج مجدد

ازدواج مجدد در آثار ادبي مكتوب و نمايشي ايران

30 اردیبهشت 1387 - جامعه شناسی ایران / مهناز عابدی* - نسخه قابل چاپ

جامعه شناسی ایران - ازدواج مجدد به گونه هاي مختلف و متفاوت و از ديدگاهها و منظرهاي گوناگوني، در ادبيات كشورمان مورد بررسي قرار گرفته است. مردان بيش از زنان مبادرت به ازدواج مجدد مي كنند، ‌هم به جهت عدم منع قانوني و شرعي و هم بدان جهت كه عرف جامعه و باورهاي عموم، ادامة زندگي مجردي ، براي مرد بيوه يا طلاق گرفته را سخت و طاقت فرسا مي داند، بخصوص اگر داراي فرزنداني نيز باشد.

اما در مورد زنان، تفاوت چشمگيري وجود دارد. زنان گذشته از تنگناهاي قانوني در ازدواج مجددشان كه برگرفته از شرع مي باشد، در عرف و باورهاي عامه نيز موانعي براي ازدواج مجدد دارند. كه مهمترين آن، وجود فرزندان است. انتظار جامعه از زنان ،‌آن است كه پس از جدايي يا فوت همسر، به مراقبت و نگهداري فرزندان بپردازند و به ازدواج مجدد روي نياورند.
در اينجا بخشهايي از آثار ادبي مكتوب و نمايشي كشورمان را درخصوص ازدواج مجدد زنان و مردان مورد بررسي قرار مي دهيم.

الف ـ‌ ازدواج مجدد زنان:

ادبيات كشورمان كه برگرفته از واقعيتهاي اجتماعي است،‌موانع و عوامل احتراز زنان از ازدواج مجدد و همچنين دلايل اقبال بدان را، بصورتهاي مختلفي به تصوير كشيده است كه در ذيل نمونه هايي ارائه مي گردد:

1- وابستگي ذهني زنان : يكي از موانع ازدواج مجدد براي زنان،‌ وابستگي ذهني آنها به همسر سابق خويش است. در برخي رمانهاو فيلمها، با زني مواجه مي شويم كه همسر خويش را در اثر بيماري،‌حادثه يا جنگ، از دست مي دهد و سالها با خاطره ي همسر از دست داده اش، زندگي مي كند.

زن در خلأ همسرش با انواع مسائل و مشكلات مالي و عاطفي دست به گريبان مي شود و اغلب بر همه ي آنها فائق مي آيد. زن در ذهنيت خويش، همسرش را ناظر بر اعمال خود مي بينيد و خود را موظف به پاسخگويي به وي مي داند،جاي خالي او را احساس مي كند و او را مخاطب سخنان خود قرار مي دهد. براي نمونه مي توان از رمانهاي « انگار گفته بودي ليلي»‌نوشته ي سپيده شاملو و «‌ او را كه ديدم زيبا شدم » نوشته ي شيوا ارسطويي و فيلم سينمايي «‌هيوا» به کارگردانی رسول ملا قلی پور نام برد. گاه نيز اين وابستگي به جهت وجود خاطرة بد از آزارها و شكنجه هاي همسر اول است كه منجر به احتراز از ازدواج مجدد مي شود. فيلم سينمايی «‌ آدم برفي » به كارگرداني داود ميرباقري نمونه اي از اين مورد است.

2- ذهنيت سنتي زنان: ‌بخشي از آثار، بيانگر نوعي ديگر از وابستگي زنان است. نوعي ذهنيت سنتي كه زن نمي تواند فارغ از آن به خود بپردازد. اينگونه آثار زني، را به تصوير مي كشد، كه در جستجوي يك رابطه خوب و كامل بايك مرداست. در مواردي دغدغه زني كه با گرفتاريهاي متعلق به خود، به عنوان يك مادر، يك همسر متاركه كرده يا بيوه و يك زن مستقل، در آستانه سي ،‌چهل سالگي به تجربه هاي تازه و كمال يافتة عشق دست مي يابد و به علت نداشتن قيد همسر، مي تواند اين تجربه را تحقق عيني بخشد، اما ذهنيت سنتي خود و اطرافيان ، مانع از اين امر است. زن دراين ذهنيت ، هنوز در دلِ روابط خانوادگي كه به شدت او را معذّب و مقيّدو مسئول ساخته ، براي توجه به خود،‌احساس عذاب وجدان مي كند. ( علي اكبري، سال ندارد: ص 1 ) رمان « عادت مي كنيم » نوشته ي « زويا پيرزاد» و رمان « سهم من» نوشته ي « پرينوش صنيعي » ، همچنين فيلمهاي «‌پشت پرده مه » به كارگرداني « پرويز شيخ طادي» و سريال پايان نمايش ، به كارگرداني بهمن زرين پور نمونه هايي از چنين وابستگي ذهني است.

در بعضي از اين آثار زن در تصميم به ازدواج با مخالفاني روبرو مي شود. مثلاً در رمان عادت مي كنيم، آرزو،‌شخصيت اصلي داستان، براي ازدواج مجدد با مخالفت سه نسل زن ايراني، يعني مادر،‌دختر و دوست خود روبرو مي شود. هر سه نسل ، دوستي او را با يك مرد مي پذيرند ولي ازدواجش را نمي پذيرند. ( علي اكبري، سال ندارد: ص 1).

البته مسأله همواره به اينگونه نيست. گاه ملاحظه مي شود، زن تصميمي به ازدواج ندارد، چرا كه پيشاپيش در ذهنيت اطرافيانش ، چنين عملي محكوم شده است. لذا عليرغم نياز به ارتباط با يك مرد، اين باور در او رشد مي كند كه بعنوان يك زن بيوه، تنها هم و غم او بايد پرورش و تربيت فرزندش باشد، در غيراينصورت مورد تحقير و سرزنش نگاههاي اطرافيان قرار خواهد گرفت. مثال تقريبي براي اين مورد فيلم سينمايي « پشت پرده مه » مي باشد.

3- وابستگي عيني و عاطفي زنان: شمار بسياري از آثار، نمايانگر زناني است كه به جهت وابستگي به فرزند يا فرزندانشان، از نياز خود به ازدواج مجدد ، چشم پوشي مي كنند. مثلاً در رمان «‌ سهم من » نوشته ي «‌پرينوش صنيعي» با مخالفت شديد فرزندان در برخورد با مساله ازدواج مجدد مادر، روبرو مي شويم مادري كه درجواني، عليرغم ميل خود، به اجبار خانوادة سنتي خويش، به همسري مردي در آمده، كه او نيز به اجبار خانواده، تن به ازدواج داده است. مردي كه به جهت فعاليت سياسي و مبارزه عليه شاه، زندگي توأم با غيبتهاي طولاني، وحشت و تنهايي و ترس و گريز را براي همسرش فراهم مي كند و نهايتاً نيز به چوبة اعدام سپرده مي شود. حاصل اين زندگي مشترك سه فرزند است كه مادر با رنج و سختي فراوان و كار و تلاش و عليرغم مشكلاتي كه اينگونه خانواده ها دارند، آنها را به سامانِ تحصيل، كار و ازدواج مي رساند و حال در دهة‌پنجم زندگي درحالي كه چهل و چند سال دارد، با پيشنهاد ازدواج مردي روبروست كه آرزوي زيستن با او را در تمام عمر با خود داشته است، اما زماني كه مسأله را با فرزندانش طرح مي كند. آنها به شدت مخالفت مي كنند و مادر عليرغم نياز عميقش به اين وصلت ، با تمام مقاومتي كه در برابر فرزندانش به خرج مي دهد، «راضي نمي شود دل شكستگي فرزندانش را ببيند و براي آنها ايجاد شرمندگي، خجالت و اندوه نمايد.» ( صنيعي، 1381 : 524 )

او براساس اظهار نظر فرزندانش دريافته است كه با ازدواج مجدد خود، از فرزندانش كه به آنها وابستة عاطفي است، طرد مي شود و درجامعه انگشت نما مي گردد و تصوري را كه سالها به عنوان يك زن خوب و فداكار و با شخصيت،‌ در منش خود متجلي كرده بود، تخريب مي گردد. لذا نهايتاً از ازدواج منصرف مي شود و تنهايي ومشكلات عاطفي ناشي از آن را به همة اين بي رحمي ها،‌ترجيح مي دهد.

- البته گاه نيز مادر عليرغم مخالفت فرزند يا فرزندانش، ازدواج مجدد را با تحمل سرزنشهاي اطرافيان مي پذيرد. فيلمهاي سينمايي« بانوي ارديبهشت» به كارگرداني رخشان بني اعتماد و «خواستگاري» به كارگرداني مهدي فخيم زاده نمونه هايي از اين مورد مي باشند.

- در بخشي از آثار، فرزندان مخالفتي نمي كنند و يا در سن مخالفت نيستند،‌اما باز مادر،‌به جهت وابستگي از ازدواج احتراز مي كند. فيلمهاي « واكنش پنجم» به كارگرداني تهمينه ميلاني ، « كافه ترانزيت»، به كارگرداني كامبوزيا پرتوي ،« خواهران غريب» به كارگرداني « كيومرث پوراحمد»، « من ترانه 15 سال دارم » به كارگرداني « رسول صدر عاملي»، « اين زن حرف نمي زند» به كارگرداني احمداميني،« پشت پرده مه» به كارگرداني پرويز شيخ طادي، نمونه هايي از اين دسته آثار مي باشند. در بعضي آثار مخالفت فرزندان علني نيست و به شكل ضمني بروز مي كند مانند رمان « نيمه ي غايب» نوشته « حسن سناپور».

- دسته اي ديگر از آثار ادبي، اختصاص به زناني دارد كه با وجود داشتن فرزند، تصميم به ازدواج مجدد مي گيرند و در پي اين اقدام، مشكلات جديدي را تجربه مي كنند.گاه مشكلات حاصل از ازدواج مجدد، متوجه خود زن است. مانند فيلمهاي «قرمز» به كارگرداني « فريدون جيراني »،‌ « شب برهنه » به كارگرداني سعيد سهيلي ، « شقايق » به كارگرداني مجيد قاري زاده و سريالهاي «طلسم شدگان» به كارگرداني داريوش فرهنگ و « ريحانه » به كارگرداني سيروس مقدم.

گاه نيز فرزندان زن، با ناپدري و مردي كه مي خواهد عنوان همسر مادر آنها را به خود بگيرد،مشكل پيدا مي‌كنند.مانند فيلم«دَه» به كارگرداني « عباس كيارستمي » كه روايت گر مشكلات و دغدغه هاي فكري و اجتماعي زن ميانسالي است در جامعة معاصر ايران كه از پدر فرزندش به دلايل عديده جدا شده و ازدواج مجدد كرده و پسر (امين) به هيچ عنوان توانايي پذيرش اين اتفاق را ندارد و مادر را عامل ناهنجاريهاي بوجود آمده براي خود مي داند و تمايل ندارد كه با مادر و شوهر مادرش كه زن به شدت مدافع اوست، زندگي كند. (الوندي ، سال ندارد: ص 2)

نمونة ديگر، فيلم « شب برهنه » به كارگرداني « سعيد سهيلي » است. ‌با اين تفاوت كه پسر، مادرش را متهم نمي كند، ‌بلكه براي او دل مي سوزاند و مادر و برادر ناتني اش را كه اسير بيرحمي هاي ناپدري شده اند،‌مورد حمايت مالي و عاطفي خويش قرار مي دهد. اما خود از خانه گريزان است و با دوستانش ، زندگي مي كند و زن نيز از اين ازدواج رضايت ندارد. پس مي توان حالت سومي را براي آثار نمايشي ازدواج مجدد در نظر گرفت و آن،‌ ناگوار بودن تجربة ازدواج مجدد، هم براي مادر و هم براي فرزند مي باشد.

- آنچه كه ما ، در تجربة زيستي خود بدست آورده و مشاهده كرده ايم، حكايت از قرباني شدن مادر و تحمل سختيها و مشكلات مالي و عاطفي و تنهايي،‌براي راحتي فرزندان دارد. شايد هيچيك از ما به ياد نداشته باشيم كه مادري براي نجات خود،‌فرزندش را قرباني كند. اما اين مورد ناياب، در اثر مكتوب زنده ياد جلال آل احمد با عنوان «بچه مردم » به طرزي جذاب و تكان دهنده به تصوير كشيده شده است.

داستان بچه مردم حكايت مادري است كه براي ازدواج مجدد، چاره اي جز از سر واكردن بچه سه ساله اش ندارد. شوهر قبلي، بچه را از او نمي گيرد، شوهر دوم هم او را با بچه قبول نمي كند. سپردن بچه به شيرخوارگاه هم مشكلاتي دارد. بنابراين تنها يك راه پيش روي زن مي ماند كه بچه را در خيابان رها كند. ( صالحي، سال ندارد: ص 1).

داستان، به رغم سمت و سوي واقع بينانه اش ، در پي محكوم كردن عمل مادر نيست و بيش از آن كه براساس روشهاي رايج از آن زن ، مادري سنگدل بسازد، همدردي خواننده را با او بر مي انگيزد و بعد نگاه اصلي را، متوجه كودك مي كند. كودكي كه به محض جدا شدن از مادر، ديگر بچة او به حساب نمي آيد.« آخرين بار كه بچه ام را نگاه كردم، درست مثل اين بود كه بچه مردم را نگاه مي كردم.» ( همان منبع)

نويسنده، هرچند بچه و نيز مادرش را قرباني وضع موجود مي داند اما از حماقتهاي مادر و نيز پدر خواندة بچه نمي گذرد. پدر واقعي بچه در داستان غايب است. مادر مي گويد: « حالا خيلي وقت دارم كه هي بنشينم و سه تا و چهارتا بزايم» يا بچه اش را با لباس نو رها مي كند با اين توجيه كه « چشم شوهرم كور اگر باز هم بچه دار شدم، برود و برايش لباس بخرد.» بعد نقش شوهر اولش مطرح مي شود كه حاضر نيست بچه را از او بگيرد. طبعاً او همدردي خواننده را بر نمي انگيزد. شوهر دوم زن نمي خواهد پس‌افتادة يك‌ نره خر ديگر را سرسفره ببيند.» ( همان منبع)

وقتي‌ زن، بدون بچه به خانه بر مي‌گردد و بي تابي مي كند، مادرش او را دل داري مي دهد كه هنوز جوان است و نبايد به خاطر يك بچه غصه بخورد. همسايه ها هم فقط او را به علت نسپردن بچه به شيرخوارگاه سرزنش مي كنند،‌و اين ها نمونه هاي همان مردمي هستند كه بچه در هياهوي آنها گم مي شود.( همان )

مادر بدون آنكه بخواهد اندوه خود را پرده پوشي كند، از عجز و نالة مفرط پرهيز دارد و با خويشتن داري و توجيهاتي سعي مي كند، بارگناه را در وجودش بكاهد و خودش را براي زندگي آينده آماده كند. در واقع بچه را قرباني مي كند تا جلوي قرباني شدن خودش را بگيرد.او زندگي خودش را به زندگي فرزندش، ترجيح مي دهد. اما اين موضوع ،‌قرباني بودن زن را نفي نمي كند. اين نكته خواننده را با غمي همراه مي كند كه كمتر به گفتن و نوشتن مي آيد. (همان) و اين سوال كه آيا پدر بچه نيز به اندازة مادر، احساس عذاب وجدان مي كند؟

4- هويت يابي زنان با ازدواج مجدد:‌ فرهنگ حاكم برجامعه، زن را در فرديت مستقل خويش نمي تواند تصوركند. چنين تصوري،‌درخود زنان نيز به باور تبديل شده است. به گونه اي كه زن ايراني، درك روشني از اين فرديت و استقلال ندارد و هنوز خود را با ديگري (مرد) كشف مي كند. رمان « عادت مي كنيم» نوشته ي زويا پيرزاد و داستانهاي «زن زيادي» و « خانم نزهت الدوله » از جلال آل احمد ، هركدام به گونه اي چنين زني را ارائه مي‌دهند. هرچندكه شخصيت هاي هر يك از اين داستانها، از نظر سطح و طبقة اجتماعي، تحصيلات و شعور و بهره مندي هاي ظاهري از يكديگر متفاوتند، اما هركدام در جستجوي مردي هستند كه با وجود او، خود را بشناسند. زن در داستانهاي فوق در مواجهه با ازدواج مجدد، نتوانسته است به نحو غير سنتي وخارج از چارچوبهاي تعريف شده، در تقابل با مرد، فرديت خود را از درجة دوم بودن، ‌رهايي دهد وبي آنكه همانند مرد شود، همطراز وي گردد.اوخود را با مرد تعريف مي كند، چرا كه چنين ذهنيتي هم درعرف جامعه معمول است وهم دروجود زن،‌دروني شده است.

- داستان زن زيادي ،‌سرگذشت دختر سي و چهارسالة‌ ترشيده اي است كه هم آبله روست و هم به علت كچلي از كلاه گيس استفاده مي كند. تنها خواستگار وي، مرد شل و زشت رويي است كه با عصا راه مي رود. دختر كه از ننگ ترشيدگي و بودن در خانة پدري، خسته شده است به راحتي،‌به اين خواستگار جواب مثبت مي دهد و به عقد ازدواج او در مي آيد. اما مادر مرد كه از اين وصلت به جهت عدم كسب اجازه از او، راضي نيست و به عيبهاي دختر نيز پي برده است،‌ راي پسر خود را نسبت به دختر عوض مي كند و آنها پس از چهل روز زندگي، از يكديگر جدا شده و دختر به خانة پدر بر مي گردد. در اين داستان، زنده ياد آل احمد، به زيبايي، هويت زن را به تصوير كشيده است. به گونه اي كه اوتنها باوجود داشتن همسر، به هويت مي‌رسد و هرگاه كه شوهر خود را ا ز دست مي دهد آنهم به گونه طلاق كه بدترين شكل اين تنهايي است، هويت خود را نيز كاملا از دست مي دهد و به صورت يك « زن زيادي»، حتي در خانة پدري جلوه گر مي شود. زن در خانة همسرش، براي از دست ندادن اين هويت، هر ذلتي را تحمل مي كند و به هر خفتي تن مي دهد و هرگونه ستمي را به تاوان عيوبش، از خانوادة شوهر، به جان مي خرد و دَم نمي زند. ولي از آنجا كه عيوب زن، به دليل زن بودنش، از عيوب مرد بزرگتر است ، مرد او را به راحتي طلاق مي دهد. زن زيادي بودن و عذاب زندگي بدون هويت آنجا نمايان‌تر مي‌شود كه زن در كلام آخر داستان، حسرت خود را با اين عبارت، بيان مي كند كه :‌ « كاش به هر وسيله اي كه بود،‌همان زندگي را حفظ مي كردم.»

- در داستان خانم نزهت الدوله با شرح حال زني از طبقة اشراف روبرو مي شويم كه تاكنون سه بار شوهر كرده و در آرزوي شوهر چهارم به سر مي برد. همسران سابق وي همگي از افراد عالي مرتبه بوده اند كه به گونه هاي مختلف ، سر او را كلاه گذاشته اند. او براي آنكه شوهر بهتري رانصيب خود نمايد، از صرف هرگونه هزينه اي،‌ فروگذاري نمي كند و براي يافتن شوهر آرماني خود، بي رويه، پول خرج مي كند. او در آستانة‌ ازدواج چهارم خويش دريافته است كه مانع بزرگي بر سر راه ازدواج دارد و آن عيب كوچكي است كه در دماغ اش خودنمايي مي كند، و اكنون به فكر افتاده است كه با يك جراحي پلاستيك، دماغش را درست كند. (آل احمد،‌1366 ) ( دست غيب،1371 )

در اين داستان زن براي دستيابي به هويت بهتر و به عبارتي همسر و شوهر بهتر، تمام سعي و تلاش خود را مي نمايد، تا به آرزويي كه با رها تجربه نموده است، دست پيدا كند. هر چند كه همواره اين هويت (مرد) و شناسه اي كه زن به دنبال اوست، جهت رسيدن به اهداف،‌اميال و مقاصد سياسي ـ اجتماعي خود،‌از او بعنوان ابزار و وسيله سود برده و او را مورد سوء استفاده قرار داده است.

- در رمان « عادت مي‌كنيم» شخصيت داستان، زني است كه نه روشنفكر است و نه خانه دار. او جايگاهي بينابيني دارد و حسابي سرش شلوغ است و وارث يك بنگاه معاملات ملكي از پدرش مي باشد. يعني انجام كاري مردانه. اما او،‌مردتر از يك مرد،‌عهده دار اين كار مي گردد و يك تنه همه را حريف است. از بساز و بفروش تا محضردار، از مشتري تا كارمند، از كارگر بنا تا كوپن فروش بازار تجريش و… اما با تمام اين مشغله ها،‌خلائي دارد پرنشدني، او احساس تنهايي مي كند و اين احساس او را تند خو و عصبي كرده است. او در جستجوي يك ارتباط خوب و كامل با يك مرد است اما اين آگاهي از خلا وجودي اش را خود، فعالانه بدست نمي آورد،‌ بلكه اين خودآگاهي، انفعالي و متأثر از برنامه ريزيهاي حساب شدة مردي است كه بصورتي كاملا موثر،‌او را به پاسخ مثبت براي پيشنهاد ازدواجش مي كشاند. و اين امر بيانگر آن است كه شخصيت زن داستان درك‌روشني از فرديت،استقلال‌وهويت خويش ندارد (علي اكبري، سال ندارد: ص2).

فيلمهاي « شب برهنه » به كارگرداني سعيد سهيلي ،‌« چتري براي دو نفر» به كارگرداني احمد اميني ، و سريالهاي « طلسم شدگان» به كارگرداني داريوش فرهنگ و « پايان نمايش» به كارگرداني بهمن زرين پور، هركدام به گونه اي به مسأله زن و هويت او پرداخته اند كه اغلب بصورت نمايش زني است بي سرپرست ، كه براي تامين مالي يا سرپرستي ثروت و اموالش و يا تامين امنيتي،‌از وجود مرد، با تن دادن به ازدواج مجدد، بهره مند مي گردد.

5- مواردي ديگر:

موارد كمياب ديگري نيز وجود دارند كه در آثار،‌بعنوان عامل احتراز يا تمايل زنان نسبت به ازدواج مجدد، مورد توجه واقع شده است. براي نمونه:

- اقدام به ازدواج مجددتوسط زن به خاطر لجبازي با همسراول : فيلم سينمايي «شام آخر» به كارگرداني كيومرث پوراحمد و « شهر زيبا» به كارگرداني « اصغر فرهادي» نمونه هايي براي چنين موردي مي باشند.

- ازدواج مجدد زن و پنهان نمودن ازدواج اولش براي حفظ ازدواج دوم و رسيدن به آرامش: فيلم سينمايي « زهر عسل» به كارگرداني « ابراهيم شيباني» چنين موضوعي را مورد توجه قرار داده است.

- اجبار زن در پذيرفتن ازدواج مجدد، با تهديد او به نابودي خانواده اش. سريال تلويزيوني «ريحانه» به كارگرداني سيروس مقدم اين موضوع را به تصوير كشيده است. اين سريال در سال 84 از سيماي 3 ارائه گرديد.

ب ـ ازدواج مجدد مردان:

تعداد رمانها و فيلمهايي كه در خصوص ازدواج مجدد مردان نوشته و ساخته شده است،بي شمار است. اما عمدتاً ، محورهاي ذيل، دلايل تمايل و اقدام مردان به ازدواج مجدد را تشكيل مي دهد.

1ـ نازا بودن همسر اول: كه موجب مي گردد مرد به فكر ازدواج دوم بيفتد تا بتواند تجربه پدر بودن را بدست آورد. فيلمهاي سينمايي « ماديان» به كارگرداني علي ژكان و «ليلا» به كارگرداني داريوش مهرجويي نمونه هايي از اين مورد مي باشند.

2ـ تنهايي مرد و بي سرپرست ماندن كودكان: كه لزوم ازدواج مجدد مرد را ضروري ساخته و فرزندان، ازاين‌طريق، به زعم مرد،به سامان مي‌رسند. فيلمهاي‌سينمايي« رنگ خدا» به كارگرداني مجيد مجيدي و « مي خواهم زنده بمانم» به كارگرداني ايرج قادري ، «روسري آبي» به كارگرداني رخشان بني اعتماد ،‌« رخساره» به كارگرداني، امير قويدل ، «خواستگاري» به كارگرداني مهدي فخيم زاده ،‌ « مادر» به كارگرداني فتحعلي اويسي، «مادرم گيسو»‌به كارگرداني سيامك شايقي و سريالهاي تلويزيوني پايان نمايش به كارگرداني بهمن زرين پور ، « تولدي ديگر» به كارگرداني داريوش فرهنگ و « پاي پياده » به كارگرداني اصغر توسلي چنين مرداني را به تصوير كشيده اند.

3ـ ازدواج مجددمرد،براي ارضاي حس تنوع طلبي وهوسهاي مقطعي: كه معمولاً در اينگونه ازدوجها، همسراول مرد، قرباني مي شود. فيلمهاي سينمايي « سگ كشي» به كارگرداني بهرام بيضايي ، « دنيا» به كارگرداني منوچهر سعيدي ، « چتري براي دونفر» به كارگرداني احمد اميني ، «مارال» به كارگرداني مهدي صباغ زاده ، « سالاد فصل » به كارگرداني فريدون جيراني ، « من ترانه 15 سال دارم»‌به كارگرداني رسول صدرعاملي ، «شوكران» به كارگرداني بهروز افخمي ،« تيك» به كارگرداني «‌اسماعيل فلاح پور » و سريال تلويزيوني «‌طلسم شدگان » به كارگرداني داريوش فرهنگ به اين سوژه پرداخته اند. در بعضي از اين فيلمها مانند شوكران و تيك، قرباني ازدواج مجددمرد،‌در نهايت همسر دوم است.

جلال آل احمد در داستان «‌سمنو پزان» از مجموعة « زن زيادي» از زندگي زنان چنين مردي سخن مي‌گويد. مردي كه با وجود داشتن همسر و پنج فرزند، اقدام به ازدواج مجدد نموده و زن دوم اختيار كرده است كه در حال وضع حمل است. زن اول مرد،‌كه نذر سمنو پزان دارد، درايام فاطميه اقدام به اداي نذر كرده و براي انداختن حريف از چشم شوهر و از ميدان به دَر كردن وي، غير از اضافه نمودن يك من گندم براي نذر سمنو، دست به دامن عم قزي شده است. و او نيز طلسمي را تهيه كرده است كه درآب انبارخانة هوو، انداخته اند. روز سمنو پزان، كلفت هوو، با لگن بزرگ سر پوشيده اي وارد مي شود و مي گويد: « خانم سلام رسوندند و فرمودند: الهي شكر كه نذرتان قبول شد. (آل احمد، 1376 : 42) وقتي سرپوش لگن را بر مي دارند، بچه سقط شدة هوو را مي بينند. ( دست غيب، 1371 : 53 ). زن اول با مشاهده محتواي لگن از هوش مي رود. عم قزي در پاسخ پيام مي فرستد كه : « آدم تخم مول خودش رو نمي ذاره توطبق، دور شهر بگردونه» (آل احمد،1376 : 43 )

داستان فوق شيوة تفكر و عقايد زنان عامة جامعه را در برخورد با ازدواج مجدد مرد، نشان مي دهد. شايد علت پستي عمل زن در اين داستان، نبود دادگاهي عادل براي تظلم خواهي زن درد كشيده در حصار فرهنگ جامعه باشد.

در رمان « كليدر» شاهكار « محمود دولت آبادي» نيز با ازدواج مجدد شخصيت اصلي داستان «‌گل محمد» روبرو مي شويم. مردي كه با بيوة نازاي دوست خود كه از او هفت سال بزرگتر است ازدواج نموده و به سبب علاقه و عشقش به « مارال » دختردايي اش ،‌كه هيچگاه او را نديده بود و حال بر اثر ازدست دادن مادر و زنداني شدن پدرش به آنها پناه آورده است، اقدام به ازدواج مجدد با او مي كند و همسر اول را كه هيچ مستمسكي براي تظلم خواهي ندارد، در فكر و اجراي انتقام از مارال مي اندازد. اما نهايتاً با بچه دار شدن مارال، همسر اول احساس مادري خود را ، با كودك هوويش احياء و ارضاء مي كند و وجود هر دوي آنها را پذيرا مي گردد.

4ـ‌ ازدواج مجدد مرد، براي استفاده از ثروت و موقعيت اجتماعي زن دوم: در اين گونه ازدواجها،مرد موفق به كسب پايگاه اجتماعي برتر و والاتر مي شود. فيلم سينمايي « گل يخ» به كارگرداني كيومرث پوراحمد نمونه اي از اين مورد مي باشد. همچنين سريال تلويزيوني « طلسم شدگان» به كارگرداني داريوش فرهنگ به ازدواج مجدد مردي پرداخته است كه براي رسيدن به موقعيت اجتماعي برتر، با يك زن بيوه ثروتمند ازدواج مي كند.

5ـ وجود فرزندان: تنها در يك مورد از فيلمهاي مورد بررسي ،‌ مرد بخاطر وجود بچه از ازدواج احتراز مي كند و آن فيلم سينمايي « بالاي شهر پايين شهر » به كارگرداني اكبر خامين است.

- نتيجه گیري:

بررسي 35 فيلم سينمايي، 4 سريال تلويزيوني ، 6 رمان و 4 داستان در مورد ازدواج مجدد، نتايج زير را نشان مي دهد.

1- آنچه كه عامل احتراز زنان از ازدواج مجدد است، ( وجود فرزندان )، عامل تمايل مردان به ازدواج مجدد است.

2- زنان بيوه، به دليل وفاداري به خاطرة همسر از دست داده كمتر از مردان بيوه،‌ازدواج مي كنند.

3- فرهنگ و باورهاي عامه و سنتي،‌يكي از موانع ازدواج مجدد زنان است.

4- وجود فرزندان و لزوم سرپرستي آنان و مصون نگه داشتن آنان از آسيبهاي عاطفي، عمده ترين دليل احتراز زنان از ازدواج مجدد است.

5- ازدواج مجدد، براي بسياري از زنان، تجربه اي تلخ است كه دليل آن يا ناموفق بودن ازدواج است و يا كنار نيامدن فرزندان با ناپدري.

6- مخالفت فرزندان یکی از عمده ترين دليل احتراز زنان از ازدواج مجدد است.

7- برخورداري از هويت و امنيت و رهايي از فشار نگاههاي آزاردهندة مردم در جامعه ، عمده ترين دليل اقبال و تمايل زنان به ازدواج مجدد است.

8- عمده ترين دليل ازدواج مجدد مردانِ همسردار، تنوع طلبي و پاسخگويي به هوسهاي مقطعي است.

9- عمده ترين دليل ازدواج مجدد مردان بيوه و مطلق، وجود فرزندان و لزوم سرپرستي آنان توسط نامادري است.

10- و عمده ترين دليل ازدواج يك پسر با يك زن بيوه يا مطلقه، ثروت و موقعيت اجتماعي زن و دستيابي مرد به پايگاه اجتماعي برتر است.


فهرست منابع

1- آل احمد، جلال، زن زيادي، تهران: انتشارات فردوسي، 1376.

2- دست غيب، عبدالعلي، نقد آثار جلال آل احمد، تهران: نشر ژرف، 1371.

3- دست غيب، عبدالعلي، نقد آثار جلال آل احمد، تهران: نشر ژرف، 1371.

4-پيرزاد، زويا، عادت مي كنيم، تهران: نشر مركز، 1383

5-سناپور، حسين، نيمه ي غايب، تهران: نشر چشمه، 1378.

6-شاملو، سپيده، او را كه ديدم زيبا شدم، تهران: نشر مرکز، 1383.

7-شاملو، سپيده، انگار گفته بودي ليلي، تهران: نشر مركز، 1384.

8-صنیعی، پرینوش، سهم من، تهران: روزبهان، 1381.

9 -الوندي، علي، دَه نكته بر دَه، برگرفته از سايت اينترنتي:

www. sang.com

- 10صالحي، انوش، نقد ايراني بازخواني داستان بچه مردم اثر جلال آل احمد، برگرفته از سايت اينترنتي: www.dibache.com

11- علی اکبری، معصومه، در جدال با ذهنیت سنّتی خویش، برگرفته ازسایت اینترنتی:

www.tehranavenue.com

12- سایت اینترنتی: www.iranactor.com

فهرست فیلم ها :

1- افخمي، بهروز، فيلم سينمايي شوكران، 1377.

2- اميني، احمد، فيلم سينمايي چتري براي دو نفر، 1379.

3- اميني، احمد، فيلم سينمايي اين زن حرف نمي زند، 1381.

4- اويسي، فتحعلي، فيلم سينمايي مادر، 1363.

5- بني اعتماد، رخشان، فيلم سينمايي بانوي ارديبهشت، 1376.

6- بني اعتماد، رخشان، فيلم سينمايي روسري آبي، 1373.

7- بيضايي، بهرام، فيلم سينمايي سگ كشي، 1379.

8- پرتوي، كامبوزيا، فيلم سينمايي كافه ترانزيت، 1382.

9- پوراحمد، كيومرث، فيلم سينمايي خواهران غريب، 1374.

10- پوراحمد، كيومرث، فيلم سينمايي شب يلدا، 1379.

11- پوراحمد، كيومرث، فيلم سينمايي گل يخ، 1383..

12- توسلي، اصغر، سريال تلويزيوني پاي پياده، 1384.

13- جيراني، فريدون، فيلم سينمايي سالاد فصل، 1383.

14- جيراني، فريدون، فيلم سينمايي قرمز، 1377.

15- خامين، اكبر، فيلم سينمايي بالاي شهر پايين شهر، 1380.

16- زرين پور، بهمن، سريال تلويزيوني پايان نمايش، 1385.

17- ژكان، علي، فيلم سينمايي ماديان، 1364.

18- سهيلي، سعيد، فيلم سينمايي شب برهنه، 1379

19- شايقي، سيامك، فيلم سينمايي مادرم گيسو، 1374.

20- شيباني، ابراهيم، فيلم سينمايي زهر عسل، 1381.

21- شيخ طادي، پرويز، فيلم سينمايي پشت پرده ي مه، 1383.

22- صباغ زاده، مهدي، فیلم سینمایی مارال، 1380 .

23- صدرعاملی, رسول، فیلم سینمایی، من ترانه 15 سال دارم، 1380.

24- فخیم زاده، مهدی، فیلم سینمایی خواستگاری، 1368.

25- فرهادی، اصغر، فیلم سینمایی شهر زیبا، 1382.

26- فرهنگ، داریوش، سریال تلویزیونی طلسم شدگان، 1383.

27- فلاح پور، اسماعیل، فیلم سینمایی تیک، 1380.

28- قادری، ایرج، فیلم سینمایی می خواهم زنده بمانم، 1373.

29- قاری زاده، مجید، فیلم سینمایی شقایق، 1370.

30- قویدل، امیر، فیلم سینمایی، رُخساره، 1379.

31- کیارستمی، عباس، فیلم سینمایی دَه، 1380.

32- مجیدی، مجید، فیلم سینمایی رنگ خدا، 1377.

33- مصیری، منوچهر، فیلم سینمایی دنیا، 1381.

34- مقدم، سیروس، سریال تلویزیونی ریحانه، 1384.

35- ملاقلی پور، رسول، فیلم سینمایی هیوا، 1373.

36- مهرجویی، داریوش، فیلم سینمایی لیلا، 1375.

37- میرباقری، داود، فیلم سینمایی آدم برفی، 1373.

38- میلانی، تهمینه، فیلم سینمایی واکنش پنجم، 1381.

* کارشناس ارشد خانواده

mahnaz_abd@yahoo.com

جامعه شناسی ایران

ارسال به بالاترین ، توییتر ، فریندفید ، فیسبوک






در همين بخش :

‫8 مارس روزی که نمی توان از ما دریغ کرد
با طلاق توافقی از حقارت و کتک و فحش رها شدم /گزارشی از دادگاه محلاتی: مریم مالک
تجمع مادران عزادار در رشت
تغییر ممکن است/ جلوه جواهری(26 روز پس از بازداشت کاوه مظفری)
گامهایی که با تزلزل نا آشنایند/ گرامی داشت چهلم ندا در رشت

ديگر بخش ها :

طرح یک میلیون امضا | مقالات | سایت نوشته ها | اخبار | گزارش كمپين | گفت و گو | علیه سکوت | كوچه به كوچه | نامه های شما | گزارش ویژه | گفتگو با اعضا | ویژه سالگرد کمپین | تصویر برابری | دل آرام علی | تریبون | مقالات | تاریخ شفاهی | خارج از چارچوب | کتابخانه | درباره کمپین | کمپین در شهرها | کمپین در بند | صدای تغییر | ویژه 22 خرداد | لایحه حمایت از خانواده | گالری | عشا مومنی | امیر یعقوبعلی | خدیجه مقدم | راحله عسگری زاده و نسیم خسروی | پروین اردلان،جلوه جواهری، مریم حسین خواه، ناهید کشاورز | زینب پیغمبرزاده | سعیده امین، سارا ایمانیان، محبوبه حسین زاده، ناهید کشاورز و همایون نامی | احترام شادفر | نسیم سرابندی زاده،فاطمه دهدشتی | وبلاگ مهمان | پرونده خرم آباد | دستگیری ها | مریم مالک | پرستو اللهیاری | مهرنوش اعتمادی | سمیه رشیدی | Other Languages | همراهان | «فراخوان کمپین ده روز با بهاره هدایت» | English