خانه تماس با ما کتابخانه سایت‌های حامی گالری کمپین در بند آرشیو English

پذيرش > كوچه به كوچه > بابا نه، مامان بهم عیدی داد/محبوبه حسین زاده

بابا نه، مامان بهم عیدی داد/محبوبه حسین زاده

16 فروردین 1387 - - نسخه قابل چاپ

سهیل، سخت مشغول شیطنته. ایام عید و شلوغی خونه و حضور خاله ام که از شهر دوری اومده باعث شده تا سهیل خوشحال از این شلوغی، به هنرنمایی های بچگانه و خوندن شعرهایی که در مهدکودک یاد گرفته، بپردازه.

دخترخاله ام همون شعر بچگی هامون رو براش می خونه. "یه توپ دارم" و سهیل جواب میده" قلقلیه" و این شعر خوندن تا اونجا ادامه می کنه که دخترخاله ام میگه" بابام بهم عیدی داد" و سهیل بلافاصله جمله رو تصحیح می کنه" بابا نه، مامان بهم عیدی داد".

همین جمله سهیل باعث میشه تا باز سر صحبت در مورد طلاق خواهرم باز بشه. خاله می پرسه:" یعنی از وقتی شما طلاق گرفتین، باباش یک بار هم برای دیدنش نیومده".

خواهرم میگه:" نه تنها برای دیدنش نیومده که حتی از پارسال تاحالا هم یک بار زنگ نزده که ببینه سهیل چه وضعیتی داره، مشکلی براش پیش نیومده، به چیزی احتیاج نداره".

و مادر میگه:" حتی تمام وسایل سهیل هم که سیسمونی داده بودیم، مونده خونه پدرش. دوباره برای سهیل وسایل خریدیم".

خاله میگه:" پس نفقه سهیل چی"؟

خواهرم میگه:" قرار شده بود نفقه توافقی باشه. وقتی دیگه پدرش هیچ تماسی نمی گیره، من هم برای نفقه زنگ نمی زنم. دارم کار می کنم و احتیاجی هم به نفقه دادن پدرش نیست".

مادر میگه:" شوهرش این قدر توی دادگاه اذیت مون کرد. زهرا همه حق و حقوقش رو بخشید تا بتونه طلاق توافقی بگیره. تازه اگه وکیل نداشت که معلوم نبود کار طلاق تا کی طول می کشید. شوهرش تا آخرین لحظه هم اذیت می کرد و می گفت سهیل رو خودش میخواد بزرگ کنه. ولی توی دادگاه وقتی قاضی از حضانت پرسید گفت بنویسید حضانت با مادرشه".

خاله میگه:" وقتی سهیل هفت ساله بشه، حضانتش به پدرش تعلق می گیره. اون وقت چی"؟

خواهرم نگاهی به سهیل می کنه و میگه:" هنوز تا اون موقع، چهارسال و نیم دیگه مونده. شاید تا اون وقت قانون هم تغییر کرده بود".

مادر با نگرانی میگه:" این دیگه خیلی بی انصافیه که این همه یک مادر زحمت بکشه برای بچه اش، اون وقت هیچ حق تصمیم گیری در موردش نداشته باشه".

میگم:" این که چیزی نیست. الان هم فقط حضانت سهیل تا هفت سالگی با مادرشه. ولی طبق قانون ایران، زنان حق ولایت و سرپرستی فرزندان شون رو ندارند. الان زهرا داره سهیل رو بزرگ می کنه ولی اگه کوچکترین مشگلی برای سهیل پیش بیاد که احتیاج به بستری شدن در بیمارستان و جراحی داشته باشه، باز رضایت پدرش شرط هست. حتی برای این که بتونه با مادرش بره مسافرت خارج از کشور باز هم اجازه پدرش شرط هست. اگه هم زهرا بخواد ازدواج کنه، همین حق حضانت هم ازش سلب میشه".

خواهرم با ناراحتی میگه:" این همه برای یک بچه باید زحمت بکشی اون وقت پدری که تاحالا حتی یک بار هم در این یک سال زنگ نزده حال سهیل رو بپرسه، باید سرپرستش باشه. چقدر تبعیض. مادر بودن در قانون ما یعنی خدمتکار و پرستار بچه بودن."

خاله با تاسف سری تکون میده و میگه:" می دونم خاله جان. مگه فقط همین مورده. زنها انگار در این کشور هیچ حق و حقوقی ندارند. اون از دیه نابرابر، اون از ارث، اون هم از نداشتن حق طلاق."

خاله نگاهی به من میکنه و میگه:" راستی کجا رو باید برای اعتراض به این قوانین تبعیض آمیز، امضا کنم."

ارسال به بالاترین ، توییتر ، فریندفید ، فیسبوک






در همين بخش :

روايت بيست و پنجمين شهريور / نرگس طیبات
وقتی آتش خاموش شود/فرشته نوبخت
آن گاه که زن شدم / ویژه نامه 8 مارس 1391
چیزی زیر پوست این شهر می جوشد / دلارام علی
گرسنگی / وبلاگ سیب و سرگشتگی

ديگر بخش ها :

طرح یک میلیون امضا | مقالات | سایت نوشته ها | اخبار | گزارش كمپين | گفت و گو | علیه سکوت | كوچه به كوچه | نامه های شما | گزارش ویژه | گفتگو با اعضا | ویژه سالگرد کمپین | تصویر برابری | دل آرام علی | تریبون | مقالات | تاریخ شفاهی | خارج از چارچوب | کتابخانه | درباره کمپین | کمپین در شهرها | کمپین در بند | صدای تغییر | ویژه 22 خرداد | لایحه حمایت از خانواده | گالری | عشا مومنی | امیر یعقوبعلی | خدیجه مقدم | راحله عسگری زاده و نسیم خسروی | پروین اردلان،جلوه جواهری، مریم حسین خواه، ناهید کشاورز | زینب پیغمبرزاده | سعیده امین، سارا ایمانیان، محبوبه حسین زاده، ناهید کشاورز و همایون نامی | احترام شادفر | نسیم سرابندی زاده،فاطمه دهدشتی | وبلاگ مهمان | پرونده خرم آباد | دستگیری ها | مریم مالک | پرستو اللهیاری | مهرنوش اعتمادی | سمیه رشیدی | Other Languages | همراهان | «فراخوان کمپین ده روز با بهاره هدایت» | English