پذيرش > همراهان > نامه های شما > جایزه " اولاف پالمه " و 8 مارس مبارک باد !/خديجه مقدم
جایزه " اولاف پالمه " و 8 مارس مبارک باد !/خديجه مقدم
15 اسفند 1386 - - نسخه قابل چاپ
گرفتن جایزه ی اولاف پالمه را به پروین اردلان عزیز و همه زنان سخت کوش و حق طلب کشورم در آستانه 8 مارس ، روز جهانی زن ، تبریک می گویم، هر چند نگذاشتند این جایزه به دست پروین و نسل جوان جنبش زنان ایران برسد ، اما انتخاب یک دختر جوان از ایران برای دریافت جایزه اولاف پالمه ، افتخاری است برای همه مردم کشورمان و همه ی زنان و مردان برابری خواه جهان .
جایزه ای که سال گذشته ، به دو مرد معروف جهان به صورت مشترک، تعلق گرفت امسال نصیب پروین شد. مردم عدالتخواه دنیا ، جدای از دولت هایشان چشم های بینا و گوش های شنوا دارند و به خوبی تشخیص می دهند که چه کسانی لیاقت احترام و تجلیل واقعی به دور از دیپلماسی دستگاههاي حکومتي را دارند . همه ما - همانند مردم سوئد - پروین اردلان را از 17 سال پیش با نوشته هایش ، ترجمه هایش ، عکس هایش و تلاش های خستگی ناپذیرش درفعالیت های گروهی با حفظ اصول و پایبندی به تعهدات جمعی ، در عین انعطاف پذیری و فروتنی و مهربانی ، می شناسيم و لایق دریافت این جایزه می دانيم ، پروين اردلان به حق نماينده مناسبي از ميان زنان و مرداني است که زير سايه فشارها و سختي ها براي رفع تبعيضات جنسيتي تلاش مي کنند، کساني که شايد هرگز نامي از آنها به گوش کسي نرسيده باشد ، همانطور که خودش هم مي گويد جايزه او به همه آنها تعلق دارد.
همگي سخت در حیرتيم از اين که که چرا کسانی که برای توسعه و پیشرفت کشور ایران تلاش می کنند ، باید مجازات شوند! نه تنها آنها که از دور، دستی بر آتش دارند،بلکه خود مان هم در حیرتیم که چرا برخی از مردان حکومت ما ، تشویش اذهان عمومی جهان می کنند و امنیت ملی ما را به خطر می اندازند و آن را بی رحمانه ، به گردن میهن پرستان ، عدالتخواهان و برابری خواهان می اندازند .
پروین عزیزم !خبر ممنوع الخروجي تو را زماني شنيدم که برای تجلیل از زنان بمی در آستانه روز جهانی زن و تلاش برای اتمام ساختمان فرهنگسرای زنان -که در جهت توانمند سازی زنان بم بايد هر چه زود تر شروع به کار کند - به بم رفته بودم، وبسيار متاسف شدم .
نه فقط به خاطر اينکه تو نتوانستی به موقع برای دریافت جایزه ات بروی، چرا که می شناسمت وبه یاد دارم روز اولی که به طور غیر رسمی خبر جایزه ، اعلام شده بود و من سراپا شور و شوق بودم ، تو نه تنها بی تفاوت ، که به نظرم تا اندازه ای ناراحت هم بودی (شايد چون می دانستی که در این کشور، شادی هم با اعمال شاقه همراه است) بلکه تاسفم بيشتر از اين بابت بود که در عرض چند ثانیه تمام دنیا از ممنموع الخروج شدن تو مطلع شدند ، دنیا در باره ما چه فکر می کند ؟ چرا عده ای دوست دارند نقض حقوق بشر در ایران هر روز ، درصدر خبر های جهان باشد ؟ مگر این ها ایرانی نیستند ؟
اين موضوع ديگر مانند بم رفتن من نبود که روز پيش از آن ، مامورینی که معلوم نبود از کجا آمده اند ساعت ها در کوچه منتظر من شوند و همسایه ها به من خبر بدهند که امشب خانه نیا! ممکن است برایت اتفاقی بیافتد! و من مجبور شوم شب را در جایی مهمان باشم که بتوانم ، فردایش ، ساعت 5 صبح به فرودگاه بروم و به کار هایي برسم -که در هیچ کجای دنیا بدون مشارکت دولت و مردم نتیجه نداده است- با این امید که دخترانی که در میدان های بم با ظاهری خسته و پريشان ، در بقچه های غیر بهداشتی خود نان می فروشند ، زود تر بتوانند مکانی برای آموزش ديدن و توانمند شدن داشته باشند.
جايزه اي که گرفتي ، به پاس تلاشهاي بي وقفه ات براي حق طلبي و برابري خواهي ، نه تنها خواسته هاي زنان اين مرز و بوم را در جهان عمومي کرد که هزينه ها و سختي هايي را که در اين راه متحمل مي شوند را نيز عمومي کرد. ممنوع الخروجي تو ، با آن شکل و شمايلي که اتفاق افتاد ، نمونه اي بود از محدوديتهايي که بر فعالان حقوق برابر روا مي شود، حالا و در آستانه صدمين سالگرد روز جهاني زن خواهران ما در دنيا خواهند دانست ، که قلب تپنده جنبش زنان در ايران با چه شرايطي به راه خواهد مي دهد، تو نمونه اي شدي از هزاران .
پروین جان ، من با ترس و لرز به بم رفتم تا خدمت کوچکی به زنان بم کرده باشم و با ترس و لرز هم برگشتم نه اینکه از احضار و باز جویی و حتی دستگیری ترسی داشته باشم ، مگر نه اينکه در اين مدت ، همه ما بارها بازجويي و احضار داشته ايم؟دفاع از خواسته های به حق و حداقلی که ترسي ندارد، ترسم ازاین بود که نتوانم ، مسئولیت های خانوادگی و اجتماعی ام را به خصوص در آستانه روزجهاني زن و عید نوروز انجام دهم. با اين همه رفتم و برگشتم با کوهی از مسئولیت بیش از گذشته و با برنامه های جدید.
پروین عزیزم و سایر دختران و پسران خستگی ناپذیرم ، ما ، راهی طولانی ، ناهموار و سخت در پیش رو داریم . چرا که زنان محروم کشورمان ، هر روز به اشکال مختلف ، قربانی تبعيضات هستند .
شاید باور نکنید که من در بم و ميان زنان بمی نمی توانستم به خوبی از خواسته های عمیقا مشترک و به ظاهر متفاوتمان دفاع کنم .زيرا که درک مشترکی از مشکلات نداشتیم . وضعیت دختران و زنان فقیر بم که هر روز هم به لحاظ اقتصادي و فرهنگي فقیر تر می شوند فاجعه است .
وقتی از سن ازدواج و حق ازدواج و تعدد زوجات صحبت می کردم ، چند نفری معترض شدند که پس ما چه بکنیم ؟ زن دوم شدن که بهتر از گرسنگی است ! نه خانواده داریم ، نه خانه داریم ، نه کار آبرومند داریم ، نه کسی از ما حمایت می کند ، نه درآمدی داریم ، ما آدم های نجیبی هستیم و حاضریم با یک مرد 70 ساله ازدواج کنیم ولی به کار های ديگر رو نبريم .
وقتی از حق طلاق حرف می زدم ، می گفتند ما که نمی خواهیم طلاق بگیریم ! برای چه طلاق بگیریم؟ فقط دعا می کنیم شوهرمان ما را ول نکند و برود!یک نفر از آنها تعریف می کرد : "از زماني که رئیس جمهور گفت هر کس در بم ازدواج کند 10 میلیون تومان به عنوان کمک ازدواج به مرد تعلق می گیرد ، جوان های معتاد حتی از شهر ها و روستا های اطراف آمدند و با دختر های نوجوان بم ازدواج کردند و یک بچه هم در شکمشان گذاشتند و فرار کردند ، بدبختی ما که یکی دو تا نیست! "
ولي مساله ارث و دیه را خیلی خوب لمس می کردند چون از این بابت هم ظلم های زیادی به آنها شده بود .
از پوشش اجباری هم شاکی بودند می گفتند:" ما قبل از زلزله اغلب چادر سر می کردیم ولی چادر گلدار و سفید . بعد از زلزله بیشتر مانتو و روسری یا مقنعه سر کردیم ولی حالا می گویند حتما باید چادر سیاه سر کنید ، اگر با چادر گلدار یا روپوش برویم انگشت نما می شویم ، با لباس ما چکار دارند ؟"
در این بین ، مردانی که زنان خود را در زلزله از دست داده بودند ، مشکل خاصی نداشتند ، کار می کردند ، زمین شان را داشتند ، با زنی جوانتر از زن سابق شان ازدواج کرده بودند ، حتی مشکل عدم سازش با همسر جدید هم برايشان بهانه ای شده بود برای تجدید فراش .
البته نه اینکه مردان هیچ مشکلی نداشتند طبیعی است که گرانی ، فقر ، ضعف مدیریت شهری و هزاران معضل دیگر ، کمر اکثریت مردم بم را خم کرده است که به آن هم بايد در جاي ديگر پراخت، ولی باز هم و اين بار هم مانند بسياري موارد ديگر، دربم نيز ، این زنان و کودکان هستند که بیشترین آسیب ها را در بلاياي طبيعي بر دوش مي کشند .
زنان تحصیلکرده بم می گفتند :" تعدد زوجات در بم مرسوم نبود ، به ندرت دیده می شد و اگر مردی دو همسر اختیار می کرد از احترام او در اجتماع کم می شد . با زلزله ، ما همه چیزمان را از دست دادیم . مردم بم بسیار با فرهنگ و مهمان نواز و درستکار و قدر دان بودند ، ولی الان به خاطر مشکلات زيادي که هست حقه بازی رواج پیدا کرده است ".
پروين جان ! جايزه اي که گرفتي بر تو و بر تمام زنان و مردان تلاشگر و برابري طلب ايران مبارک باشد. بردن اين جايزه ، علي رغم آنکه نتوانستي براي گرفتن آن بروي ، دريچه اي شد براي طرح مشکلات و خواسته هاي ما، يک "خسته نباشيد" بزرگ بود براي تو و همه مدافعان حقوق برابر تا با نيرويي بيشتر از همراهي مردمان جهان با آنها و خواسته هايشان به راه خود ادامه دهند،در آستانه صدمين سالگرد روز جهاني زن ، براي تو و همه مان ، آرزو مي کنم که روزي بيايد که رسيدن به خواسته هايمان ، روز برابري براي همه زنان و مردان را در آن روز جشن بگيريم.
ارسال به
بالاترین
،
توییتر
،
فریندفید
،
فیسبوک
در همين بخش :
پیشکش "ندا"های کشورم /خانم دکتر،چند دقيقه وقت داريد؟ / خليل طالقانی
براي سه سال سخت كمپين، براي ما
برای دادخواهی از ظلمی که بر فرزندانمان می رود چه می توانیم بکنیم؟
زنان زابل در چنگ خرافات و خشونت
سه شنبه سبز من
ديگر بخش ها :
طرح یک میلیون امضا
|
مقالات
|
سایت نوشته ها
|
اخبار
|
گزارش كمپين
|
گفت و گو
|
علیه سکوت
|
كوچه به كوچه
|
نامه های شما
|
گزارش ویژه
|
گفتگو با اعضا
|
ویژه سالگرد کمپین
|
تصویر برابری
|
دل آرام علی
|
تریبون
|
مقالات
|
تاریخ شفاهی
|
خارج از چارچوب
|
کتابخانه
|
درباره کمپین
|
کمپین در شهرها
|
کمپین در بند
|
صدای تغییر
|
ویژه 22 خرداد
|
لایحه حمایت از خانواده
|
گالری
|
عشا مومنی
|
امیر یعقوبعلی
|
خدیجه مقدم
|
راحله عسگری زاده و نسیم خسروی
|
پروین اردلان،جلوه جواهری، مریم حسین خواه، ناهید کشاورز
|
زینب پیغمبرزاده
|
سعیده امین، سارا ایمانیان، محبوبه حسین زاده، ناهید کشاورز و همایون نامی
|
احترام شادفر
|
نسیم سرابندی زاده،فاطمه دهدشتی
|
وبلاگ مهمان
|
پرونده خرم آباد
|
دستگیری ها
|
مریم مالک
|
پرستو اللهیاری
|
مهرنوش اعتمادی
|
سمیه رشیدی
|
Other Languages
|
همراهان
|
«فراخوان کمپین ده روز با بهاره هدایت»
| English
|