پذيرش > مقالات > علیه سکوت > نامه ای از غرب: برای همبستگی با خواهرانم در ایران / شیرین سعیدی
نامه ای از غرب: برای همبستگی با خواهرانم در ایران / شیرین سعیدی
27 دی 1386 - ترجمه : فریبا شهلایی - نسخه قابل چاپ
درک نقش تاریخی اجتماعی جنسیت در شکل گیری هویت و روابط خانوادگی ام نقش اساسی داشت. من نیز در این برهه از تاریخ با زنان ایرانی که به لحاظ سیاسی برای تحقق کمپین یک میلیون امضاء تلاش می کنند، خود را سهیم می¬دانم. تلاش برای بدست آوردن حقوق برابر در قانون، وقتی با توانمندی زنان ادغام شود، یکی از بهترین راه کارها برای تغییر موقعیت آنها است. زیرا شرافت سیاسی برای مواجه با موانعی که در طول تاریخ با آنها روبرو شده¬ایم، نیازمند مهارت¬هایی است تا در آینده بتوانیم این مسیر را به سلامت طی کنیم. مشارکت در فعالیتهای توده ای یکی از راههای پروراندن اعتماد به نفس و تمایلات سیاسی است. به طور کلی کوشش و مشارکت زنان و مردان جوان در کمپین یک میلیون امضاء در دو جبهه است: قانون و اجتماع البته به طوری که الهام بخش زنان در داخل و خارج از ایران باشد.
همانند بسیاری از پدرها، پدر من نیز خشک، قوی و ساکت بود، به طوری که در عالم بچه گی همیشه سعی می کردم راهی برای جلب توجهش پیدا کنم. او با من و خواهرم جدی، خشک و سخت گیر بود؛ سعی می¬کرد دو دخترش را که ترجیح می دادند به جای بازی با عروسکها و اسباب بازی های دخترانه با پسرها و ماشین ها بازی کنند، به راه آورد. در جوانی متوجه شدم پدر و مادرم را ناامید کرده¬ام، زیرا از قبول معیارهای عادی که در خانواده های سنتی معمول بود، سرباز می¬زدم. دختر عموها و دختر دایی هایم در هشت و یا در ده سالگی آشپزی و نظافت کردن را تا اندازه ای یاد گرفته بودند، در حالی که مادرم نمی توانست من و خواهرم را مجبور کند تا تخت¬مان را خودمان مرتب کنیم. در همان حین که والدینم سعی می کردند من و خواهرم را به نقشهای مناسب جنسیتیمان مجاب کنند، متوجه شد که پدرم به مسایل سیاسی علاقه ی زیادی دارد. بنابراین سعی کردم با زبان سیاست به پدرم نزدیک شوم که البته چندان هم ساده نبود. در جوانی سیاست و عشق برای من دو جزء جدانشدنی بودند و امروز در بزرگسالی، فهمیده¬ام چقدر خوش شانس بودم که این درس را زود فرا گرفتم. زیرا در این زمان می¬بینم که سیاست اغلب با عشق در آمیخته است.
به یاد دارم، وقتی در زمان جنگ ایران و عراق جلوی تلویزیون نشسته بودیم و با دیدن صحنه هایی از ویرانی های جنگ گریه می کردیم، پدرم به صدام حسین و آمریکا بدوبیراه می گفت. او درباره ی زندگیش در اهواز می گفت که چگونه در کودکی پدرش مجبور بود به انگلیسیها بله قربان بگوید و این که باوجود ثروت ملی مان، چقدر فقیر بودند. داستانها و احساساتش مسحورم می کرد و حس مسئولیت اجتماعیم را افزایش می داد. درحالی که خواهرم با عروسکهایش بازی می کرد (سرانجام به فشارهای پدر و مادرم جواب مثبت داد)، من به صدام حسین بدوبیراه می گفتم و در اتاق شعارهای انقلابی سر می دادم. این رفتارم پدرم را خشنود می¬کرد و رفتار پدرم مرا. آن زمان مصادف بود با مباحثی که مرا با عدالت اجتماعی آشنا کرد؛ شروع کردم بین حماقت کشتن انسانهای بی گناه و داشتن آزادی و توانایی برای بیان این ارزش¬یابی، ارتباطی پیدا کنم. متوجه شدم اگر با یک شقاوت روبرو شوم، وظیفه خواهم داشت آن را با دیگران مطرح کنم. به یاد دارم، برای اولین بار در دبستان با همکلاسی¬هایم درباره¬ی این که ایرانی هستم و کشورم درگیر جنگی وحشتناک است که هزاران کشته برجای گذاشته است، حرف می¬زدم. این اولین تجربه ام در دست یابی به آرامش در هنگام خشم و عصبانیت بود، خشمی که در دل نگه داشته بودم.
در دانشکده، به سیاهان آمریکایی و سیاست داخلی آمریکا علاقه مند شدم، این موضوعی بود تا با پدرم بحث کنم. در آن موقع حرفهایی برای گفتن داشتم، هنوز هم نگاه پر غرورش را از شنیدن حرفهای دخترش درباره ی سیاست به یاد دارم. سالها بعد متوجه شدم بر اثر بحثهای پراکنده بین ما تفکرات و روابط بین من و او تغییر کرده و شناخت دو طرفه¬ای بین ما شکل گرفته است. به عقاید من اعتماد می کرد، آزادیهایی به من می داد که بسیاری از دوستان ایرانی ام فاقد آن بودند. یکی از طرفداران ذات مهار نشدنی ام شد. مشکلاتی را که او برای بزرگ کردن دو دختر جوانش در محیطی که به نظر ناسالم می آمد درک می کردم. تصور می کنم برای او چقدر وحشتناک بوده که من و خواهرم را به دانشکده فرستاد؛ برای انعطاف پذیری اش احترام زیادی قایلم، چیزی که قبلاً به آن بی توجه بودم. به یاد دارم چطور او خشم شدیدم را در مواجهه با بی عدالتی ها می دید، در حالی که مادرم نمی دانست که چرا به سیاست اجتماعی که تاثیر کمی در زندگی کنونی ام داشته است، علاقمند شده ام. مادرم همیشه می گفت نگران زندگی ام است و باید به رویاهای واهی عدالت جهانی پایان دهم. اما پدرم مرا می فهمید و مهم تر از همه به عقایدم احترام می گذاشت. با وجود این، روابط ما با مشکلاتی همراه بود. به یاد دارم در جمع خانوادگی و دوستان، پدرم می گفت مواظب حرفهایم باشم و زیاد درباره ی سیاست صحبت نکنم. میگفت در فرهنگ ایرانی این کارها «نامناسب» است. نمی فهمیدم چرا وقتی تنها بودیم شخصیت مرا می پسندید ولی در جمع از آن خجالت می¬کشید. اما من راه دیگری برای بودن بلد نبودم و بنابراین ادامه دادم.
هرچه بیشتر به فعالیتهای سیاسی و به مطالعاتم اضافه می کردم، در جمع خانواده گی و جامعه ی ایرانیان غریبه تر می شدم. همانند بسیاری از زنان ایرانی که در طول تاریخ آموخته اند و در حال حاضر هم آن را تجربه می¬کنند، لحظاتی است که باید روی پای خود بایستیم. در دانشکده با فعالان بسیاری در ارتباط بودم، از انجمن سیاه پوستان آمریکایی گرفته تا فلسطینی هایی که برای استقلال شان تلاش می کردند. با کسانی که هم عقیده بودم ملاقات کرده و با آنها همکاری می کردم. یاد گرفتم که بعضی مواقع، همانند والدینم از هویتم ناراضی باشم و از داشتن ایدئولوژی جنسیتی خانوادگی در خود فرو روم؛ از رادیکال بودن، ایرانی بودن، زن بودن و از بزرگ شدن در آمریکا که نتیجه¬اش تضاد هویت است، که پیشتر علایق ام را در نوشتن، خدمات اجتماعی و فعالیت با مردم عادی بیشتر می کرد. تمام اینها کمک بزرگی به شناخت خودم کرد.
مواقعی که فارغ از دانشکده و در خانه بودم، با پدر و مادرم درباره ی فعالیتهای سیاسی و دروسم صحبت می کردم، می دیدم آنها چقدر عوض شده و با من اخت شده اند. آنچه بیش از همه برایم جالب بود، تاثیر ما بر روی مادرم و تغییر رفتارش بود. او رفتار جدی خواهرم را ستایش می کرد؛ دید او نسبت به زندگی، سرزندگی و لذت بردنش از موسیقی را تحسین می کرد، چیزهایی که در کودکی ناشایست به حساب می آمد. او از عشق من به شعر و ادبیات لذت می برد، ساعتها درباره ی موقعیت زنان در ایران و فروغ فرخ زاد با هم بحث می کردیم. با مادرم در مورد مشکلاتی که زنان سیاه پوست با آن مواجه بودند صحبت می کردم و این که زنان ایرانی در مقابله با مشکلات شبیه آنها هستند. در طی این روابط متقابل، متوجه شدم مادرم معیارهای سنتی ازدواج و بدست آوردن اعتماد بنفس و داشتن حقوق حقه را به چالش می کشد. پدرم نیز بیش از حد تصورم تغییر کرده بود. مهربان شده و درباره¬ی احساساتش حرف می زد، کاری که برای بسیاری از پدرها غیر قابل قبول بود. با مادربزرگم بسیار بحث می کرد، و من درباره ی تاریخچه ی خانوادگی ام از او بسیار آموختم. با این مواجهه، دیوار جنسیتی در خانواده ام به تدریج فرو ریخت. و مهم تر از همه، ما به هم نزدیک تر شدیم.
من از مسافتی دور با پیشینه ی شخصی و فکری، اینگونه به کمپین یک میلیون امضاء نگاه می کنم. کاملاً باور دارم که سرگذشت من نمونه ای است از دور نمای کمپین و می دانم که بسیاری از زنان جوان ایرانی در خارج از کشور برای تغییر ساختار سنتی جنسیتی تلاش می کنند. شرکت در فعالیتهای سیاسی به یکی از منابع توان شخصی تبدیل شده است. این توان، نیروی اراده را برای ادامه ی مسیر مهیا کرده و تا رسیدن به تغییرات اجتماعی و خانوادگی همراهی می کند. در حقیقت تاثیر گذاری کمپین بر روابط خانوادگی یکی از پرشورترین اثرات آن است که با مساعدت متقابل نسلها، بین زنان و مردان، برای تغییر و دگرگونی نفوذ مفاهیم جنسیتی و شیوه ی تفکر ما درباره ی ازدواج، عشق و طلاق همانند خط مشی از آن استفاده می شود. با همکاری عموم مردم، مهارتهای زنان و مردانی که درگیر هستند شکوفا شده و به طور همزمان خانواده، جامعه و کشور نیز دگرگون می شود. شاید با تمام این احوال، با استفاده از تجارب زنان در زندگیشان، کمپین از حقایق مهم زندگی حمایت کند، حقایقی که به آن به عنوان اولین قدم برای بازسازی ساختار همگانی نگاه می کنم.
منبع : http://www.we-change.info/english/spip.php?article143
ارسال به
بالاترین
،
توییتر
،
فریندفید
،
فیسبوک
در همين بخش :
8 مارس روزی که نمی توان از ما دریغ کرد
با طلاق توافقی از حقارت و کتک و فحش رها شدم /گزارشی از دادگاه محلاتی: مریم مالک
تجمع مادران عزادار در رشت
تغییر ممکن است/ جلوه جواهری(26 روز پس از بازداشت کاوه مظفری)
گامهایی که با تزلزل نا آشنایند/ گرامی داشت چهلم ندا در رشت
ديگر بخش ها :
طرح یک میلیون امضا
|
مقالات
|
سایت نوشته ها
|
اخبار
|
گزارش كمپين
|
گفت و گو
|
علیه سکوت
|
كوچه به كوچه
|
نامه های شما
|
گزارش ویژه
|
گفتگو با اعضا
|
ویژه سالگرد کمپین
|
تصویر برابری
|
دل آرام علی
|
تریبون
|
مقالات
|
تاریخ شفاهی
|
خارج از چارچوب
|
کتابخانه
|
درباره کمپین
|
کمپین در شهرها
|
کمپین در بند
|
صدای تغییر
|
ویژه 22 خرداد
|
لایحه حمایت از خانواده
|
گالری
|
عشا مومنی
|
امیر یعقوبعلی
|
خدیجه مقدم
|
راحله عسگری زاده و نسیم خسروی
|
پروین اردلان،جلوه جواهری، مریم حسین خواه، ناهید کشاورز
|
زینب پیغمبرزاده
|
سعیده امین، سارا ایمانیان، محبوبه حسین زاده، ناهید کشاورز و همایون نامی
|
احترام شادفر
|
نسیم سرابندی زاده،فاطمه دهدشتی
|
وبلاگ مهمان
|
پرونده خرم آباد
|
دستگیری ها
|
مریم مالک
|
پرستو اللهیاری
|
مهرنوش اعتمادی
|
سمیه رشیدی
|
Other Languages
|
همراهان
|
«فراخوان کمپین ده روز با بهاره هدایت»
| English
|