خانه تماس با ما کتابخانه سایت‌های حامی گالری کمپین در بند آرشیو English

پذيرش > سایت نوشته ها > گزارش های مریم حسین خواه و جلوه جواهری از بند نسوان زندان اوین / روزنامه (...)

گزارش های مریم حسین خواه و جلوه جواهری از بند نسوان زندان اوین / روزنامه سرمایه

30 آذر 1386 - - نسخه قابل چاپ

قصه پر غصه زنان اوين / جلوه جواهری

اين‌جا بند نسوان اوين است، با بيش از هزار و يك قصه، قصه‌هايي تو در تو كه در هزار توي هر بند و سلول در هم مي‌آميزند و دوباره تكرار مي‌شوند. قصه‌هاي واقعي از زندگي زناني كه وقتي مي‌فهمند براي نوشتن و گفتن از حقوق زنان،بازداشت شده‌ همهء وجودشان همدردي مي‌شود. اين‌جا در بند نسوان زندان اوين براي گفتن از خواسته‌هايمان نيازي به مثال آوردن نيست. زندگي‌هاي از هم پاشيدهء ساكنان اوين خود گواه روشني بر ناعادلانه بودن برخي از قوانين است. بسياري از زنان به زندان افتاده‌اند فقط و فقط براي اين كه حق طلاق نداشتند. آري، مقصر بسياري از موارد همسركشي در ميان ساكنان بند نسوان، نداشتن حق طلاق است و بن‌بست‌هايي كه جامعه و گاه قوانين برايشان ايجاد كرده‌اند.

زني خسته، مرا به مددكاري مي‌برد و در راه كوتاه‌مان به فغان و ناله در مي‌آيد كه به دليل قتل همسرش به اين‌جا آمده.«فرشته» همسر چهارم شوهرش بوده است.شوهري كه او را هميشه زير مشت و لگد، مي‌گرفته است. فرشته مي‌گويد: «از آن وضع ديگر خسته شده بودم و درخواست طلاق دادم»، اما شوهرش در پاسخ به اين درخواست، با قساوت بيش‌تري او را زير حملات مشت و لگد مي‌گيرد و زن تنها از خود دفاع مي‌كند، دفاعي كه به مرگ شوهر مي‌انجامد. حال سرنوشت فرشته، بودن در هزار توي قصه‌هاي اين‌جاست. زهرا به همراه دختران و پسرش، همسر خود را كشته است و همراه آن‌ها راهي زندان شده. زهرا و دخترانش زندان را آسايشگاه بهتري از خانه مي‌دانند كه در جهنم خانه، به سرنوشتي نامعلوم گرفتار شده بودند. زهرا مي‌گويد حالا مي‌تواند لحظه‌اي آرام باشد و حتي به زندگي خود و فرزندانش ذره‌اي اميدوار. مي‌گويد حتي اگر از پيش او فرار هم مي‌كرديم به دنبال ما مي‌آمد و تك تك ما را مي‌كشت. همه راه‌ها را امتحان كرده بودند و درمانده در كنار قوانيني كه هيچ راه‌حلي براي آنان نداشت و آن‌ها در اوج نااميدي
به تنها چاره يعني مرگ او رسيده بودند. تنها مرگ او مي‌توانست نجات‌بخش آنان باشد.

پروين، صداقت برايش از همه چيز مهم‌تر است. با اصرار، همسر مردي مي‌شود كه صادق است و مي‌خواهد او را خوشبخت‌ترين زن دنيا كند اما اسير چهار ديواري خانهء خود مي‌شود و هوس‌هاي مردي كه مي‌خواست او را «خوشبخت» كند. مرد (صادق) معتاد مي‌شود و در بگومگوهاي خانه هر بار او را به زير مشت و لگد مي‌گيرد و هر شب پي زني ديگر مي‌رود. پسرش به رابطهء پدرش با زنان ديگر پي مي‌برد و به مادر نهيب مي‌زند. پروين در آخرين باري كه زير مشت و لگد مردي كه مي‌خواست «خوشبخت»اش كند له ‌شده به محكمه مي‌رود تا شايد بتواند با گواهي پزشكي قانوني، طلاق بگيرد، قاضي به او مي‌گويد:«بايد سه بار كتك خورده باشي و هر بار با گواهي پزشكي قانوني شكايت كرده باشي، آن وقت است كه مي‌تواني طلاق بگيري». پروين مي‌گويد: «شوهرم معتاد است»، جواب مي‌شنود:«اگر سه بار شوهرت را بستري كردي و دوباره به اعتياد روي آورد، آن وقت است كه مي‌تواني طلاق بگيري».مي‌گويد:«با هم تفاهم نداريم» مي‌گويند:«اگر هفت ماه گذشت و...» پروين در ميان اماها و اگرها غرق مي‌شود تا سرانجامش به دست مرد ديگري سپرده مي‌شود كه مي‌خواهد او را خوشبخت كند و همو، شوهر پروين را با وجود ميل او مي‌كشد و سرانجام‌اش در هزار توي قصه‌هاي بند نسوان اوين است.

سپيده كه هيچ گاه نمي‌تواند طلاق‌اش را از شوهر مواد فروش‌اش بگيرد، روانهء زنداني شده كه به دست شوهرش براي او ساخته‌اند. سپيده كه در خانهء خود نيز قدرت تصميم‌گيري ندارد، يك سال و نيم پس از دستگيري شوهرش، اكنون به جرم همدستي با شوهرش، زنداني است. سپيده كه بارها خواسته از شوهر مواد فروش خود طلاق بگيرد، حال بايد جور زندان شوهر خود را نيز تقبل كند.

در هر گوشهء بند نسوان اوين، قصهء زناني را مي‌شنوي كه به مدد قوانين و با زور پدرانشان در سنين پايين ازدواج كرده‌اند و با زور شوهرانشان مواد مخدر فروخته‌اند و قانون ،كمتر از آن‌ها حمايت كرده است.

در هر گوشه اغلب زناني را مي‌بينيم كه زير ضرب و شتم شوهران‌شان دست به جنايت زده‌اند، در حالي كه نمي‌توانستند از حصار تنگي كه دورشان را گرفته، رهايي يابند اما همين زنان را مي‌بيني كه به محض زنداني شدن، فراموش‌شدگان خانوادهء همان شوهران و پدراني هستند كه آن‌ها را به اين‌جا كشانده‌اند.

ما، روزنامه‌نگاران و فعالان جنبش زنان را چند ماه يا چند سال، سرانجام آزادمان مي‌كنند و مي‌رويم. هر كدام‌مان از حداقلي از حمايت خانواده‌ها و دوستان‌مان برخورداريم و هر قدر هم كه اين‌جا باشيم اگر بيرون بياييم از آن حمايت‌ها بهره‌مند خواهيم شد اما برخي ازآنهايي كه در اين چهارديواري‌ها اسيرند، به جرم گناهي كه گاه چارهء ديگري به جز ارتكاب آن نداشتند، در بيرون از اين جا هيچ كسي را ندارند كه از آنان حمايت كند. آن‌ها به ندرت از قانون آگاه هستند و وقتي آزاد هم بشوند پل‌هاي پشت سرشان را ويران شده مي‌يابند.

خبرهايي كه در اين پستوهاست گاهي بسيار كوچك و جزيي مي‌نمايد و شايد بيرون از اين‌جا دل هيچ كس را حتي براي درج خبري در روزنامه‌اي نلرزاند، اما در پس اين خبرهاي كوچك و جزيي اين تو در تو، زني تنها زندگي‌اش را از دست رفته مي‌بيند.

اين زنان قربانی ازدواج‌های زودهنگام هستند / مریم حسین خواه

مجری تلويزيون از خانه‌هايی صحبت می‌کند که بايد شاد باشند و گرم و من از گوشهء سلولم در زندان اوين به خانهء خودم فکر می‌کنم. به خانهء کوچکی که خشت به خشت آن را با برابری ساخته‌ايم. به ديوارهايی که نيمی رنگ زمينند و نيمی رنگ آسمان وبه همسرم که پيمان ازدواجمان را با برابری امضا کرد تا تحکيم خانواده‌مان نه به سوختن و ساختن من، بلکه به رضا و شادی هردومان باشد اما نشد، اما نمی‌شود انگار سرنوشت برخی زن‌ها را با رنگ سفيد، ميانه‌ای ندارد.

گاه بايد به خاطر برخی از قوانين، اسير چندين و چند ساله راهروهای دادگاه باشيم تا شايد بتوانيم از شوهری که زندگی را به کاممان تلخ کرده طلاق بگيريم، تا سرپرستی فرزندانمان را داشته باشيم. گاه بايد به خاطر اين قانونی که اجازه می‌دهد ما را در ۱۳ سالگی شوهر دهند گرفتار ازدواج نامناسب و اجباری شده و سر از دزدی و جنايت و فحشا درآوريم. گاه فقر و ناآگاهی که هميشه دامنگير زنان بوده ما را در پيچ و خم مسايل مالی گرفتار کرده و ما را راهی زندان می‌کند.

اما وقتی مرا بازداشت کردند نمی‌دانستند مرا به کجا می‌فرستند، نمی‌دانستند بودن کنار اين زنان برای همهء عمر خواب آرام را از من خواهد گرفت. نمی‌دانستند با ديدن قربانيان برخی که می‌خواهم سرنوشت‌شان تغيير کند ديگر هيچ‌گاه نخواهم توانست شانه از زير بار مسووليت سنگين خود، خالی کنم. نمی‌دانستند با ديدن زنان اوين برای هر يک از خواسته‌هايم ده‌ها مثال زنده خواهم داشت. ده‌ها زن که به خاطر حمل مواد برای همسرانشان همهء زندگی و جوانی خودشان و خانواده‌ها و فرزندانشان نابود شده است. نمی‌دانستند من اين‌جا زنانی را ديده‌ام که پدرانشان آن‌ها را در ۱۴۴۱۵ سالگی شوهر داده‌اند و بنابر همين قانون، وقتی با تن دادن به سرنوشت و قضا و قدر اين ازدواج اجباری را پذيرفته‌اند و مهر شوهری که نمی‌خواسته‌اند را به دل گرفته‌اند، خانه و کاشانه‌شان را ساخته‌اند و کودکانشان را بزرگ کرده‌اند، شوهرانشان به سراغ زن ديگری رفته‌اند. نتيجهء سوء استفاده شوهران از برخی قوانين چه بوده است؟يا زن بيچاره که در ۱۴ سالگی شوهر داده شده و فرصت آموختن هيچ هنر و شغلی را نداشته، برای چرخاندن زندگی خود و کودکانش به فحشا و دزدی و اعتياد و هزار جرم ديگر رو آورده و يا در عصبيت ناشی از اين همه زور، شوهر خيانتکار را کشته و خود نيز حالا زير هراس دايمی چوبهء دار است.

اوين پر از زنانی است که در کودکی شوهر داده شده و به هزار جور جرم و خطا و فحشا کشيده شده‌اند. کاش قانون ما اجازه نمی‌داد که مينا و زهرا و ستاره و ليلا در کودکی به خانهء شوهر بروند و مطاع بيش‌تری برای توانمندشدن به آن‌ها می‌داد تا در برهه‌های سخت زندگی به جرم جنايت و فحشا و اعتياد روی نمی‌آوردند در اين صورت، شايد حالا مينای ۲۵ ساله، مادر دو کودک ۱۱ و پنج ساله فرزند سومش را در زندان به دنيا نمی‌آورد و اگر قانون اجازهء ازدواج دختران کم سن را نمی‌داد حالا راحله نمی‌گفت ۱۴ ساله بودم که شوهرم دادند و او تازه مرا هم پای بساطش می‌نشاند و کار من به اين‌جا کشيد و مهسا اجبار همسرش را برای همدستی در سرقت نمی‌پذيرفت.

حالا من در ميان زنانی روز را به شب می‌رسانم که کابوس زندگی آ ن‌ها هيچ‌گاه مرا رها نخواهد کرد.

روزنامه سرمایه / جلوه جواهری

روزنامه سرمایه / مریم حسین خواه

ارسال به بالاترین ، توییتر ، فریندفید ، فیسبوک






در همين بخش :

یک خبر تلخ؟ یک قانون‌شکنی؟ یک تصمیم بخشنامه‌ای جدید؟
چرا بایست به سکسوالیته پرداخت؟ / نفیسه آزاد
آزارجنسی خانگی؛ «قربانی» نه، «نجات یافته»
زنان، بزرگترین بازندگان بهار عرب
سانسور از دیدگاه جنسیتی/الهه‌ امانی

ديگر بخش ها :

طرح یک میلیون امضا | مقالات | سایت نوشته ها | اخبار | گزارش كمپين | گفت و گو | علیه سکوت | كوچه به كوچه | نامه های شما | گزارش ویژه | گفتگو با اعضا | ویژه سالگرد کمپین | تصویر برابری | دل آرام علی | تریبون | مقالات | تاریخ شفاهی | خارج از چارچوب | کتابخانه | درباره کمپین | کمپین در شهرها | کمپین در بند | صدای تغییر | ویژه 22 خرداد | لایحه حمایت از خانواده | گالری | عشا مومنی | امیر یعقوبعلی | خدیجه مقدم | راحله عسگری زاده و نسیم خسروی | پروین اردلان،جلوه جواهری، مریم حسین خواه، ناهید کشاورز | زینب پیغمبرزاده | سعیده امین، سارا ایمانیان، محبوبه حسین زاده، ناهید کشاورز و همایون نامی | احترام شادفر | نسیم سرابندی زاده،فاطمه دهدشتی | وبلاگ مهمان | پرونده خرم آباد | دستگیری ها | مریم مالک | پرستو اللهیاری | مهرنوش اعتمادی | سمیه رشیدی | Other Languages | همراهان | «فراخوان کمپین ده روز با بهاره هدایت» | English