خانه تماس با ما کتابخانه سایت‌های حامی گالری کمپین در بند آرشیو English

پذيرش > كوچه به كوچه > من و تو به چراغ و آب و آیینه پیوستیم و نترسیدیم/ نیلوفر انسان

برای دوستان عزیزم ؛ مریم و جلوه

من و تو به چراغ و آب و آیینه پیوستیم و نترسیدیم/ نیلوفر انسان

28 آذر 1386 - - نسخه قابل چاپ

از چه بگویم؟ از مریم حسین خواه؟ از آن یار زنستانی ام؟ از آن موجود سرشار از انرژی؟ از خواهر مهربانم که این روزها حسابی نبودش را حس می کنم وقتی که تلفن همراهم گوشه ای افتاده و خاک می خورد و آن هم حسابی نبود مریم را درست مثل من احساس می کند؟ مریم که زنگ می زند و صدای زنگ مخصوصش اش طنین می اندازد که : " ای زن ای حضور زندگی ، به سر رسید زمان بندگی " ، اهل خانه و دوستان می فهمند که رفیقی با من تماس گرفته که نمی توانم روی حرفش نه بیاورم!

یک ماه است که با خودم کلنجار می روم تا چیزی برای مریم بنویسم که در خور او باشد. دست آخر هم نشد ... اما اصلا مگر این موجود دوست داشتنی نیاز به نوشتن من دارد ؟ مگر از او نوشتن جز بهانه ای برای یاد آوری حضور سبزش است؟

مریم را بار اول در کتابخانه مرکز فرهنگی زنان دیدم ... بهار 84 بود ... گمان نمی کردم که قرار است روزی از دوستان نزدیک من باشد ... دیگر فرصتی برای دیدنش پیش نیامد ... تا اینکه در تالار ابن خلدون دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران دوباره دیدمش... 8 مارس 84 بود ... راستی زمان چقدر بی رحمانه به جلو می رود و ما را که سواران موقتی اش هستیم پشت سر جا می گذارد ... حالا او در اوین است و مثل همیشه سر زنده و من این بیرون در زندانی بزرگتر ... 8 مارس آن سال همه در پارک دانشجو با هم سرود ای زن ای حضور زندگی را خواندیم و مثل همه روزهای دیگر و در همه تجمعات مسالمت آمیز دیگر دست به دست هم دادیم تا نشان دهیم جهان دیگری ممکن است ...آن هم نه با جنگ که با صلح ... و حالا آیا او که تنها خواهان صلح و برابری است شایسته چنین رفتاری است که به دور از هر گونه انصاف . عدالت در حق او باشد که زحمتها کشیده تا دختران و نوه های ما و شما در دنیای بهتری زندگی کنند؟

این موجود خلاق ، این خواهر نازنینم حتی روز ازدواجش را هم سرشار از خلاقیت کرد وقتی که دفترچه های کمپین را سر سفره عقد گذاشت ...همیشه سرشار از ایده های ناب است ... حتی این روزها که در زندان به سر می برد ... مگر می شود شاگرد مدرسه جنبش زنان بود و انفعالی منتظر پیش آمدها نشست؟

یک ماهی است که مریم در زندان است ...مدتی هم هست که جلوه نازنین را به زندان برده اند ...جای هر دویشان خالیست ...هر دویشان برای من معنای همکاری مشترک ، زیر هدفی مشترک هستند ... غرضم از نوشتن این متن آفرینش یک تکه ادبی یا تحلیلی ویژه نبود که تنها بهانه ای بود برای یاد آوری از دو دوست همیشگی ام ... می دانم ... به زودی می بینمشان ...صورت گرد مهربان مریم و روی ماه جلوه را ... و دوباره سرشار از انرژی خواهیم شد و باز با هم قدم بر خواهیم داشت ... گامی برای ساختن جهانی بهتر ...همه ما در کنار این دو موجود سرشار از تجربه با تجربه ای دیگر در کوله بار تجربه هایشان ... می دانم

می آیم ، می آیم ، می آیم !

با گیسویم : ادامه بوهای زیر خاک

با چشمهایم : تجربه های غلیظ تاریکی

با بوته ها که چیده ام از بیشه های آن سوی دیوار

می آیم ، می آیم ، می آیم

و آستانه پر از عشق می شود

و من در آستانه به آنها که دوست می دارند

و دختری که هنوز آنجا ،

در آستانه پر عشق ایستاده ، سلامی دوباره خواهم دارد .

( به آفتاب سلامی دوباره خواهم دارد ؛ فروغ فرخزاد ، تولدی دیگر )

ارسال به بالاترین ، توییتر ، فریندفید ، فیسبوک






در همين بخش :

روايت بيست و پنجمين شهريور / نرگس طیبات
وقتی آتش خاموش شود/فرشته نوبخت
آن گاه که زن شدم / ویژه نامه 8 مارس 1391
چیزی زیر پوست این شهر می جوشد / دلارام علی
گرسنگی / وبلاگ سیب و سرگشتگی

ديگر بخش ها :

طرح یک میلیون امضا | مقالات | سایت نوشته ها | اخبار | گزارش كمپين | گفت و گو | علیه سکوت | كوچه به كوچه | نامه های شما | گزارش ویژه | گفتگو با اعضا | ویژه سالگرد کمپین | تصویر برابری | دل آرام علی | تریبون | مقالات | تاریخ شفاهی | خارج از چارچوب | کتابخانه | درباره کمپین | کمپین در شهرها | کمپین در بند | صدای تغییر | ویژه 22 خرداد | لایحه حمایت از خانواده | گالری | عشا مومنی | امیر یعقوبعلی | خدیجه مقدم | راحله عسگری زاده و نسیم خسروی | پروین اردلان،جلوه جواهری، مریم حسین خواه، ناهید کشاورز | زینب پیغمبرزاده | سعیده امین، سارا ایمانیان، محبوبه حسین زاده، ناهید کشاورز و همایون نامی | احترام شادفر | نسیم سرابندی زاده،فاطمه دهدشتی | وبلاگ مهمان | پرونده خرم آباد | دستگیری ها | مریم مالک | پرستو اللهیاری | مهرنوش اعتمادی | سمیه رشیدی | Other Languages | همراهان | «فراخوان کمپین ده روز با بهاره هدایت» | English