پذيرش > کمپین در بند > دل آرام علی > باشد که جوانان صلح طلب بی شمار شوند سیمین مرعشی /کانون زنان ایرانی
باشد که جوانان صلح طلب بی شمار شوند سیمین مرعشی /کانون زنان ایرانی
28 آبان 1386 - - نسخه قابل چاپ
اولین ملاقات من با دلارام در اوایل تابستان سال ۱۳۸۳ بود. هر دوی ما با «سازمان احیا» به بم رفته بودیم. از صبح که از چادرها بیرون میآمدیم هر یک به دنبال کاری برای کم کردن مشکلات ناشی از زلزله بودیم. غروبها به کمپهای مختلف سر میزدیم تا در زیر چادرهای برافراشته به دردهای بیپایان زنان گوش فرا دهم، و دلارام مصیبت زلزله را برای لحظاتی هرچند کوتاه در ذهن کودکان تسلی بخشد. میخواستیم همراهیشان کنیم تا شاید مادری، مادربزرگی، خواهری و خواهرزادهای برای اندک مدتی هم که شده در خلوت فرصت گریه کردن بیابد.
وقتی به کمپ میرسیدیم، با شنیدن صدای آرامبخش دلارام، کودکان ِ گریان و بیتاب و عزیز از دست داده از آغوش مادربزرگها، پدربزرگها، خواهرها و پدرها به زیر میآمدند تا آهسته گرد ِ او حلقه زنند. کمکم با صدای عمو زنجیرباف ِ دلارام، که کودکان را به جواب دادن فرا میخواند، برای ساعاتی بسیار کوتاه شهامت بله گفتن به زندگی و خندیدن مییافتند. لحظاتی بعد، در حالی که ۳۰-۴۰ کودک کوچک و بزرگ دستدردست هم، همراه با سرودهای دلارام، به دور هم میچرخیدند و میخندیدند، به سختی میشد تشخیص داد که چه کس سردسته گروه است — دلارام یا یکی از کودکان. دیدن چهرههای روشن این کودکان در آن شرایط تیرهگون تکان دهنده بود و نشان از قدرت عجیبی داشت که ماتمسرای کمپهای بم را به پارک بازی تبدیل میکرد.
سفر بم باعث شد که به توانایی و پایبندی این دختر جوان پی برم. دلارام برایم تبدیل به موجودی متعهد مهربان و احترامبرانگیز شده بود، و تا امروز نیز چنین است. پس از آن سفر، با وجود تفاوت سنی بسیاری که بین ما وجود داشت، رابطهمان صورت یک دوستی و اعتماد متقابل را به خود گرفت.
پس از بازگشت از بم دیگر دلارام را ندیدم، تا زمستان همان سال که در برنامهای شرکت کرد که من و چند تن از دوستانم برای جمعآوری پول برای کودکان کار ترتیب داده بودیم. دلارام با روی باز دعوتم را برای حضور در «کانون حمایت از کودکان کار» به عنوان مددکار اجتماعی پذیرفت. شرکت او در کانون پامنار با استقبال شدید دختران و مادران جوان روبرو شد. و احترام مرا به او دو چندان کرد.
در ملاقاتهای بعدی، چه در کانون کودکان کار و چه در مرکز فرهنگی زنان، به عنوان مددکار اجتماعی یا در کارگاه نوشتار تجربیات خشونت، هیچگاه دلارام را خسته و بیروحیه ندیدم. بلوغ فکری و احساسیاش باعث میشد که فراموش کنم او دختری است جوان در اوان ۲۰ سالگی. دیدناش خوشحالم میکرد و از این که جوانان مملکتم به چنین رشد فکری و تعهد اجتماعی رسیدهاند احساس افتخار میکردم.
با شروع «کمپین یک میلیون امضا» دلارامهای بیشمار دیگری را ملاقات کردم. این نسل جوان دختران و پسران همیشه مایه لذت و دلگرمی من و هم نسلهای من بوده و هستند. از سوی دیگر، اینان سبب حسرت و غرضورزی دولتمردانیاند که انگیزه برابریخواهی آنان را نمیدانند و مفهوم عدالت اجتماعی را نمیخواهند درک کنند.
باشد تا دلارام و جوانان فعال مملکتمان که از جان و زندگی خود برای رسیدن به جامعهای صلحطلب و عدالتخواه مایه میگذارند از این آزمون هم سرافراز و قوی بیرون آیند و بیشمار شوند.
ارسال به
بالاترین
،
توییتر
،
فریندفید
،
فیسبوک
در همين بخش :
بهاره هدایت را آزاد کنید؛ درخواست ۴۵۵ تن از فعالان زنان، دانشجویی واجتماعی از قوه قضاییه
بیانیه بیش از ۱۵۰ تن از مدافعان حقوق بشر بین المللی برای آزادی بهاره هدایت و مریم شفیع پور
ششمین روز از کمپین «ده روز با بهاره هدایت» با عنوان «روز سلامت»
پیام ضیا نبوی و مجید دری از زندان کارون اهواز به کمپین«ده روز با بهاره هدایت»
روز پنجم از کمپین ده روز با بهاره هدایت:« بهاره، یک فرزند و یک خواهر است»
ديگر بخش ها :
طرح یک میلیون امضا
|
مقالات
|
سایت نوشته ها
|
اخبار
|
گزارش كمپين
|
گفت و گو
|
علیه سکوت
|
كوچه به كوچه
|
نامه های شما
|
گزارش ویژه
|
گفتگو با اعضا
|
ویژه سالگرد کمپین
|
تصویر برابری
|
دل آرام علی
|
تریبون
|
مقالات
|
تاریخ شفاهی
|
خارج از چارچوب
|
کتابخانه
|
درباره کمپین
|
کمپین در شهرها
|
کمپین در بند
|
صدای تغییر
|
ویژه 22 خرداد
|
لایحه حمایت از خانواده
|
گالری
|
عشا مومنی
|
امیر یعقوبعلی
|
خدیجه مقدم
|
راحله عسگری زاده و نسیم خسروی
|
پروین اردلان،جلوه جواهری، مریم حسین خواه، ناهید کشاورز
|
زینب پیغمبرزاده
|
سعیده امین، سارا ایمانیان، محبوبه حسین زاده، ناهید کشاورز و همایون نامی
|
احترام شادفر
|
نسیم سرابندی زاده،فاطمه دهدشتی
|
وبلاگ مهمان
|
پرونده خرم آباد
|
دستگیری ها
|
مریم مالک
|
پرستو اللهیاری
|
مهرنوش اعتمادی
|
سمیه رشیدی
|
Other Languages
|
همراهان
|
«فراخوان کمپین ده روز با بهاره هدایت»
| English
|