خانه تماس با ما کتابخانه سایت‌های حامی گالری کمپین در بند آرشیو English

پذيرش > كوچه به كوچه > روز خوب روزیست که با امضا آغاز می شود!!!/ساچلی افلاکی

روز خوب روزیست که با امضا آغاز می شود!!!/ساچلی افلاکی

16 آبان 1385 - - نسخه قابل چاپ

امروز روز خیلی خوبی بود!

با دو نفر دیگر از دوستانم بودیم... در دانشگاه خودمان با یک نفر بحثی به شدت فرساینده داشتیم در مورد کمپین که البته نتایج خوبی داشت!

شخصی که بحث با او شروع شد امضا نکرد،اما پای دو نفر دیگر را به بحث کشید که امضا کردند.در همین حین صدای چند نفری که ده قدمی با ما فاصله داشتند را شنیدیم که داشتند در مورد حقوق زنان بحث می کردند و خوب طبعأ صحبتهای ما مسببش بود!

بعد از اتمام بحث طولانی با گروه اول سراغ آن چند نفر رفتیم که آنها هم امضا کردند. بعد از دانشگاه خودمان دل کندیم و رفتیم دانشگاه "سجاد". هر کدام چند فرم دست گرفتیم و جدا جدا مشغول امضا جمع کردن شدیم من برای اینکه جو دانشگاه دستم بیاید ابتدا با دختر ها شروع کردم و بعد که استقبال همگی آنها را بلا استثناء دیدم سراغ پسرها هم رفتم که در نهایت به جزدو-سه نفر همه ی آنها هم امضا کردند.

به اصرار یکی از بچه ها با سه پسر به شدت دگم شروع به صحبت کردم و بعد که مطمئن شدم جز هدر رفتن وقت و انرژی ام سودی ندارد رها کردم و با دیگران وارد بحث شدم، به علت اصرار زیادی که آنها به دوستم برای ادامه ی بحث کرده بودند، قبل از خروج از دانشگاه هر سه تا با هم سراغشان رفتیم که بعد از همان جملات اول بنا را گذاشتند به مسخره کردن و یکی از دوستانم گفت "در هر صورت من در حدی به این کار اعتقاد دارم و برایش حاضر به تلاشم که حتی با کسی چون تو که مسخره ام کند در این مورد صحبت کنم."!

و زمانی که داشتیم دیگر از محوطه ی آن دانشگاه خارج می شدیم یک نفر که امضا کرده بود صدایم زد و از من خواست که برای دوستش هم توضیح دهم که نتیجه اش یک امضای دیگر بود!به شکلی باور نکردنی حدود پنجاه تا امضا در همان چند ساعت جمع شد!

و تمام اینها آنقدر دوست داشتنی بود و انرژی دهنده که نه چندین ساعت سرپا بودن و صحبت کردن خسته مان کرد و نه تمسخری از سر حماقت اعصابمان را به هم ریخت!

به شدت هم به ما پیشنهاد کردند که باز هم برویم آنجا و از بقیه هم امضا بگیریم،و حتی یکی از بچه های آنجا گفت:"من قول می دهم هزارتایی امضا در همین دانشگاه برایتان جور کنم!"

ارسال به بالاترین ، توییتر ، فریندفید ، فیسبوک






در همين بخش :

روايت بيست و پنجمين شهريور / نرگس طیبات
وقتی آتش خاموش شود/فرشته نوبخت
آن گاه که زن شدم / ویژه نامه 8 مارس 1391
چیزی زیر پوست این شهر می جوشد / دلارام علی
گرسنگی / وبلاگ سیب و سرگشتگی

ديگر بخش ها :

طرح یک میلیون امضا | مقالات | سایت نوشته ها | اخبار | گزارش كمپين | گفت و گو | علیه سکوت | كوچه به كوچه | نامه های شما | گزارش ویژه | گفتگو با اعضا | ویژه سالگرد کمپین | تصویر برابری | دل آرام علی | تریبون | مقالات | تاریخ شفاهی | خارج از چارچوب | کتابخانه | درباره کمپین | کمپین در شهرها | کمپین در بند | صدای تغییر | ویژه 22 خرداد | لایحه حمایت از خانواده | گالری | عشا مومنی | امیر یعقوبعلی | خدیجه مقدم | راحله عسگری زاده و نسیم خسروی | پروین اردلان،جلوه جواهری، مریم حسین خواه، ناهید کشاورز | زینب پیغمبرزاده | سعیده امین، سارا ایمانیان، محبوبه حسین زاده، ناهید کشاورز و همایون نامی | احترام شادفر | نسیم سرابندی زاده،فاطمه دهدشتی | وبلاگ مهمان | پرونده خرم آباد | دستگیری ها | مریم مالک | پرستو اللهیاری | مهرنوش اعتمادی | سمیه رشیدی | Other Languages | همراهان | «فراخوان کمپین ده روز با بهاره هدایت» | English