خانه تماس با ما کتابخانه سایت‌های حامی گالری کمپین در بند آرشیو English

پذيرش > كوچه به كوچه > برای من کار از کار گذشته، براي دخترانمان امضا مي كنم/زهره امين

برای من کار از کار گذشته، براي دخترانمان امضا مي كنم/زهره امين

13 آذر 1385 - - نسخه قابل چاپ

يكي از دوستان من ، خانم مسن 76 ساله‌ای‌ است. چند وقت پيش رای سر زدن به او به خانه‌اش رفتم و پای درددلش نشستم. بعد از کمی صحبت درمورد بیماری اش، بحث افتاد به مشکلات بعضی از خانم‌های فامیل و آشنا . آخرهای بحث یاد طرح یک‌میلیون امضا افتادم و شروع کردم به تعریف یکی یکی قوانینی که باید تغییر پیدا کنند. برعکس همیشه که توی حرفم می‌پرید، با اخم گوش می‌کرد و هچ‌چیز نمی‌گفت. با گفتن هر قانون سگرمه‌هایش درهم‌تر می‌شد. کم‌کم این احساس در من به وجود آمد که به زعم او دارم به مقدساتش توهین می‌کنم . نگران شدم اما حرفم را هم نمی‌توانستم قطع کنم. چون کماکان با ابروان گره خورده به من خیره بود. به قانون دهم که رسیدم نفسی به راحتی کشیدم و منتظر عکس‌العملش ماندم. بعد از کمی مکث ناگهان دستش را دراز کرد و گفت: فرم را بده ببینم! کسی هم جرات کرده امضایش کند؟ دستم توی کیفم رفت. دو فرم همراهم بود. یکی هفت امضا داشت و یکی سه‌تا. آن فرم سه امضائه را درآوردم. نمی‌دانم چرا فکر کردم ممکن است فرم را پاره کند. پیش خودم گفتم دیدی چه راحت سه امضا را از دست دادم.
من که چند روز پیش در نامه‌ای به مسئولین این طرح گفته بودم چرا در هر فرم فقط جای ده امضا دارد، حالا فلسفه‌اش را درک می‌کردم. بانوی مسن کاغذ را تقریبا از دست من کشید. عینکش را که به گردنش آویزان کرده بود به چشمش گذاشت و با تحکم گفت: خودکار! خودکاری به او دادم. و زیر نگاه خوشحال من امضایش کرد و گفت. هر چند برای من دیر است ولی دستتان درد نکند.

گفتم چرا دیر؟ گفت: قصه‌اش دراز است. ممکن است خودت هم از مادرت شنیده باشی. ما شش خواهر و سه برادر بودیم. برادرها هر سه به سلیقه خود ادامه تحصیل دادند و پزشک شدند. ولی ما شش خواهر علی‌رغم هوش و استعداد و وضع خوب مالی خانواده به خاطر اجازه‌ ندادن پدر از ادامه تحصیل منع شدیم. ما خواهران بزرگتر سیکل و با تلاش ما فقط دو خواهر کوچکتر دیپلم گرفتند. موقع ازدواج، برادران ما با هر دختری که دوستش داشتند. حتی خارجی، ازدواج کردند. ولی ما هر شش خواهر به اجبار پدر سر سفره‌ عقد مردی نشستیم که دوستش نداشتیم.

برادرها زندگی خوب و خوشی داشتند و مسافرت و گردش های خارج‌کشورشان به راه بود. اما ما شش خواهر هر کدام اسیر مردی بودیم و که از ما فقط آشپزی و بشور و بساب و بچه زیاد می‌‌خواست. وقتی که پدرمان هم مرد. برادرها تمام ساختمان‌ها و زمین‌ها که تعداد بسیار زیادی بودند صاحب شدند و با پول کمی دهان مارا بستند. بعد از آن زخم زبان شوهرانمان که بعضا برای تصاحب ارث پدرمان مارا گرفته بودند بر دیگر زجرهایمان اضافه شد. حالا دیگر برای من کار از کار گذشته. اما خوشحالم که با امضای من ممکن است دختران امروز سرنوشت مشابه من را نداشته باشند.

ارسال به بالاترین ، توییتر ، فریندفید ، فیسبوک






در همين بخش :

روايت بيست و پنجمين شهريور / نرگس طیبات
وقتی آتش خاموش شود/فرشته نوبخت
آن گاه که زن شدم / ویژه نامه 8 مارس 1391
چیزی زیر پوست این شهر می جوشد / دلارام علی
گرسنگی / وبلاگ سیب و سرگشتگی

ديگر بخش ها :

طرح یک میلیون امضا | مقالات | سایت نوشته ها | اخبار | گزارش كمپين | گفت و گو | علیه سکوت | كوچه به كوچه | نامه های شما | گزارش ویژه | گفتگو با اعضا | ویژه سالگرد کمپین | تصویر برابری | دل آرام علی | تریبون | مقالات | تاریخ شفاهی | خارج از چارچوب | کتابخانه | درباره کمپین | کمپین در شهرها | کمپین در بند | صدای تغییر | ویژه 22 خرداد | لایحه حمایت از خانواده | گالری | عشا مومنی | امیر یعقوبعلی | خدیجه مقدم | راحله عسگری زاده و نسیم خسروی | پروین اردلان،جلوه جواهری، مریم حسین خواه، ناهید کشاورز | زینب پیغمبرزاده | سعیده امین، سارا ایمانیان، محبوبه حسین زاده، ناهید کشاورز و همایون نامی | احترام شادفر | نسیم سرابندی زاده،فاطمه دهدشتی | وبلاگ مهمان | پرونده خرم آباد | دستگیری ها | مریم مالک | پرستو اللهیاری | مهرنوش اعتمادی | سمیه رشیدی | Other Languages | همراهان | «فراخوان کمپین ده روز با بهاره هدایت» | English