پذيرش > كوچه به كوچه > دردهایی که فرصت نیافتند روایت شوند / زینب پیغمبرزاده
دردهایی که فرصت نیافتند روایت شوند / زینب پیغمبرزاده
14 آبان 1386 - - نسخه قابل چاپ
سرم را به پنجره قطار تکیه دادم بودم و می نوشتم، همیشه در مترو هوس نوشتن می کنم، فکر نمی کنم صدایش آنقدرها هم با صدای ماشین دودی "شابدالعظیم" فرق داشته باشد.
من به نوشتن ادامه می دادم، دخترهای جوانی که کنارم نشسته بودند، به صحبت و پسرک بازیگوشی که با مادرش در صندلی عقب نشسته بود، به پرت کردن ماشینش روی سر ما. صبح زود بیدار شده بودم – البته اگر بتوان ساعت هفت و نیم را هم صبح زود به حساب آورد- و این برای بی حوصلگی ام تا خود شب کافی بود. طرف های ایستگاه اکباتان چیزی در صحبت های دختر جوان توجه ام را به خود جلب کرد. او داشت درباره دادگاه حرف می زد و طلاق. جلسه بعدی دادگاه نزدیک بود و می ترسید که باز هم شوهرش نیاید.
برگه کمپین را از کیفم در آوردم و دادم دست او و دوستش.می دانستم که امضا می کنند. چشمانش مثل چشمان همه زنان ایرانی خسته بود.قطار به ایستگاه بعدی رسید، همه پیاده شدیم و فرصت نشد که بپرسم چرا طلاق؟ شوهرش کتکش می زد، تحقیرش می کرد؟ معتاد بود؟ نمی دانم.
شاید شب هایی که شوهرش پیش هوویش بود، تا صبح نمی توانست بخوابد. شاید شوهرش نمی گذاشت کار کند، درس بخواند، شاید عواطفش نادیده گرفته می شد، شاید به عقایدش احترام نمی گذاشته نمی شد، شاید فراموش می شد که او هم انسان است. شاید ... همه این حرف ها به کنار شاید دیگر دوستش نداشت. زهرا فقط 24 سال داشت اما همین چند دقیقه پیش افسوس می خورد که بعد از 7 سال کار هنوز بیمه ندارد. دیپلمه بود. لابد از دبیرستان یک راست رفته بود سرکار. چند سال بود که ازدواج کرده بود؟ نمی دانم.
تعجب نکردم که بدون لحظه ای تردید امضا کرد. هر زنی که پله های دادگستری را گز کرده باشد، با قوانین مردسالار آشناست. می داند که حقی ندارد. می داند که قاضی هم مرد است. می داند که قانون را مردها نوشته اند، بدون اینکه نظر او را بپرسند و حالا حتماً حق خودش می داند که اعتراض کند. حتماً درد دل هم جنسانش را در راهروهای دادگستری شنیده و می داند که مشکل او نیست و شوهرش. مشکل ساختارهای مردانه ای است که به شوهرش حق می دهد، این گونه رفتار کند.
ارسال به
بالاترین
،
توییتر
،
فریندفید
،
فیسبوک
در همين بخش :
روايت بيست و پنجمين شهريور / نرگس طیبات
وقتی آتش خاموش شود/فرشته نوبخت
آن گاه که زن شدم / ویژه نامه 8 مارس 1391
چیزی زیر پوست این شهر می جوشد / دلارام علی
گرسنگی / وبلاگ سیب و سرگشتگی
ديگر بخش ها :
طرح یک میلیون امضا
|
مقالات
|
سایت نوشته ها
|
اخبار
|
گزارش كمپين
|
گفت و گو
|
علیه سکوت
|
كوچه به كوچه
|
نامه های شما
|
گزارش ویژه
|
گفتگو با اعضا
|
ویژه سالگرد کمپین
|
تصویر برابری
|
دل آرام علی
|
تریبون
|
مقالات
|
تاریخ شفاهی
|
خارج از چارچوب
|
کتابخانه
|
درباره کمپین
|
کمپین در شهرها
|
کمپین در بند
|
صدای تغییر
|
ویژه 22 خرداد
|
لایحه حمایت از خانواده
|
گالری
|
عشا مومنی
|
امیر یعقوبعلی
|
خدیجه مقدم
|
راحله عسگری زاده و نسیم خسروی
|
پروین اردلان،جلوه جواهری، مریم حسین خواه، ناهید کشاورز
|
زینب پیغمبرزاده
|
سعیده امین، سارا ایمانیان، محبوبه حسین زاده، ناهید کشاورز و همایون نامی
|
احترام شادفر
|
نسیم سرابندی زاده،فاطمه دهدشتی
|
وبلاگ مهمان
|
پرونده خرم آباد
|
دستگیری ها
|
مریم مالک
|
پرستو اللهیاری
|
مهرنوش اعتمادی
|
سمیه رشیدی
|
Other Languages
|
همراهان
|
«فراخوان کمپین ده روز با بهاره هدایت»
| English
|