پذيرش > كوچه به كوچه > من ماندم و حق برابر زن و مرد / مریم مالک
من ماندم و حق برابر زن و مرد / مریم مالک
11 آبان 1386 - - نسخه قابل چاپ
این روزها حسابی سرم شلوغ است و کمتر امضا جمع می کنم چون مجبورم برای مصاحبه یا گزارش به مکان هایی بروم که نمی توانم دفترچه ها ی کمپین رابا خودم ببرم. دم درب ورودی ماموران کیف ها را می گردند و من مجبورم با کیف خالی از دفترچه و برگه های کمپین بروم. حتی یک روز با راحله تصمیم گرفتیم دفترچه ها را در سطل آشغال بگذاریم و برویم و بعد از پایان کارمان دوباره برداریمشان اما دلمان نیامد و ترسیدیم دفترچه ها و امضاها طوریشان شود. آخر باید با تمام وجود مواظب امضاها باشیم چون هم امانت مردم است و هم برای گرفتن آنها کلی زمان صرف می شود و البته گاهی هم به نتایج دیگری غیر از امضا می رسد! مثل این یکی ...
آن شب ساعت 9 طبق معمول داشتم از دانشگاه به خانه بر می گشتم و حسابی خسته بودم چون از 8 صبح کلاس داشتم. در صندلی آخر اتوبوس که ظرفیت 4 نفر را داشت نشستم و دو نفر دختر دانشجو سمت چپم و یک نفر خانم جوان با ظاهری آراسته سمت راستم نشسته بودند، اتوبوس شلوغ نبود و به راحتی می توانستم آرام صحبت کنم. صحبتم را با خانم سمت راستی شروع کردم.
ـ شما راجع به کمپین یک میلیون امضا چیزی شنیدید؟
ـ نه، چی هست؟
من شروع کردم به توضیح دادن در مورد کمپین و قوانینی که در دفترچه نوشته شده است. ناگهان در کمال ناباوری به من گفت: "کی گفته حق ما با مردها مساوی نیست؟ حقوق ما در طلاق مثل مردها است"! از تعجب یک لحظه شوکه شدم ولی سریع به خودم آمدم و گفتم: "نه خانم اینطور نیست شاید شما از قوانین اطلاع ندارید؟" با عصبانیت گفت: " چرا همینه که من میگم. "(یعنی دیگه ادامه نده!!)
گفتم: " در مورد دیه زن و مرد چی؟ ارث زن و مرد؟ و . . ."
گفت: "همه حقوق ما با مردها برابره. این مزخرفات چیه که می گی؟"
گفتم: "حالا که حرف من رو باور نمی کنید پیشنهاد می کنم این دفترچه رو بگیرید و در اولین فرصت بخونید."
او گفت: "لازم نکرده من خودم هم چیز رو می دونم. . . "!!
و بدون توجه به من گوشی mp3 اش را در گوشش گذاشت و صورتش را از من برگرداند. اما من روحیه خودم رو حفظ کردم و با دو نفر دختری که سمت چپ من نشسته بودند شروع به صحبت کردم اما متاسفانه دیر شده بود و آنها داشتند پیاده می شدند فقط توانستم دفترچه ها را به آنها بدهم.
چند تا ایستگاه آن طرف تر خانم در حالی که هنوز رویش به آن طرف بود پیاده شد و در حالی که من خیره به او نگاه می کردم، در کنار همسرش از اتوبوس دور شد و رفت. من ماندم و این حق برابر زن و مرد. هر چی فکر می کردم که چرا نتوانستم قانعش کنم عقلم به جایی نمی رسید، حیران و گیج از اتوبوس پیاده شدم. به کوچه که رسیدم دوان دوان در دل تاریکی شب به خانه رفتم بدون گرفتن امضاء!!
ارسال به
بالاترین
،
توییتر
،
فریندفید
،
فیسبوک
در همين بخش :
روايت بيست و پنجمين شهريور / نرگس طیبات
وقتی آتش خاموش شود/فرشته نوبخت
آن گاه که زن شدم / ویژه نامه 8 مارس 1391
چیزی زیر پوست این شهر می جوشد / دلارام علی
گرسنگی / وبلاگ سیب و سرگشتگی
ديگر بخش ها :
طرح یک میلیون امضا
|
مقالات
|
سایت نوشته ها
|
اخبار
|
گزارش كمپين
|
گفت و گو
|
علیه سکوت
|
كوچه به كوچه
|
نامه های شما
|
گزارش ویژه
|
گفتگو با اعضا
|
ویژه سالگرد کمپین
|
تصویر برابری
|
دل آرام علی
|
تریبون
|
مقالات
|
تاریخ شفاهی
|
خارج از چارچوب
|
کتابخانه
|
درباره کمپین
|
کمپین در شهرها
|
کمپین در بند
|
صدای تغییر
|
ویژه 22 خرداد
|
لایحه حمایت از خانواده
|
گالری
|
عشا مومنی
|
امیر یعقوبعلی
|
خدیجه مقدم
|
راحله عسگری زاده و نسیم خسروی
|
پروین اردلان،جلوه جواهری، مریم حسین خواه، ناهید کشاورز
|
زینب پیغمبرزاده
|
سعیده امین، سارا ایمانیان، محبوبه حسین زاده، ناهید کشاورز و همایون نامی
|
احترام شادفر
|
نسیم سرابندی زاده،فاطمه دهدشتی
|
وبلاگ مهمان
|
پرونده خرم آباد
|
دستگیری ها
|
مریم مالک
|
پرستو اللهیاری
|
مهرنوش اعتمادی
|
سمیه رشیدی
|
Other Languages
|
همراهان
|
«فراخوان کمپین ده روز با بهاره هدایت»
| English
|