خانه تماس با ما کتابخانه سایت‌های حامی گالری کمپین در بند آرشیو English

پذيرش > كوچه به كوچه > دستی از دور بر آتش/ حسین ورجاوند

دستی از دور بر آتش/ حسین ورجاوند

23 مهر 1386 - - نسخه قابل چاپ

گاه در جلسات آموزشی شرکت کرده ام. گاهی در میان دوستان کمپین با مباحث آشنا شده ام. گاهی با هم به پارک رفته ایم و آتشی افروخته ایم. همیشه موضوع حقوق بشر برایم جالب بوده وحقوق زنان نیز به عنوان شاخه ای مهم از حقوق پایمال شده در ذهنم بوده. بنابراین طبیعی است که هر کجا که می نشینم و نوبت به صحبت کردن از اتفاقات روزانه می رسد من هم سر صحبت را باز می کنم و با اطرافیان در این باره صحبت می کنم . این موضوع از آن نوع ناب مباحث است که بیشتر مواقع موافق و مخالف واقعی دارد. نه فقط مخالفان هجوگو یا مخالفانی که همیشه ساز مخالف می زنند. گاهی مخالفان شیوه کار را زیر سوال می برند وگاهی مقوله مذهب مطرح میشود و....

این بار ماجرای ما به صورت سریالی در یک موسسه زبان اتفاق افتاده است. از همان جلسه اول که من خودم را به عنوان یک فعال حقوق زنان معرفی کردم و با همان حالت تته پته انگلیسی به بقیه فهماندم که اصل حرف من چیست و هدف از امضای این کاغذ چیست مخالفانی هم برایم دست و پا شد وشکر خدا درآن جلسه یک نفر که در بحث جانب من را بگیرد - حتی از میان خود بانوان محترم - هم نبود!! البته در پایان سه نفر از هفت نفر برگه را امضا کردند. یک مورد قابل توجه که در جلسه اول مطرح شد این بود که خانمی گفت: "همین که شما در سطر اول برگه نوشته اید مجموعه قوانین موجود در ایران زنان را جنس دوم قلمداد کرده...بطورغیر مستقیم به زنان القا می کنید که جنس دوم هستند". خب، به نظر خودم بد نبود چون می توانستم همان آدم ها را باز هم ببینم و بیشتر صحبت کنیم. گاهی.صحبت استاد این بود که "خانمها همین الان هم سوار مردان هستند، وای به روزی که قوانین هم .."

البته این حرف که تا حدی جنبه طنز داشت طوری مطرح شد که من نفهمیدم شوخی بود یا جدی. هرچند به نظرم شوخی اش هم نادرست بود. احترام استاد واجب بود و مثل بلبل هم انگلیسی صحبت می کرد وگرنه خیلی سریع می توانستم قانعش کنم که ما نمی خواهیم قانون را به نفع یا ضرر کسی تغییر دهیم وهدف ما تغییر برای برابری است. البته در جلسات بعد که تعداد خانمها بیشتر شده بود وابعاد واقعی بحث مشخص تر، ایشان اقرار کردند که:

.Off course we have to change these unfair rules .., but it is impossible

خب یک مرحله جلو رفته بودیم. همیشه حین صحبت با این استدلال مواجه می شوم که "خب همه میدانند که مجموعه قوانین بر ضد زنان است. اما این مسخره است که شما می خواهید با این امضاها قوانین را عوض کنید." البته اغلب افراد در این موضع برای ابراز موافقت برگه را امضا می کنند سپس در مورد تاثیرگذارنبودن این حرکت بحث می کنند.
از نکات مثبت کلاس ما این است که هر از چند گاهی افرادی که برای تعیین سطح به موسسسه می آیند به عنوان مهمان و برای آشنایی بیشتر در کلاس ها شرکت می کنند. اینجور موقع ها من هم خودم را معرفی می کنم و روز از نو روزی از نو... گاهی هم استاد که گویا دوست دارد بحث هایی از این قبیل در کلاس مطرح شود زودتر بنده را معرفی می کند و می گوید:

.He is a women right activist
و با یک تن صدای مخصوص رو به خانمهای کلاس می پرسید:

?Do you have any problem with the rules about women
?Do you think they need to be changed

افراد زیادی ممکن است با کلیت قوانین تبعیض آمیزآشنا نباشند. چراکه تابه حال سنین جوانی را طی می کرده اند و هنوز به مرحله درگیری باقوانینی مثل ازدواج و ارث و دیه و.. نرسیده اند و بنابراین در جواب به این سوال استاد هم نظر خاصی نداشته باشند.

اینجا است که استاد با حالتی حق به جانب رو به من می گوید:

?!!So what

اینجور موقع ها من هم می گویم:

.Ok, teacher! Let me do something; let me explain what I mean

وبعد از ارائه مختصری توضیح دوباره سوالاتی از این نوع مطرح میشد که:

Why you? Women’s problem is none of your business.and you are acting against yourself

یا ?haah, do you think these signatures are effective? Really

و من همواره سعی میکنم تا جایی که سواد انگلیسی ام اجازه می دهد آنچه که می بینم و می دانم را شرح دهم.

چند روز پیش یک مکالمه جالب در راهرو های کلاس زبان با یکی ازخانم معلم ها داشتم،
(در شرایطی که برگه به مدت ده دقیقه در اختیارشان بود تا مطالعه اش کنند وایشان هم از آن بیشتر به عنوان بادزن استفاده می کردند)، پرسیدم ببخشید در مورد برگه سوالی ندارید؟

- نه خیلی ممنون.

ـ پس امضا می کنید؟

سرش را یک بار به چپ و راست و یکبار هم به بالا تکان میدهد، مثل تمرین ورزش برای تقویت عضلات گردن
و می رود.

و من همچنان آتشی بر دل دارم و دستی از دوربر آتش...

ارسال به بالاترین ، توییتر ، فریندفید ، فیسبوک






در همين بخش :

روايت بيست و پنجمين شهريور / نرگس طیبات
وقتی آتش خاموش شود/فرشته نوبخت
آن گاه که زن شدم / ویژه نامه 8 مارس 1391
چیزی زیر پوست این شهر می جوشد / دلارام علی
گرسنگی / وبلاگ سیب و سرگشتگی

ديگر بخش ها :

طرح یک میلیون امضا | مقالات | سایت نوشته ها | اخبار | گزارش كمپين | گفت و گو | علیه سکوت | كوچه به كوچه | نامه های شما | گزارش ویژه | گفتگو با اعضا | ویژه سالگرد کمپین | تصویر برابری | دل آرام علی | تریبون | مقالات | تاریخ شفاهی | خارج از چارچوب | کتابخانه | درباره کمپین | کمپین در شهرها | کمپین در بند | صدای تغییر | ویژه 22 خرداد | لایحه حمایت از خانواده | گالری | عشا مومنی | امیر یعقوبعلی | خدیجه مقدم | راحله عسگری زاده و نسیم خسروی | پروین اردلان،جلوه جواهری، مریم حسین خواه، ناهید کشاورز | زینب پیغمبرزاده | سعیده امین، سارا ایمانیان، محبوبه حسین زاده، ناهید کشاورز و همایون نامی | احترام شادفر | نسیم سرابندی زاده،فاطمه دهدشتی | وبلاگ مهمان | پرونده خرم آباد | دستگیری ها | مریم مالک | پرستو اللهیاری | مهرنوش اعتمادی | سمیه رشیدی | Other Languages | همراهان | «فراخوان کمپین ده روز با بهاره هدایت» | English