پذيرش > كوچه به كوچه > تبعیض آمیز بودن این قوانین رو باور دارم اما.../بهناز مهرانی
تبعیض آمیز بودن این قوانین رو باور دارم اما.../بهناز مهرانی
8 مهر 1386 - - نسخه قابل چاپ
بعد از مدت ها کار و درگیری ذهنی تصمیم می گیرم با همسرم و چند دوست جدید به زادگاهم در طالقان بروم. برگه های امضا و کتابچه ها را در کیفم می گذارم، چرا که تعطیلات فرصت خوبی برای امضا گرفتن است. 24 ساعت است که نخوابیده ام. ساعت 4 عصر به روستای مهران می رسیم، خسته و گرسنه. عطر هوای روستا در مشامم می پیچد و حالم را خوب می کند.
هنوز نیم ساعتی از آشنایی ما با دوستان جدید نگذشته که سر صحبت در مورد قوانین را باز می کنم و متوجه می شوم که هنوز برگه کمپین را امضا نکرده اند.7-8 نفری هستند. همه، برگه را امضا می کنند به جز دوست نازنینی که خانمی است 50 ساله و شاغل. ایشان بر این اعتقادند که در جامعه ای که همه افراد از پیر و جوان و زن و مرد هر کدام به نوعی مورد بی مهری قرار می گیرند، تاکید بر رفع قوانین تبعیض آمیز علیه زنان، خود نوعی تبعیض محسوب می شود. اولین بار نیست که این استدلال را می شنوم. پیشتر نیز هنگام جمع آوری امضا به خصوص در جمع های مختلط، از مردان این استلال را شنیده ام.
در جواب می گویم: درست است که ما در جامعه ای زندگی می کنیم که همه به نوعی تحت فشار هستیم اما این فشارها در مورد زنان مضاعف است. به عنوان مثال همین سهمیه بندی شدن بنزین. از زمانی که بنزین سهمیه بندی شد ما افرادی که ماشین نداریم و از وسایل نقلیه عمومی استفاده می کنیم مجبوریم برای رسیدن به موقع به مکان مورد نظرمان حداقل نیم ساعت زودتر از وقت همیشه از منزل خارج شویم و البته نیم ساعت ایستادن در کنار خیابان در گرمای تابستان و مدتی بعد در سرمای زمستان شرایط دشواری است. اما در همین مورد خاص یک زن و یک مرد را در نظر بگیرید. هیچ کس برای مردی که مجبور است مدت طولانی کنار خیابان بایستد مزاحمت ایجاد نمی کند اما من چون زن هستم در طول این زمان انواع آزارها و مزاحمت ها را تحمل می کنم. از بوق زدن کامیون و نیسان تا ایما و اشاره ها ی رانندگان پیر وجوان و انواع و اقسام پیشنهادهایی که همان مردانی که در کنارت ایستاده اند به تو می دهند؛ «خونه خالی هستا ،50 تومان میدم اگه بیای، ناز نکن بیا بریم دیگه ، ماشین هستا» و تویی و احساس خشم که باید سرکوبش کنی، تویی و احساس گناه و اضطراب اینکه دیگران چه فکری در موردت می کنند و بسیاری از احساسات ضد و نقیض دیگر و این یعنی همون فشار مضاعف. حرف هایم تمام می شود. زن سکوت کرده و هیچ نمی گوید.
برگه رو کنار می گذارم و می روم استراحت کنم. وقتی بعد از 2 ساعت از خواب بیدار می شوم با لبخند می گوید برگه را امضا کردم. می گوید خوشحالم که شما با این جدیت فعالیت می کنید.
خوشحال می شوم که تعطیلاتم اینگونه شروع می شود. سرشار از امید به آینده از اتاق خارج می شوم تا از بودن در روستا لذت ببرم...
ارسال به
بالاترین
،
توییتر
،
فریندفید
،
فیسبوک
در همين بخش :
روايت بيست و پنجمين شهريور / نرگس طیبات
وقتی آتش خاموش شود/فرشته نوبخت
آن گاه که زن شدم / ویژه نامه 8 مارس 1391
چیزی زیر پوست این شهر می جوشد / دلارام علی
گرسنگی / وبلاگ سیب و سرگشتگی
ديگر بخش ها :
طرح یک میلیون امضا
|
مقالات
|
سایت نوشته ها
|
اخبار
|
گزارش كمپين
|
گفت و گو
|
علیه سکوت
|
كوچه به كوچه
|
نامه های شما
|
گزارش ویژه
|
گفتگو با اعضا
|
ویژه سالگرد کمپین
|
تصویر برابری
|
دل آرام علی
|
تریبون
|
مقالات
|
تاریخ شفاهی
|
خارج از چارچوب
|
کتابخانه
|
درباره کمپین
|
کمپین در شهرها
|
کمپین در بند
|
صدای تغییر
|
ویژه 22 خرداد
|
لایحه حمایت از خانواده
|
گالری
|
عشا مومنی
|
امیر یعقوبعلی
|
خدیجه مقدم
|
راحله عسگری زاده و نسیم خسروی
|
پروین اردلان،جلوه جواهری، مریم حسین خواه، ناهید کشاورز
|
زینب پیغمبرزاده
|
سعیده امین، سارا ایمانیان، محبوبه حسین زاده، ناهید کشاورز و همایون نامی
|
احترام شادفر
|
نسیم سرابندی زاده،فاطمه دهدشتی
|
وبلاگ مهمان
|
پرونده خرم آباد
|
دستگیری ها
|
مریم مالک
|
پرستو اللهیاری
|
مهرنوش اعتمادی
|
سمیه رشیدی
|
Other Languages
|
همراهان
|
«فراخوان کمپین ده روز با بهاره هدایت»
| English
|