پذيرش > كوچه به كوچه > اینهمه ترس، این همه خودخواهی / نفیسه محمدی
اینهمه ترس، این همه خودخواهی / نفیسه محمدی
27 شهریور 1386 - - نسخه قابل چاپ
در آرایشگاه، خانمی که دست دختر بچه ای را دردست داشت و دائم قربان صدقه اش می رفت نظرم را به خود جلب کرد. به سویش رفتم و از او خواستم تا زمانی که نوبتش بشود چند دقیقه وقتش را بگیرم. با شک و بی میلی پذیرفت. بیانیه کمپین را نشانش دادم و شروع به توضیح درباره آن کردم. او در حین گوش کردن به حرفهای من همچنان فرزندش را نوازش می کرد و قربان صدقه اش می رفت. حرفهایم که تمام شد لبخند سردی بر لب آورد و با لحنی آگاهانه گفت : "می دونید که برای تمام اینا در دین ما جواب وجود داره؟"
این سوال آغاز یک سری سوال و جوابهای پیاپی میان من و او شد .برایش توضیح دادم که اصولا فلسفه وجود فقه در مذهب ما به روز کردن قوانین شرع با شرایط روز است و برخی از علما و مراجع در رساله هایشان این تغییرات را اعلام و اعمال کرده اند.....
حالا چند نفر دیگری هم که در آرایشگاه بودند در بحث ما شریک شدند و هر کس نظر خودش را درباره موارد نمایان تر بیانیه (مثل ارث، دیه و طلاق) بیان می کرد. پس از چند دقیقه بحث بالاخره همه را قانع کردم و دوباره رشته ی بحث را بدست گرفتم و سعی کردم آنها را به امضا بیانیه تشویق کنم. اما آن خانم دوباره با شروع بحث جدیدی فضا را آشفته کرد . اینبار صحبت از نگرانی از بابت به خطر افتادن موقعیت شغلی بود. گفت که معلم است و با توجه به سختگیری آموزش و پرورش نگران است که در صورت امضا بیانیه کارش را ازدست بدهد.
با این حرف او نگرانیهای دیگری هم برای سایرین بوجود آمد و دوباره من ماندم و تعدادی ذهن مشوش و بی اعتماد که باید آرامش و اعتماد را به آنها بازمی گرداندم. سعی کردم توضیح دهم که نوشتن نام و امضا کردن بیانیه برای هیچ کس جرم محسوب نمی شود چرا که افراد زیادی با این نام و مشخصات وجود دارند و امضا هم که فقط نمادی از تایید است و مدرکی برای شناسایی کسی به حساب نمی آید...
توضیحاتم چند نفری را قانع کرد و بیانیه را امضا کردند اما آن خانم همچنان مصرانه بر سر مواضع خودش بود و می گفت که می ترسد با امضا بیانیه زندگیش به خطر بیفتد!
بالاخره نوبت او فرارسید. من هم که ادامه این بحث را بیهوده می دیدم برگه ها در کیفم گذاشتم و سکوت کردم. چند دقیقه بعد برای رفتن آماده می شدم که ناگهان او با لحنی دلسوزانه گفت : "میدونید خانوم! من واقعا دلم میخواد بهتون کمک کنم. میتونم با اسم مستعار امضا کنم؟ "
دیگر واقعا عصبی شده بودم. با سردی توضیح دادم که امضا این بیانیه برای کمک به همه ی زنان ازجمله خود اوست نه شخص من و کسی اگر واقعا برای شخصیت خودش ارزش قائل باشد با نام خودش از خودش دفاع می کند ! یک لحظه مکث کرد و سپس گفت : "باشه برگه رو بدین به من" با خوشحالی از اینکه بالاخره قانعش کرده بودم برگه به دستش دادم. اما درکمال ناباوری او دوباره گفت که به جای یک اسم مستعار یک اسم واقعی می نویسد ولی اسم مادرش را! و توجیه کرد که : "من میدونم اگه مادرم الان اینجا بود حتمن اینو امضا می کرد. امضاش رو هم من از خودش بهتر بلدم!" سرم به دوران افتاده بود , تمام تنم به یکباره داغ شده بود و بغضی بزرگ نفس کشیدن را برایم دشوار می کرد . برگه را از دستش کشیدم و با خشم گفتم : واقعا متاسفم!...
از آرایشگاه که خارج شدم بغضم ترکید و بخاطر همه ی مظلومیت مادران ,همه ی ناسپاسی فرزندان وهمه ی ناآگاهی ها و ناباوریهای مردمم گریستم. اما این اندیشه که آن دختر بچه ،فرد، اینهمه لطف و محبت امروز مادرش را چگونه پاسخ خواهد داد هنوز رهایم نکرده است.
ارسال به
بالاترین
،
توییتر
،
فریندفید
،
فیسبوک
در همين بخش :
روايت بيست و پنجمين شهريور / نرگس طیبات
وقتی آتش خاموش شود/فرشته نوبخت
آن گاه که زن شدم / ویژه نامه 8 مارس 1391
چیزی زیر پوست این شهر می جوشد / دلارام علی
گرسنگی / وبلاگ سیب و سرگشتگی
ديگر بخش ها :
طرح یک میلیون امضا
|
مقالات
|
سایت نوشته ها
|
اخبار
|
گزارش كمپين
|
گفت و گو
|
علیه سکوت
|
كوچه به كوچه
|
نامه های شما
|
گزارش ویژه
|
گفتگو با اعضا
|
ویژه سالگرد کمپین
|
تصویر برابری
|
دل آرام علی
|
تریبون
|
مقالات
|
تاریخ شفاهی
|
خارج از چارچوب
|
کتابخانه
|
درباره کمپین
|
کمپین در شهرها
|
کمپین در بند
|
صدای تغییر
|
ویژه 22 خرداد
|
لایحه حمایت از خانواده
|
گالری
|
عشا مومنی
|
امیر یعقوبعلی
|
خدیجه مقدم
|
راحله عسگری زاده و نسیم خسروی
|
پروین اردلان،جلوه جواهری، مریم حسین خواه، ناهید کشاورز
|
زینب پیغمبرزاده
|
سعیده امین، سارا ایمانیان، محبوبه حسین زاده، ناهید کشاورز و همایون نامی
|
احترام شادفر
|
نسیم سرابندی زاده،فاطمه دهدشتی
|
وبلاگ مهمان
|
پرونده خرم آباد
|
دستگیری ها
|
مریم مالک
|
پرستو اللهیاری
|
مهرنوش اعتمادی
|
سمیه رشیدی
|
Other Languages
|
همراهان
|
«فراخوان کمپین ده روز با بهاره هدایت»
| English
|