پذيرش > سایت نوشته ها > زنانهسازی عشق /فرانچسکا کانسین
زنانهسازی عشق /فرانچسکا کانسین
7 آبان 1391 - - نسخه قابل چاپ
در ایالات متحده دیدگاهی زنانه و یکجانبه درباره عشق رواج دارد. ما عشق را با ابراز احساسات و سخن گفتن از عواطف میشناسیم. یعنی همان جنبههایی از عشق که زنان ترجیح میدهند و در آن ماهرتر از مرداناند. در عین حال، دراغلب اوقات جنبههای ابزاری و جسمانی عشق مانند کمک کردن، مشارکت در کارها و رابطه جنسی را که مردان ترجیح میدهند نادیده میگیریم. این دیدگاه زنانه باعث میشود باور کنیم که زنان در عشق قابلیت بیشتری از مردان دارند و فکر کنیم که راه عاشقانهتر کردن روابط این است که مردها بیشتر مثل زنها شوند. در این مقاله، دیدگاه دوجنسنگرانه بدیلی درباره عشق، استوار بر این پیشفرض مطرح شده است که عشق هم دارای جنبههای ابزاری و هم ابرازی (بیانی). از این دیدگاه راه عاشقانهترکردن روابط برای مردان و زنان این است که نقشهای جنسیتی دو قطبی را مردود بشمارند و شیوههای «مردانه» و «زنانه» را با هم ترکیب کنند.
دو دیدگاه
[...] چگونه میتوان از عشق پایدار میان زن و مرد تعریفی سودمند بهدست داد؟ نخستین رهنمون برای دادن چنین تعریفی را میتوان از نمونه شاخص عشق پایدار گرفت- یعنی رابطه میان عشاق پایبند بههم، زن و شوهر، والدین و فرزندان. در این روابط دلسوزی و کمک با صمیمیت جسمی و عاطفی ترکیب میشود. پژوهشهای مربوط به کشش میان نوزاد و مادر بر اهمیت حمایتشدن و تغذیه بههمان اندازه نوازش دیدن و درآغوش گرفته شدن تأکید دارند. به اعتقاد بیشتر جامعهشناسان خانواده در رابطه زناشویی، کمک عملی و عاطفه، هر دو، اجزای عشقی پایدارند: یعنی «محبتی که ما درمورد کسانی که زندگیمان عمیقاً با آنها درآمیخته احساس میکنیم». مشاهدات غیررسمی خود ما نیز گواهی است بر همین نکته: اگر به روابطی که نمونههای شاخص عشق پایدارند دقت کنیم، میبینیم که منظور واقعی ما از عشق ترکیبی است از ویژگیهای ابزاری و ابرازی.
دومین رهنمون برای تعریف عشق پایدار، بهویژه میان زن و مرد، از پژوهشهای تاریخی بهدست میآید. در امریکای پیش سرمایهداری، چنین عشقی مجموعهای بود مرکب از کار و احساسات. سپس با جدایی خانه و محلکار از یکدیگر عشق به دو نوع زنانه و مردانه تقسیم شد. این تحلیل تاریخی گویای آن است که محبت و کمکهای مادی و همکاریهای روزمره همگی اجزای عشق پایدارند.
تعریف عملی من از عشق پایدار میان افراد بالغ با این رهنمونها و به معنای رابطهای است که در آن تعداد اندکی از افراد از لحاظ عاطفی و احساسی بهیکدیگر متعهدند و خشنودی جمعیشان را هدف اصلی خود بهشمار میآورند و در برابر مراقبت از یکدیگر و همکاری عملی احساس تعهد میکنند. کسانی که عاشق یکدیگرند از لحاظ ارتباط جسمی نیز با یکدیگر شریکند؛ ارتباطات مکرر دارند و در برخی وظایف عادی زندگی روزمره همکاری میکنند. البته، بحث و تعریف من از عشق در اینجا فقط مربوط به عشق بادوام دگرجنسخواهانه است که برای اختصار آن را «عشق» نامیدهام. [...]
چند تفسیر فمینیستی
پژوهشگران فمینیست برحسب موضعشان در برابر مسئله عشق و جنسیت به چند دسته تقسیم می شوند. هواداران دیدگاه عشق زنانه اکنون بیشترین نفوذ را دارند. به ویژه نظریه روانکاوانه نانسی چودورو1 در میان روانشناسان اجتماعی که درباره روابط نزدیک تحقیق میکنند سهم مؤثری در طرح دیدگاه زنانه در باره عشق داشته است. استدلال چودورو – به سادهترین بیان – این است که نوزادان، چه دختر و چه پسر، همذاتپنداری نیرومند و وابستگی نزدیکی به مادر خود دارند. از آنجایی که پسران تبدیل به مرد خواهند شد، ناچارند این همذاتپنداری نخستین را سرکوب کنند و در این فرایند استعدادشان را برای صمیمیشدن در وجود خود فرونشانند. دختران همذاتپنداری نخستینشان را حفظ میکنند، زیرا که بناست زن شوند. بنا براین، زنان در سراسر زندگی خودشان را با دیگران مرتبط مییابند. چودورو معتقد است که در نتیجه این فرایند «دختران به این تعریف از خود و تجربه میرسند که پیوسته به دیگران اند؛... و پسران خودشان را جدا و متمایز از دیگران تعریف می کنند.» براساس این نظریه عشق امری زنانه است – یعنی آغوش زنان به روی عشق گشوده تر از مردان است- و این تفاوت جنسیتی تا زمانی که زنان نقش اصلی را در نگهداری از نوزادان دارند ماندگار خواهد بود. [...]
از سوی دیگر، مورخان فمینیست انتقاد شدیدی بر دیدگاه عشق زنانه وارد کردهاند. در تحلیل مری ریان2 و دیگر تاریخنگاران اجتماعی چگونگی تأثیرگذاری جدایی خانه از محل کار در قرن نوزدهم در دو قطبی شدن نقشهای جنسی و زنانهشدن عشق تحلیل شده است. استدلال آنها به زبان ساده مبتنی بر این یافتهها بود که در عصر استعمار محل سکونت خانواده هم حوزه تولید اقتصادی بود و هم قلمرو مهر و محبت و تأمین اجتماعی. گردآمدن انواع فعالیتها در خانواده نوعی یگانگی در ویژگیهای ابرازی و ابزاری در شخصیتهای زن و مرد فراهم میآورد. از زن و مرد انتظار میرفت که زحمتکش و فروتن باشند و به همسر و فرزندان خود عشق بورزند. چنین عشقی هم همکاری ابزاری را دربرمیگرفت و هم ابراز احساسات را. [...]
شواهدی درباره «فرادستی » زنان در عشق ورزی
پژوهش های بسیاری نشان دادهاند که زنان در عشقورزیدن مشتاقتر و ماهرتر از مرداناند. با این حال، بیشتر این پژوهشها معیارهای یکسونگرانهای به کار میبرند که استوار بر شیوههای عشقورزی زنانه است. مانند حرف دل خود را زدن، ابراز عاطفه و تمایل به حرف زدن درباره کسی که با او رابطه نزدیک دارند. ولی هنگامی که معیارهایی با یکسونگری کمتر بهکار میرود، تفاوت میان زنان و مردان و اغلب بسیار اندک است.
روابط صمیمانه زنان بسیار بیش از مردان است. زنان در همه مراحل مختلف زندگی خود خویشاوندانشان را بیشتر میبینند. هم مردان و هم زنان گفتهاند که روابط نزدیکتری با مادرشان دارند تا پدرشان و بهطور کلی به خویشاوندان مؤنث خود نزدیکترند. [...]
احتمال این که فرد در طول زندگیاش آدم مورد اعتمادی داشته باشد - کسی که سفره دلشان را پیش او باز کنند و از تجربیات و احساساتشان بگویند- در میان زنان بیشتر از مردان است. دختران ترجیح می دهند که با یک نفر یا با گروه کوچکی از افراد دوست باشند، حال آن که پسرها معمولاًدر گروههای بزرگتری با یکدیگر بازیهای رقابتی میکنند. گردهماییهای مردان با دوستانشان معمولاً برای ورزش یا کارهای دیگر است، در حالی که زنان مشخصاً دور هم جمع میشوند که با هم حرف بزنند و باهم باشند. [...] و سرانجام این که زنان در اوقات فراغتشان از موضوعاتی نظیر عشق و گرفتاریهای این و آن حرف میزنند، در حالی که مردان به مسابقات میان مردان علاقه نشان میدهند. در تماشای تلویزیون ترجیح زنان این است که در سراسر روز سریالهای تلویزیونی تماشا کنند یا، اگر تحصیلکردهتر باشند، سریالهای سطح بالاتر را در شبکههای تلویزیونی معتبرتر ببینند، حال آن که بیشتر مردان مسابقات ورزشی و اغلب خشن تماشا میکنند. در مورد سلیقهشان در مطالعه نیز همین الگو بهچشم میخورد. زنان داستانهای عاشقانه و مقالاتی درباره عشق میخوانند، در حالی که مجلات مردانه داستانهای مربوط به ماجراجوییهای مردانه و رویارویی با مرگ را چاپ میکنند.
با این حال، شواهدی از این دست دال بر اشتغال بیشتر زنان به موضوعات عشقی و مهارت آنها در این موضوع، آن قدرها هم که به نظر میرسد نیرومند نیستند. بخشی از علت اینکه مردان بسیار کمتر از زنان درگیر مسائل عشقی بهنظر میرسند در این است که رفتار آنها با خطکش زنانه اندازهگیری میشود. در بخش اعظم این پژوهشها فقط به انواع رفتار عاشقانهای توجه میشود که به نقش زنانه مربوط است و کمتر مردان و زنان را برحسب ویژگیهای مرتبط با نقش مردانه مقایسه میکنند. ولی هنگامی که معیارهایی با یکسونگری کمتر بهکار می رود رفتار مردان و زنان اغلب کاملاً مشابهاند. [...]
به طور کلی، زنان فقط اندکی در عشقورزی فرادست تر از مرداناند: روابط صمیمانهتری برقرار میکنند و به این روابط اهمیت میدهند و چنین مینماید که در عشق ورزی ماهرترند، بهویژه از لحاظ آن جنبههایی از عشق ورزی که با ابراز احساسات و آسیبپذیر بودن ارتباط پیدا میکند. اما این بدان معنا نیست که مردان با روابط صمیمانه بیگانهاند و علاقهای به آن ندارند. وقتی که در پیمایشهای سراسری از مردم درباره مهمترین چیز زندگیشان سؤال میشود، زنان بیشتر پیوندهای خانوادگی را در اولویت قرار میدهند و مردان نیز پیوندهای خانوادگی را در مرتبه اول یا بعد از کار در مرحله دوم قرار میدهند. برای هر دو جنس بیشک عشق آشکارا بسیار مهم است. [...]
پیامدهای منفی زنانه کردن عشق
در جامعه ما تقسیم نقشهای جنسیتی به دو شیوه جداگانه عشق ورزی دامن میزند و با دیدگاه زنانه کردن عشق تقویت میشود و به بروز مسائل سیاسی و اخلاقی میانجامد، اما با رویکردی ناظر بر دو جنس میتوان از این مشکلات کاست. دیدگاه زنانهکردن، برخلاف ارزشها و هدفهای کلیدی فمینیستها و طرفداران حقوق بشر، موجب دامن زدن به دستکم گرفتن قدر و ارزش زنان و بهرهکشی از آنها میشود.
چنین رویکردی به ویژه وقتی بیشتر توجه آدمی را به خود جلب میکند که میبینیم تفاوتگذاری میان شیوههای عشقورزی مردان و زنان چگونه فرادستی مردان را بر زنان تقویت میکند. شیوه عشقورزی مردان عبارت است از تأمین منابع مهم، مانند پول و حمایت که در اختیار مردان است و زنان فکر میکنند که به این منابع نیاز دارند چنین نگرشی باعث نادیده گرفتن منابعی میشود که در اختیار زنان است و مردان به آنها نیاز دارند. بدین ترتیب، وابستگی مردان به زنان لاپوشانی و سرکوب میشود، در حالی که وابستگی زنان به مردان آشکار و به شیوهای مبالغهآمیز جلوه داده میشود؛ و همین وابستگی آشکار است که بر اساس نظریه مبادله اجتماعی آفریننده قدرت است. این دیدگاه تقویت کننده تفاوت در قدرت است، زیرا دیدگاه زنانهبودن عشق به این باور میانجامد که زنان بیش از مردان به عشق نیاز دارند، و این بهمعنای ربط دادن تلویحی عشق با نقش زنانه است. پیامد این باور تشدید وابستگی نامتقارن زنان به مردان است. اما واقعیت آن است که میزان بالای مرگ و میر مردان مجرد گواهی است بر این که مردان دست کم به اندازه زنان به عشق نیاز دارند.
همچنین تا زمانی که شروع رابطه جنسی با مرد است یا تعریف رابطه جنسی «لذت بردن» یا مهارت او در «لذت بخشیدن» تعریف میشود، فرادستی از آن اوست. اگر زوجی بپذیرند که مرد میتواند نیازهای جنسی خود را با هر زن جذابی برآورده کند، در حالی که نیازهای جنسی زن را فقط مردی میتواند ارضا کند که به او عشق می ورزد به تحکیم بیشتر برتری مرد کمک کردهاند. [...]
درعینحال یکی دانستن عشق با ابراز احساسات باعث میشود که بهرسیمتشناختهنشدن قدرت زنان همچنان داوم یابد، زیرا همان گونه که بخش فعال ابزاری عشقورزی زنان را پنهان میکند، جنبه عاشقانه کار مردان را هم مخفی نگه میدارد. در فرهنگی که ستایشگر دستاوردهای ابزاری است، یکی دانستن عشق و ابراز احساسات هم زنان را بیقدر و قیمت میکند و هم عشق را. در عالم واقع راه اصلی محبوبیت زنان از طریق فعالیتهای ابزاری مراقبت از دیگران، مانند غذا پختن و رخت شستن و پرستاری به هنگام بیماری است؛ اما چون جنبه بیانگرانه و ابرازی عشق مورد توجه ماست، کارهای زنان برای مراقبت از دیگران یا نادیده گرفته میشود و یا برچسب ابراز احساسات بر آن میخورد. بدین ترتیب، از دیدگاه عشق زنانه، بچهداری طرز برخوردی زیرکانه و نامحسوس برای برقراری ارتباط بهشمار میآید و نه کار. یعنی زنی که پیراهن شوهرش را میشوید دارد ابراز عشق میکند، اما مردی که اتومبیل زنش را میشوید دارد کار انجام می دهد. [...]
نتیجه گیری
بهبود جایگاه زنان و انسانی کردن حوزه عمومی، ارزشهای مشترک میان بسیاری از پژوهشگران هوادار تلقی زنانه از عشقاند؛ و درعینحال تضادهایی که به علت نقشهای جنسیتی قطبی شده در روابط صمیمانه بروز میکند. نانسی چودورو، لیلیان روبین3 و کارول گیلیگان4 به تفصیل و با بصیرتی عمیق درباره این مسائل بحث کردهاند. اما با این استدلال که هویت زنان مبتنی است بر پیوند و هویت مردان مبتنی بر جدایی، تمایزگذاری میان ابرازگرایی زنانه و ابزارگرایی مردانه را قوت میبخشند، ایدئولوژی جدایی فضاها را احیا میکنند و به این باور همگانی که فقط زنان راه درست عشقورزی را میشناسند مشروعیت میبخشند. همچنین پیشنهاد آنها این است که هیچ راهی برای چیرهشدن بر نقشهای جنسیتی صلب و سخت وجود ندارد، مگر این که به دنبال تحقق این هدف باشیم که مرد و زن به یکسان در بچهداری مشارکت جویند. بر خلاف آنها، دیدگاه ناظر بر هر دو جنس یکی انگاشتن زنان و عشق را با ابرازگری و محرومیت از قدرت و نامولد بودن، و یکی دانستن مردان را با ابزارگرایی و قدرتمند و مولد بودن به چون و چرا میگیرد. این دیدگاه ایدئولوژی فضاهای جداگانه را مردود میشمارد و برای شیوههای عشقورزی مردانه نیز مانند شیوههای زنانه ارزش قایل است. بر اساس این دیدگاه، پیشرفت به مدد مجموعهای از دگرگونیهای اجتماعی بهدست میآید که شامل بچهداری مردان، خصوصیتر شدن فضای کار، و توجه همزمان به هر دو جنس در مفاهیم فرهنگی عشق و جنسیت میشود. این دگرگونیها، که با ایجاد موازنه در وابستگی اقتصادی و عاطفی میان زن و مرد قدرت را در روابط خصوصی متوازن میکند، بهویژه ممکن است که در پیشروی به سوی عشق ناظر بر دو جنس اهمیت داشته باشد.
1. Chodorow, Nancy. "Femininities, Masculinities, Sexualities." Magill Book Reviews. Ed. Frank Northen Magill. Salem Press, Inc., 2005.
2. Mary P. Ryan, "Womanhood in America: from colonial times to the present" Ed. 2., New Viewpoints, 1979.
3. Lililian Rubin
4. Carol Gilligan
زن نگار مترجم: ثریا مکنون
ارسال به
بالاترین
،
توییتر
،
فریندفید
،
فیسبوک
در همين بخش :
یک خبر تلخ؟ یک قانونشکنی؟ یک تصمیم بخشنامهای جدید؟
چرا بایست به سکسوالیته پرداخت؟ / نفیسه آزاد
آزارجنسی خانگی؛ «قربانی» نه، «نجات یافته»
زنان، بزرگترین بازندگان بهار عرب
سانسور از دیدگاه جنسیتی/الهه امانی
ديگر بخش ها :
طرح یک میلیون امضا
|
مقالات
|
سایت نوشته ها
|
اخبار
|
گزارش كمپين
|
گفت و گو
|
علیه سکوت
|
كوچه به كوچه
|
نامه های شما
|
گزارش ویژه
|
گفتگو با اعضا
|
ویژه سالگرد کمپین
|
تصویر برابری
|
دل آرام علی
|
تریبون
|
مقالات
|
تاریخ شفاهی
|
خارج از چارچوب
|
کتابخانه
|
درباره کمپین
|
کمپین در شهرها
|
کمپین در بند
|
صدای تغییر
|
ویژه 22 خرداد
|
لایحه حمایت از خانواده
|
گالری
|
عشا مومنی
|
امیر یعقوبعلی
|
خدیجه مقدم
|
راحله عسگری زاده و نسیم خسروی
|
پروین اردلان،جلوه جواهری، مریم حسین خواه، ناهید کشاورز
|
زینب پیغمبرزاده
|
سعیده امین، سارا ایمانیان، محبوبه حسین زاده، ناهید کشاورز و همایون نامی
|
احترام شادفر
|
نسیم سرابندی زاده،فاطمه دهدشتی
|
وبلاگ مهمان
|
پرونده خرم آباد
|
دستگیری ها
|
مریم مالک
|
پرستو اللهیاری
|
مهرنوش اعتمادی
|
سمیه رشیدی
|
Other Languages
|
همراهان
|
«فراخوان کمپین ده روز با بهاره هدایت»
| English
|