|
روایتی واقعی از داستان دیو و دلبر/ بررسی تاثیرات روانی دنبالهروی از الگوی زیبایی اندام زنانه از دیدگاه فمینیسمالاین سالتزبرگ ـ جان کلیسلر/ ترجمه: گلناز ملک سه شنبه28 شهریور 1391 تغییر برای برابری: آمبروز بیرس (1842-1913) روزنامهنگار و نویسندهی امریکایی زمانی نوشت:" از نظر مردم، یک مرد چیزی به جز افکارش نیست. چه کسی اهمیت میدهد چهرهاش چهطور است یا چه لباسی پوشیدهاست؟ اما بدن زن خود زن است" با وجود تغییرات اجتماعی به وجود آمده از زمان بیرس، اظهار نظر او همچنان صحیح به نظر میرسد. از زمان اوج جنبش فمینیسم در اوایل 1970، زنان حتا پول بیشتری به نسبت سالهای قبل از آن صرف محصولات و جراحیهایی که قرار است آنها زیبا کند، کردهاند. تا پایان قرن بیستم فروش محصولات آرایشی در امریکا به سالانه 18 میلیارد دلار در سال و فروش لباس زنانه به میانگین ماهانه 103 میلیارد دلار رسید. رژیم غذایی تبدیل به صنعتی سالانه 30 میلیارد دلاری شد و زنان در سال 1999 بر اساس گزارش انجمن جراحان ترمیم و زیبایی امریکا 1.2 میلیارد دلار صرف جراحیهای پلاستیک کردند. اینطور که به نظر میرسد، اهمیت زیبایی با دستیابی زنان به آزادیهای فردی و حقوق اقتصادیای که مادربزرگهایشان رویایش را داشتند، افزایش بیشتری پیدا کردهاست. جذابیت شرط لازم برای زنانگی است اما برای مردانگی نیست. کلمهی زیبا همیشه به بدن زنانه اشاره دارد. جذابیت اندام مردانه با کلمهی "خوشتیپ" توصیف میشود. واژهی خوشتیپ به کیفیت و خلاقیت خود ساختهای اشاره دارد که در مقایسه با واژهی زیبا که فقط به کیفیت زینتی بدن و صورت اشاره دارد، به ندرت برای توضیف جذابیت زنانه به کار میرود. مردان وسیلهساز و خلاق هستند و زنان شبیه گیاهان زینتی. زیبایی کالای مصرفیای دستنیافتنی است. تعریف آنچه زیبا نامیده میشود، در طول زمان و فرهنگهای مختلف دستخوش تغییرات بسیار بودهاست. زیبایی قابل شمارش و یا به طور عینی قابل اندازهگیری نیست بلکه نتیجهی قضاوت دیگران است. توصیف مفهوم زیبایی با توجه به اینکه اغلب با نظرات مختلف و گاهی متناقض همراه است، دشوار است. وقتی از مردم میپرسیم که زیبایی را توصیف کنند اغلب تمایل دارند به کیفتهای شخصی و انتزاعی اشاره کنند تا ویژگیهای بیرونی و قابل سنجش. دریافت و ادراک مشاهدهگر بر میزان جذابیت و زیبایی مشاهدهشونده تاثیر دارد. دریافت و ادراک مشاهدهگر، لااقل به اندازهی ویژگیهای خود مشاهدهشونده، بر میزان جذابیت و زیبایی او تاثیر دارد. از آنجایی که زیبایی همچون صداقت و نیکی صفت ایدآل مطلق انگاشته میشود تعقیب و تلاش برای رسیدن به آن نیازمند توجیه نیست. ماهیت ایدآل این است که فقط اقلیت کوچکی از کسانی که برای رسیدن به آن زحمت کشیدهاند، میتوانند به آن برسند. اگر در یک زمان و مکان تعداد زیادی از زنان قابلیت آن را داشته باشند که مطابق استانداردهای زیبایی قرار بگیرند، آن استانداردها جهت حفظ طبیعت خارقالعاده و غیرعادیشان باید تغییر کنند. ارزش استانداردهای زیبایی به خاص و غیرمعمول بودن آنها است و این یکی از دلایلی است که ایدآلهای زیبایی در طی زمان تغییر میکنند. وقتی تصورات در مورد زیبایی تغییر میکند، از بدن زنان هم انتظار میرود که تغییر کند. وجوه مختلف اندام زنانه و قسمتهای گوناگون بدن برای رسیدن به الگویی که خود دایم در حال تغییر است باید اصلاح شوند. ایدآل همیشه آنی است که سختتر از همه بهدست میآید و غیرطبیعیترین چیزی که در دورهی زمانی مشخص وجود دارد. از آنجایی که رسیدن به ایدآلهای زیبایی نزدیک به غیرممکن است، شکست و ناامیدی در این راه اجتنابناپذیر است. اگرچه انسانها از دوران پیش از تاریخ بدن خود را تزئین میکردند، اما شاید چینیها اولین ملتی بودند که این مفهموم که بدن زن میتواند و باید برای زیبا شدن دفرمه و از حالت طبیعی خود خارج شود را بسط و گسترش دادند. سنت محصور کردن پاها به وضوح در راستای ابژهسازی از بدن زنانه بود و از تمام زنان انتظار میرفت که خود را با این الگوی زیبایی تطبیق دهند. آداب آن هم اینطور بود که وقتی دختربچهها پنجساله میشدند و بدنشان شروع به رشد میکرد پاهایشان را به سختی محصور میکردند. انگشتهای آنها برای همیشه تحت شرایط دردناکی درهمپیچیده میشد و اندازهی پاها کوچک میماند. شست پا دست نخورده باقی میماند. هرچقدر باندها محکمتر پیچیده میشدند پاها کوچکتر و براساس معیارهای زیبایی جذابتر میشدند. این سنت دردناک، بعد از هزاران سال تحمل شکنجه برای رسیدن به زیبایی بالاخره در قرن بیستم پایان یافت. در قرن شانزدهم، زنان اروپایی کرستهایی میپوشیدند که از استخوان نهنگ و کرباس ضخیم درست شده بود. یک تکه فلز یا چوب برای پهن و مسطح نشان دادن بالاتنه و پستانها از بالا تا پایین قرار میگرفت. این لباس مانع از حرکت تا ناحیهی کمر و خم شدن میشد و تنفس را با دشواری مواجه میکرد. روی کرست دامنفنریای پوشیده میشد که قرار بود دامن زنان را با فاصله از بدن نگهدارد. این دامن از تکههای چوب خمیده شده که با نوار به هم وصل شده بودند درست میشد و کار سادهای مثل نشستن را با سختی مواجه میکرد. کاترین ملکهی فرانسه، کمربند شکنجهآمیزی را به زنان معرفی کرد که شامل باندهای فلزی جهت کوچک کردن سایز کمر تا 13 اینچ بود. در قرن هفدهم کمر همچنان بستهبندی باقی ماند اما پستانها باز هم زیبا شده بودند. حالا توجه طراحان مد به برجسته نشان دادن پستانها هم جلب شده بود. بزرگی اغراقشدهی پستانها، رانها و باسن ـ شاید در راستای رویکردی به طورکلی گرمتر نسبت به نهاد خانواده ـ تبدیل به ایدآل زیبایی شد. پوست رنگپریدهی مهتابی هم در آن زمان به شدت محبوب بود، شاید چون نشانهی تمول زنی بود که نیازی به انجام کار بیرون از خانه ندارد تا آفتاب پوستش را تیره کند. سفیداب سرب، که امروزهی مادهای سمی شناخته میشود برای برجسته نمودن سفیدی پوست استفاده میشد. کرستهای تنگ در نیمهی قرن نوزده دوباره به بازار مد اروپا و امریکای شمالی بازگشتند و اینبار هم زنان بسیاری حاضر شدند به قیمت مضرات بیشمار سلامتی آنها را بپوشند. بندهای سفت کرستها اغلب منجر به بیماریهای ریه و آسیب اندامهای داخلی میشد. زنان نسبت به هشدارهای پزشکی دربارهی آسیب کرستها به بدن بیتوجه بودند. شایعترین حادثه ضعف و از حال رفتن بود که در اثر تنگ بستن بندهای کرست که تنفس طبیعی را غیرممکن میکرد، اتفاق میافتاد. با وجود خطبههای طولانی مراجع مذهبی علیه کرستها ـ که آن را وسیلهای با قابلیت آسیب رساندن به اندامهای داخلی معرفی میکردند ـ سقط جنین یکی حوادث شایعی بود که برای زنانی که اصرار داشتند در دوران بارداری هم بندهای کرست را سفت ببندند رخ میداد. در اواخر قرن نوزده زنان برای رسیدن به ایدآل زیبایی به کمرهای باریک و پهلوهای توپر نیاز داشتند. آنها به شیوهی متناقضی باید هم برای افزایش وزن رژیم میگرفتند و هم برای رسیدن به کمری باریکتر تلاش میکردند. گزارشهای پزشکی به زنانی اشاره دارد که برای رسیدن به بالاترین حد تنگی کرست، طی عمل جراحی دندههای پایینشان را از بدن خارج کردند. در قرن بیستم، الگوی بدن ایدآل زنانه بارها تغییر کرد و زنان هم کوشش فراوان کردند که پابهپای آن تغییر کنند. در سالهای 1920 زیبایی ایدآل از آن زنانی با پاهای کشیده و باسن ظریف و پستانهای کوچک و موهای مواج، و از نظر فیزیکی و اجتماعی فعال بود. زنان لباسهای حجیم کننده را کنار گذاشتند و برای اینکه جوان و پسرانه به نظر بیایند پستانهایشان را پوشاندند. (1) در سالهای 1940 و 1950 اندامی شبیه ساعت شنی دوباره ایدال اندام زنانه شد. مرلین مونرو به عنوان ایدآل زیبایی زنانه خلاصهای بود از شهوتناکی گوشتآلود همراه با سادهلوحی کودکانه. در سالهای 1960 ایدآل زیبایی، جوان و شاداب و لاغر و کشیده با موهای صاف بود. زنان امریکایی برای رقابت لاغری با مدلی لاغر و کشیده و تینایجر به نام توییگی که شخصیتبخش الگوی زیبایی زنانهی 1960 بود رژیمهای لاغری بسیار سختگیرانهای را به خود تحمیل کردند. حتا زنان باردار با توصیه پزشک برای اضافه نکردن بیش از 10 کیلو در زمان بارداری تحت رژیمهای لاغریای بودند که بعدها توسط پزشکان به علت غیر عملی بودن رد شد. زنان در آستانهی یائسگی از پزشکان خود التماس میکردند تا با هورمون درمانی ـ که شایع بود جلوی چروک صورت را میگیرد و اندام را جوان و شاداب نگه میداردـ یائسگی آنان را به تاخیر بیاندازد. آنها حاضر بودند هرگونه خطر سلامتی را برای حفظ بدن و صورت خود به جان بخرند. در سالهای 1970 زن لاغر با پوست آفتابخورده ایدآل زیبایی بود. در سالهای 1980 الگوی زیبایی لاغر باقی ماند اما به عضله و بدن ورزشکارانه هم نیاز پیدا کرد. در دهههای اخیر ایدآل زیبایی ترکیبی از صفتهای متضادی همچون اغواگری اروتیک همراه با سادگی معصومانه، حرکات ظریف همراه با عضلات ورزشکارانه، و بدنهای لاغر و کشیده با پستانهای بزرگ بودهاست. فشار تلاش برای تطبیق با انتظاراتی عمومن با هم ناسازگار و دایم در حال تغییر از اندام زنان، به شدت همراه با استرس است و منجر به این شدهاست که اکثریت زنان تصویر منفیای از بدن خود داشته باشند. احساس عدم اعتماد به نفس زنان نسبت به ظاهرشان، قانعکردنشان به اینکه داشتن پستان کوچک " بیماری" است و نیاز به مداخلهی علم جراحی دارد را بسیار آسان کردهاست. زنان مدرن و متفکر امروز که حاضر هستند خطرهای متعدد جراحی را برای جا گرفتن در قالب ایدآل زیبایی بپذیرند، پیشرفت چندانی نسبت به خواهران سنتیشان که پاها و کمر خود را به سختی میبستند، نکردهاند. بخشی از ارزش زیبایی، به هزینهی بالایی که صرف بهدست آمدنش میشود بستگی دارد. این هزینه ممکن است جسمی، روانی، اقتصادی، دایمی و یا موقت باشد. هزینههای فیزیکی شامل درد و آسیبی است که چینیهای باستان برای داشتن پاهای کوچک میپرداختند و امروز هم زنان در مناسک جدید زیبایی مانند پوشیدن کفشهای پاشنهبلند و شلوارهای جین تنگ و خوابیدن با فرکنندهی مو میپردازند. عوارض جانبی تشریفات زیبایی اغلب برای سلامتی زنان فاجعهبار است. خالکوبی و سوراخ کردن گوش به وسیلهی ابزار آلوده گاهی منجر به عفونتهای جدی شدهاست. زنان بسیاری با مواد لوازم آرایش دچار مسمومیت شیمیایی شدهاند ( به عنوان مثال آرسنیک بنزن و مواد نفتی) و با مصرف داروهای لاغری ناایمن جان خود را از دست دادهاند. اختلالهای مربوط به تغذیه همچون آنراکسیا و بولیمیا از تاثیرات منفیای هستند که تلاش برای لاغری بر سلامت زنان گذاشتهاست. از آسیبهای جانبی جراحیهای زیبایی میتوان به خونریزی، آسیبهای عصبی و تاثیر داروهای بیهوشی بر مغز اشاره کرد و حتا در برخی موارد همچون کاشت سیلیکون، منجر به سرطان پستان شدهاست. هزینهی جسمی رژیمهای لاغری شامل احساس مداوم گرسنگی است که به تغییرات روحی همچون کجخلقی و تحریکپذیری منجر شده و در مواردی از رژیمهای کم کالری، فرد با عدم تمرکز، گیجی، و کاهش قابلیت درک مواجه میشود. تنها گروه رو به رشد سیگاریهای ایالات متحده زنان جوانی هستند که بنابر گزارش خودشان برای فرونشاندن اشتهایشان سیگار میکشند. کفشهای پاشنه بلند علت دردهای ناحیهی پایین کمر است و منجر به اختلالهای متعدد در پا و ستون مهرهها میشوند. گذشته از این، روند مد آسیبپذیری زنان را هم به شیوههای مختلف افزایش دادهاست؛ موهای بلند و گوشوارههای آویزان به ماشینآلات محیط کار گیر کرده و باعث جراحت شدهاند. دامنهای تنگ و کفشهای پاشنهبلند جلوی تحرک و فرار در موقعیت خطر را میگیرند. رسیدن به ایدآل زیبایی به پول فراوان نیاز دارد. لوازم آرایش گرانقیمت، نرمکنندههای پوست، رنگ مو، فرکنندهها و صافکنندهها از کالاهای محبوب زنانی هستند که فکر میکنند هرچه این کالاها گرانتر باشند موثرترند، حتا اگر مواد تشکیلدهندهشان دقیقن مشابه محصولات ارزانتر باشد. اسپا های سلامتی دوباره مد شدهاند و به عنوان نقاط مورد علاقهی مشاهیر و ثروتمندان در سفر در نظر گرفته میشوند. همه میخواهند لباسهای گرانقیمت با نام طراحهای معروف را بپوشند. جراحی پلاستیک انقدری عمومیت دارد که جراحان در تلوزیون، با وجود هزینهی بالا برای خدماتشان تبلیغ میکنند. جراحی امروز در خدمت کوچک یا بزرگ کردن اندازهی لبها، گوشها، بینیها، باسنها و شکمها و پستانها و از بین بردن چین و چروک صورت است. تعجبی هم ندارد که اکثر بیمارهای جراحان پلاستیک زن هستند. مناسک زیبایی شامل آداب و رسومی وقتگیر است. جک ساختن دربارهی مدت زمانی که زنان صرف آماده شدن برای قراری میکنند به خاطر وقت اضافهای است که برای برداشتن ابروها، تراشیدن موهای پا، مرتبکردن ناخنها و آرایش صورت و موها صرف میکنند. لباسهای زنان از لباسهای مردان پیچیدهتر است و از زیورآلات بسیار بیشتری نسبت به مردان استفاده میکنند. اگرچه همهی زنان میدانند که پروسهی تبدیل زنانگی به اغواگری زنانه مصنوعی است، اما ما دایم نقشه میچینیم که مدت زمانی که صرف آرایش میکنیم را پنهان کنیم، شاید از ترس اینکه زنان دیگر به اندازهی ما به وقت برای زیبا کردن خود احتیاج نداشته باشند. تلاش زیادی صرف میشود که آن زیبایی مصنوعی، طبیعی به نظر بیاید اما عموم جامعه از این تلاش و ابزارهای خارج از دید آن مطلع اند. مراسم آماده شدن مردها کوتاهتر است و وقت کمتری تلف میکند و لازم هم نیست که پنهان باشد. صحنهی تراشیدن ریش، تصویری معمول در فیلمها و برنامههای تلوزیونی است. "وندی چپکیس" در کتاب " رازهای زیبایی" خوانندههای خود را به چالش میکشد: " فرهنگ مشابهی را تصور کنید که در آن برداشتن ابرو و موهای بالای لب زنان و از بین بردن موهای زیر بغلشان، طی مراسمی عمومی جشن گرفته میشد" این تصویر انقدر غافلگیر کنندهاست که تمام هالهي رمزآلود دور زنان زیبا را از بین میبرد. اختلالهای روانی ناشی از پیگیری الگوی بیعیب و نقص زنانه شامل اندوه، ناامیدی، سردرگمی و احساس عدم امنیت است. زنان اغلب باورداردند که تنها اگر ظاهری بینقص و زیبا داشتند زندگیشان بینقص و شاد میبود. آنها بدن خود را در عدم خوشحالیشان مقصر میدانند. بر اساس تحقیقات مطالعات فرهنگی موسسهی کینزی، در میان تمام ملیتهای بررسی شده، زنان آمریکایی منفیترین تصویر را دربارهی بدن خود دارند. نارضایتی از بدن در میان دختران در سنین بلوغ بسیار شایع است و زنان بزرگسال باور دارند تنها راه جذاب باقی ماندن، جلوگیری از گسترش هرگونه نشانهی مسن شدن است. توجه وسواسگونه به شکل اندام و وزن بدن بین زنان در تمامی سنین به قدری شایع است که امروزه به عنوان هنجار پذیرفته شدهی جامعه شناخته میشود. اگر از اکثریت زنان بپرسید که آیا تمایل دارند قسمتی و یا تمام بدنشان را تغییر دهند فورن پاسخ میدهند. اما اگر از بپرسید چه چیزی را در بدنشان دوست دارند اغلب برای جوابدادن به مشکل برمیخورند. زنانی که در تطابق با لاغری مطلوبی که استانداردهای مدرن زیبایی انتظار دارند موفق میشوند، معمولن با حرکات ورزشی سخت و منظم و رژیمهای غذایی دشوار و از نظر غذایی ناقص، گسترش عادات غذایی عجیب و غریب و انکار و تحقیر بدن خود به این مقام نائل میشوند. رژیم غذایی تبدیل به یک "نیاز فرهنگی" برای زنان شده است، زیرا اندام ایدآل زنانه به سوی لاغرتر شدن پیش رفته و در همان حال میانگین اندام زنانه به سوی سنگین شدن رفته است. این نیاز فرهنگی علیرغم این واقعیت که فیزیولوژی بدن خلاف کاهش وزن عمل میکند و میتوان گفت 98 درصد رژیمها شکست میخورند، هنوز بر جای خود باقی است. براساس یکی از تحقیقات اخیر زنان جوان بدنهایی که نزدیک مرز آنارکسیا قرار دارند را بسیار جذاب میدانند. بنابراین لاغرترین زنان هم رسیدن به چنین الگویی و حفظ آن را نزدیک به غیرممکن میدانند. فشار اجتماعی برای لاغری به طور مستقیم با افزایش بیماری انرکسیا نروسا و بولمیا در بین زنان مرتبط است. در حال حاضر حداقل یک میلیون امریکایی به انرکسیا نروسا مبتلا هستند که 95 درصد آنان را زنان تشکیل میدهند. بین 60 تا 150 هزار نفر از آنان جان خود را در اثر این بیماری از دست میدهند. اگرچه به کیسهای انرکسیا نروسا بارها طی صدها سال تاریخ پزشکی اشاره شده است، اما این بیماری تا سالهای 1970 بیماری نادری محسوب میشد. همچنین، امروزه بیماران مبتلا به انرکسیا لاغرتر از نمونههای سالهای پیشین هستند. تخمین زده میشود حداقل 7 میلیون زن امریکایی علایم بولمیا را در مقاطعی از زندگی خود تجربه میکنند. براساس تحقیقات هال و کوهن در سال 1988، 25 تا 33 درصد از دانشجویان دختر سال اول از شیوهی استفراغ بعد از غذا برای کنترل وزن خود استفاده میکردند. برای بسیاری از زنان ورزش کردن هم تبدیل به مانیفست دیگری دربارهی نارضایتی از بدنشان شده است. مطالعات نشان میدهد که مردانی که به طور منظم ورزش میکنند هدفشان افزایش حجم بدن و سلامت قلب و عروق است درحالی که اکثریت زنانی که ورزش میکنند هدفشان کاهش وزن و تغییر شکل بدن در جهت افزایش جذابیت جنسی است. ورزش کردن جایگاه خود را به عنوان فعالیتی فرحبخش از دست داده و تبدیل به شیوهی دیگری برای دستکاری بدن زنان و ابزاری برای شکنجهی نارسیسیستی خود شده است. گزارشها خبر از افزایش تعداد زنانی میدهد که به طور اعتیادگونه به تمرین ورزشی مشغولند و این به همان علت است که تعداد زنانی که کالریهای مصرفی خود را با وسواس میشمارند افزایش پیدا کردهاست و به همان علت که عادتهای غذایی آنرکسیایی و بلومیایی افزایش پیدا کردهاند. الگوهای زیبایی توسط "نخبهگان" صنعت مد و طبقهی مرفه جامعه خلق و حفظ و مراقبت میشوند. نژادپرستی، تعصب طبقاتی، و طرد معلولین به طور واضح در استاندارهای زیبایی امروزه منعکس شده است. برای مثال زنان متعلق به طبقات اقتصادی پایین جامعه امریکا چاقتر هستند و بنابراین طبق قرارداد پذیرفته، جذاب انگاشته نمیشوند. هزینهی بالای برنامههای غذایی و ورزشی برای لاغری، لوازم آرایش، سالنهای مخصوص برنزه کردن پوست، جراحی زیبایی و غیره مانع از دسترسی عموم زنان امریکایی به ابزارهای لازمهی زیبایی برای رسیدن به ایدآل جذابیت میشود. علاوه براین، استاندارهای زیبایی، با ایدآلیزه کردن نژاد سفید، ویژگیهای سایر نژادها را بیارش و نازیبا میشمارد. در سالهای اخیر زنان اسیایی- امریکایی و افریقایی- امریکایی پیگیر جراحیهای زیباییای بودند که آنها را به الگوی زیبایی زن سفیدپوست نزدیکتر میکند. همچنین روانشناسان به افزایش مراجعهکنندههای زن سیاهپوستی اشاره میکنند که دچار احساس گناه، شرم، خشم و تنفر نسبت به رنگ پوست، جنس مو، اجزای صورت و سایز و شکل بدنشان هستند. با وجود اینکه هزینهی تلاش برای زیبا شدن بسیار بالا است چرا زنان همچنان برای رسیدن به ایدآل زیبایی تقلا میکنند؟ در یک تحقیق کلاسیک روانشناسی تحت عنوان " هرآنچه زیباست، خوب است" که در سال 1972 توسط کنت دیون، الن برسشید و النی هتفیلد انجام شد از دانشجویان خواسته شد که به عکس عدهای غریبه بر اساس خصوصیات فردی امتیاز بدهند. غریبههایی که از نظر ظاهری جذاب بودند در هوش، مهربانی، احساس رضایت از زندگی، قدرت، موفقیت، جذابیت جنسی و رفتار دوستانه امتیاز بالاتری نسبت به غریبههایی که زیبا محسوب نمیشدند آوردند. در تحقیق دیگری که در سال 1986 توسط کلرک و زالنسکی انجام شد، از شرکت کنندهگان خواسته شد که به عکس غریبهها علاوه بر جذابیت، براساس معیارهای زنانگی و مردانگی هم امتیاز بدهند. محققان دریافتند که امتیاز دادن به جذابیت و زنانگی کاملن تحت تاثیر سن است اما در امتیاز دادن به مردانگی، جذابیت و سن تاثیری ندارد. زنان درواقع از این استاندار دوگانهی جذابیت آگاه هستند. آنها در تمامی سنین توجه و وسواس بیشتری را نسبت به مردان به بدنشان نشان میدهند و اعتماد به نفس کمتری نسبت به ظاهرشان دارند. درواقع زنان انقدر نگران سایز اندامهایشان هستند که معمولن تصور غلوشدهای از بدن خود دارند. زنانی که دربارهی چاقی خود ذهنیت اغراقشدهای دارند احساس ناخوشاندتری نسبت به خودشان دارند. درحالی که اعتمادبهنفس مردان ارتباطی به تصورشان از اندازهی بدنشان (چاقی یا لاغری) ندارد. استر روثبلام در سال 1992 در تحقیق دربارهی انگهای اجتماعی چاقی نتیجهگیری میکند که صنعت رژیم غذایی در ترکیب با رویکرد غربی به مسئلهی وزن و جذابیت، مصائب و ناراحتی بیشتری برای زنان نسبت به مردان ایجاد کرده است. تاکید بر زیبایی علاوه بر پیامدهای فیزیکی و روانی، تاثیرات سیاسی هم بر زندگی زنان دارد زیرا منجر به عدم توانمندی و تحت ستم قرار گرفتن آنان توسط سیستم مردسالار میشود. مهم است که خود زنان تاثیراتی که پیگیری استاندهای زیبایی و بدن بینقص بر زندگیشان گذاشته را مورد بررسی قرارد دهند و تغییر بنیادی در باورهایشان ایجاد کنند و در برابر ادامهی بردگی خود توسط صنعت زیبایی بایستند. در این صورت است که میتوانند تجربهی آزاد، واقعی و اصیلی از زندگی داشته باشند. تکتک زنان باید برای خودشان تصمیم بگیرند که زیبایی واقعن چیست و همه با هم مبارزه علیه بنیادگرایی صنعت مد و زیبایی را گسترش دهند، تا بتوانند از آسیبها و اختلالات جسمی و روانی نسلهای آینده جلوگیری کنند. دنیایی را تصور کنید که در آن کیفیت و معنای زندگی برای زنان در شرم از اندامشان خلاصه نشده باشد. دنیایی را تصور کنید که بدنها برای لذت و بیان خلاقیت آراسته میشوند و نه به خاطر تحت کنترل قرار گرفتن و یا ارزشمند شدن. فکر میکنید اگر زنان همهی انرژیای که صرف جدال با هم بر سر زیبا شدن میکنند را در جهان آزاد کنند و بپراکنند چه اتفاقی میافتد؟ (1)پستانبند (سوتین) در اصل برای پنهانکردن پستانها طراحی شد. |