|
لذات کمپینی / وبلاگ تجربه های زنانهشنبه24 شهریور 1386 پنجم شهریور سالگرد کمپین بود . دوست داشتم زودتر از این ها تولد کمپین را تبریک بگویم . انگار همین چند روز پیش بود که خبرش را اینترنت خواندم و حالا اینقدر با همه زندگی ام عجین شده که نمی توانم باور کنم روزی تمام خواهد شد . به قول بچه ها از یک طرف آدم دلش می خواهد کمپین زودتر به خواسته هایش برسد و از طرف دیگر اگر این اتفاق بیفتد دیگر بهانه ای برای آشنا شدن با غریبه هایی که در خیابان ها ، اتوبوس ها ، متروها ، پارک ها و مغازه ها می بینی ، نخواهی داشت . آن وقت حتماً باید یک کمپین جدید راه بیندازیم . حتی اگر همه قوانین نابرابر هم تغییر کنند ، هنوز در این ساختار مردسالار صد ها ستم عرفی علیه زنان وجود دارد که می توان برای تغییر آنها هم کمپین داشت . مثلاً کمپینی برای ایجاد حساسیت در استفاده نکردن از عبارات مردسالار در زبان . کمپین برای من تجربه آرامش بخشی بود . پیش از این وقتی در تجمعات دانشجویی یا زنان فریاد می زدم ، کافی بود فقط چند ساعت بعد به همان مکان برگردم تا احساس بیهودگی کنم . همه آن شور و شوق جایش را به زندگی روزمره داده بود . درهایی که ما برای عبور از آنها تلاش می کردیم ، دوباره باز بودند، مکان هایی که برای حضور در آنها کتک می خوردیم پر ازآدم بود و آدم ها سرگرم کارهای روزمره شان .حتی گاه فاجعه به آنجا می رسید که ما می رفتیم و جمعه تلویزیون کسانی را نشان می داد که پشت همان سردر دارند به ریش همه مان می خندند و با هر صفتی که می خواهند توصیفمان می کنند . اما حالا وقتی می خواهم از جمعی امضا بگیرم که قبلاً درباره کمپین شنیده اند ، یا حتی آن را امضا کرده اند ، وقتی برگه های امضا را از کیفشان در می آوردند و می گویند من پانصد امضا جمع کرده ام ، تو چندتا ؟ وقتی که افراد برای جمع آوری امضا داوطلب می شوند ،به ثمر بخشی لحظه لحظه ای که در تلاش برای کمپین سپری می کنیم ، ایمان می آورم. |