شماره مقاله: 9827

مسیر:
صفحه اول > اخبار

لینک مستقیم:
/spip.php?article9827



برخی از حقوق برای کمپین یک میلیون امضا محفوظ است.

كودكان، قربانيان اصلي مهاجرت

يكشنبه22 مرداد 1391


اعتماد: درواقع يكي از دلايل عمده‌يي كه كودكان مهاجر افغان نمي‌توانند از امكانات آموزش و پرورش استفاده كنند، نداشتن شناسنامه يا كارت اقامت است. در واقع اين دسته از كودكان، مهاجران غيرقانوني ناميده مي‌شوند.

از حضور پناهندگان افغان در ايران بيش از 30 سال مي‌گذرد. تحقيقات زيادي درباره علل پناهندگي افغان‌ها، وضعيت كنوني مهاجران و چشم‌انداز آينده زندگي آنها صورت گرفته است اما كمتر اين مهاجرت از دريچه چشم كودكان افغان به عنوان كساني كه حتي در تصميم‌گيري درباره اين مهاجرت نقشي نداشته‌اند، ديده شده است. آنان مجبورند عواقب و پيامدهاي مهاجرت را تحمل كنند و حتي اگر در خاك ايران متولد شده باشند، نمي‌توانند از سازمان‌هاي مسوول و موثر بر سرنوشت خود بخواهند درباره مسائل آنها به صورت جداگانه تامل و تصميم‌گيري كنند. سياست اوليه دولت ايران درباره مهاجران‌ افغاني«سياست درهاي باز» بود و پناهنده بودن واردشدگان، بديهي فرض مي‌شد. حدود سه ميليون افغان از امكانات اتباع ايراني چون تحصيل رايگان و يارانه‌هاي مربوط به سوخت و ساز و خواروبار برخوردار بودند. اما سياست پذيرش پناهندگان طي‌ سال‌هاي بعد با تغيير سياست‌هاي اجتماعي در ايران دگرگون شد و به ويژه با سقوط طالبان و خاتمه جنگ رسمي در افغانستان، ايران خواهان بازگشت مهاجران شد. بازگشت مهاجران افغان به كشورشان تحت تاثير تحولات افغانستان و سياست‌هاي دولت ايران در سه مقطع متفاوت صورت گرفت. اين سه مقطع شامل خروج نيروهاي روس از افغانستان در سال 1989، دوره هرج و مرج پس از آنكه به قدرت‌گيري نيروهاي طالبان انجاميد، دوره طالبان در سال‌هاي 2000-1999 و پس ازسقوط نيروهاي طالبان در جنگ با ائتلاف ملي و استقرار حكومت كرزاي در سال 2001 است. با وجود بهبود اوضاع در افغانستان كه موجب بازگشت خودخواسته به افغانستان شده، افزايش فشارهاي دولت ايران بر مهاجران براي ترك، روندي از بازگشت ناخواسته را طي سال‌هاي اخير به وجود آورده است. نتيجه اين فشارها باعث افزايش تعداد بزرگسالان و كودكاني شده است كه كارت خود را از دست داده‌اند و تبديل به مهاجران غيرقانوني شده‌اند. اين روند براي زندگي و آموزش كودكان افغان و چشم‌انداز آينده آنها بسيار پرمخاطره است. به هر صورت با توجه به گذشت اين سال‌ها و نيز با توجه به اين رفت و آمدها به افغانستان، اين واقعيت روشن است كه براي ماندگاري بخشي از مهاجران علت‌هايي وجود دارد كه با افزايش فشارهاي قهري نمي‌توان بر آنها غلبه كرد. سوال اين است كه چرا كودكان افغان در اين سال‌ها و حتي با وجود تولد بسياري از آنان در ايران، نتوانسته‌اند در سيستم آموزش و پرورش ادغام شوند.

وضعيت آموزش كودكان مهاجر افغان در ايران

نزديك به سه دهه است كه به طور مستمر يا منقطع، كودكان مهاجر افغان در ايران به سر مي‌برند. خانواده‌هاي برخي از آنان قبل از مهاجرت خود در قالب كارگران فصلي به ايران آمده بودند و كمتر فرصت آموزش داشتند اما حضور اين كودكان در خانواده و شكل خاص مهاجرپذيري ايران كه شايد در دنيا نتوان نمونه ديگري براي آن يافت، موجب شد كه اين خانواده‌ها در غالب شهر‌ها و روستا‌هاي ايران سكونت داشته باشند و با توجه به سرمايه‌گذاري بسيار بالاي دولت براي ريشه‌كن كردن بيسوادي در ايران در دهه اول انقلاب در قالب «نهضت سوادآموزي»، بسياري از آنان همانند كودكان ايراني به طور رايگان در مدارس دولتي مشغول به تحصيل شدند. تا اوايل سال 1372 كودكان پناهنده در ايران مي‌توانستند به طور رايگان و با استفاده از يارانه‌هايي كه دولت براي تحصيل تمام كودكان مي‌پرداخت، در مدارس دولتي تحصيل كنند. در اين سال‌ها دولت تصميم گرفت به دليل كثرت جمعيت پناهندگان در ايران و سنگيني بار مالي نگهداري آنها، در سياست‌هاي مهاجرپذيري خود تجديدنظر كند و كودكاني كه به علل مختلف (نداشتن هزينه آمايش، برگشت به وطن، ناآگاهي از اهميت آتي آمايش و... )، نتوانسته بودند در آمايشي (سرشماري) كه وزارت كشور در سال 1372 براي ارزيابي جمعيت آنان به عمل آورده بود شركت كنند، نتوانستند درسال‌هاي بعدي به تحصيل ادامه دهند. دولت در تمام اين سال‌ها از حضور كودكان مهاجر فاقد كارت هويت در مدارس جلو‌گيري كرده است ولي در سال 1388 دولت اجازه داد خانواده‌هاي اين كودكان با دريافت كارت آموزشي موقت در مدارس ثبت‌نام كنند. تعداد بسيار محدودي از آنان توانستند از عهده گرفتن كارت و هزينه ثبت‌نام برآيند. سياست گشودن در مدارس دولتي به روي كودكان مهاجر فاقد كارت اقامت، قبل از اين نيز يك‌بار در سال 138? رخ داده بود. دولت در آبان‌ماه آن سال اعلام كرد كودكان مهاجر فاقد اوراق شناسايي مي‌توانند در مدارس دولتي درس بخوانند اما اين سياست در سال بعد لغو شد. در سال 1388پس ازگذشت سه سال ازآن تجربه، دوباره اين امكان توسط دولت فراهم آمد. البته با اين شرط كه كودكان مهاجران افغان، برخلاف كودكان ايراني كه دسترسي رايگان به آموزش دارند، موظف به پرداخت شهريه شدند. شهريه‌هاي سال 1387براي مقطع ابتدايي سالي 50 هزار تومان، مقطع راهنمايي 70 هزار تومان و مقطع دبيرستان 90 هزار تومان و دوره پيش‌دانشگاهي 110 هزار تومان ‌بود كه اين شهريه‌ها در سال 1390 براي دوره ابتدايي 70 هزار تومان و دوره راهنمايي 90 هزار تومان تعيين شد و طبق بخشنامه سال 1391 وزارت آموزش و پرورش، مركز امور بين‌الملل و مدارس خارج از كشور، شهريه سال 91 همانند شهريه سال 90 است و پرداخت اين شهريه براي خانواده‌هاي افغان كه عموما تعداد فرزندان‌شان زياد است، بسيار سنگين است.

موانع تحصيل كودكان مهاجر افغان در مدارس دولتي نداشتن كارت اقامت

درواقع يكي از دلايل عمده‌يي كه كودكان مهاجر افغان نمي‌توانند از امكانات آموزش و پرورش استفاده كنند، نداشتن شناسنامه يا كارت اقامت است. در واقع اين دسته از كودكان، مهاجران غيرقانوني ناميده مي‌شوند.

فقر مالي

تحصيل كودكان رابطه مستقيمي با شرايط اقتصادي خانواده دارد. هر اندازه شرايط اقتصادي خانواده نامطلوب‌تر باشد، امكان ادامه تحصيل كودكان كمتر خواهد بود و كودكان در اين خانواده‌ها مجبور به كار اجباري هستند و بايد كمك‌خرج خانواده باشند به طوري كه كودكان در ساعاتي كه بايد در مدرسه حضور داشته باشند، سر كار هستند، چنان كه اين امر تاثيري منفي بر آموزش و گذران دوران كودكي آنان دارد. از طرف ديگر تحصيل در ايران حتي در مقطع ابتدايي رايگان نيست و بايد تنها براي مقطع ابتدايي براي هر كودك 70 هزار تومان پرداخت شود. با توجه به تعداد زياد كودكان در خانواده‌هاي افغان و عدم تمكن مالي آنان، بخش اعظم خانواده‌ها اعلام مي‌دارند كه قادر به پرداخت شهريه براي حضور فرزندان‌شان در مدرسه نيستند. ضمن آنكه نبايد هزينه‌هاي جانبي تحصيل مانند هزينه اياب و ذهاب، لوازم‌التحرير، روپوش مدارس و... را نيز فراموش كرد.

شرايط فرهنگي و اجتماعي

هر قدر خانواده‌ها از شرايط فرهنگي- اجتماعي بهتري برخوردار باشند، تمايل بيشتري به ادامه تحصيل فرزندان خود دارند. شرايط فرهنگي به ويژه درباره دختران تاثيرگذار است. متاسفانه دختران افغان با وجود فرهنگ پدرسالارانه در برخي از اين خانواده‌ها، از تحصيل محروم مي‌شوند. در بسياري از خانواده‌ها دختران مجبورند كارهاي منزل را انجام دهند و از بچه‌هاي كوچك‌تر مواظبت كنند، كه اين هم عامل ديگري براي عدم حضور دختران در مدارس است.

رفتار كاركنان مدرسه و معلمان

پذيرش و عدم پذيرش معلمان و كاركنان يك مركز آموزشي در روحيه، اراده و تصميم يك كودك براي باقي ماندن و نماندن در آن محيط موثر است. اين امر مسلم درباره هر كودكي صادق است اما درباره كودكان مهاجر بيشتر تاثيرگذار است. برخي مديران مدارس و بالطبع شاگردان ايراني رفتار تبعيض‌آميزي با كودكان افغان دارند به طوري كه آنان به طور مرتب تحت اين سوال قرار مي‌گيرند كه چرا كشور ايران را ترك نمي‌كنند و در واقع همه مشكلات آموزشي كشور را به شكلي مرتبط با حضور اين كودكان در ايران مي‌دانند.

نحوه ارتباط كودكان ايراني با كودكان افغان

حضور و پذيرفته شدن در جمع همسالان همواره يكي از انگيزه‌هاي هر گروه سني براي پيشرفت است. رفتار خاص و نگرش فرهنگي خاص نسبت به كودكان افغان، عدم پذيرفته شدن آنها در جمع‌هاي مختلف، ممانعت خانواده‌ها از معاشرت فرزندان‌شان با كودكان افغان و... از جمله رفتارهاي خاص با اين كودكان است. در برخي موارد دخالت افراد بزرگسال نقشي جدي در تشديد رفتار تحقيرآميز كودكان نسبت به يكديگر دارد و هرجا كودكان در جمع‌هاي خود تنها بوده‌اند، كمتر چنين رفتارها يا برچسب‌زني‌ها ديده شده است. اين نوع رفتار تبعيض‌آميز و تحقيرهايي كه از سوي كودكان ايراني اتفاق مي‌افتد، موجب دلسرد شدن اين كودكان مهاجر از حضور در مدارس است. با وجود واقعيت‌هاي مشاهده‌شده و پژوهش انجام‌گرفته درباره اين موضوع، مشخص است كه كودكان مهاجر افغان كه داراي كارت اقامت هستند، از شرايط مناسب‌تري نسبت به كودكان مهاجر بدون كارت اقامت برخوردارند اما همچنان تعداد قابل توجهي از كودكان داراي كارت اقامت نيز در سيستم آموزش رسمي تحصيل نمي‌كنند يا زود از چرخه آموزش خارج مي‌شوند. با وجود بسياري از پيگيري‌ها و پيشرفت‌هايي كه در زمينه دستيابي به تحصيل در ميان كودكان پناهنده و مهاجران غيرقانوني انجام شده است، نداشتن كارت اقامت در ميان مهاجران غيرقانوني، عدم تمكن مالي خانواده‌ها براي پرداخت هزينه‌هاي رسمي و غيررسمي تحصيلي، فقر فرهنگي خانواده‌هاي افغان، تبعيض جنسيتي در خصوص تحصيل دختران و به ويژه رفتار تبعيض‌آميز كاركنان مدارس، معلمان و شاگردان ايراني نسبت به كودكان مهاجر افغان در سيستم رسمي آموزش سبب شده به هر ترتيب كودكان پناهنده و مهاجر افغان نتوانند آن‌طور كه تعهدات بين‌المللي و قانوني بر آن تاكيد كرده است، به تحصيل و آموزش در كشور ايران دست يابند.