|
همدستی نهادهای خرد و کلان برای تحمیل حجاب اجباری / مریم حسینخواهچهار شنبه11 مرداد 1391 بی بی سی: بحث حجاب و اجبار بر داشتن یا نداشتن آن ماجرای تازهای در ایران نیست، در تاریخ معاصر این کشور از زمان کشف حجاب در دوران رضاشاه و حتی پیشتر در سالهای پس از مشروطه و پررنگ شدن حضور زنان در عرصه عمومی، این موضوع همواره بستر کشمکشهای سیاسی- اجتماعی- مذهبی بوده است، اما به نظر میرسد که با وجود این سابقه تاریخی، هر دو مفهوم "حجاب" و "اجبار در حجاب" هنوز محل مناقشه هستند و گاه به تعاریف رسمی ترویج شده در رسانهها یا نگاههای یک سویه معطوف به واکنشهای حکومت، تقلیل داده میشوند. حجاب و چارچوبهای در نظر گرفته شده برای آن در هر جامعهای معانی متفاوت دارند. به گونهای که داشتن حجابی با بلوز و شلوار و روسری همچون زنان ترک یا مسلمانان سایر کشورها از دیدگاه ماموران گشت ارشاد تهران "بدحجابی" تلقی میشود و حجاب مرسوم در ایران از مانتو و شلوار و مقنعه گرفته تا انواع چادرهای مشکی نیز هر کدام بار معنایی خاص خود را دارند. به تبع این تفاوت معنایی برای بیحجابی و بدحجابی، فشاری که به خاطر خارج شدن از چارچوبهای از پیش تعیین شده پوشش به اقشار گوناگون زنان تحمیل میشود نیز متفاوت است و از بازداشت از سوی پلیس تا رانده شدن از سوی گروههای سیاسی و اجتماعی و اعمال فشار یا حذف همدلی از سوی دوستان و خانواده را دربرمیگیرد. در این میان اجبار قانونی مقرر در آئیننامههای دولتی که از سوی گشتهای ارشاد و حراست ادارات و دانشگاهها کنترل میشوند، آشکارترین و بیرونیترین شکل آن است. اجبار قانونی که گاه به اشتباه تمام بار معنایی "حجاب اجباری" معطوف به آن میشود و گمان میرود برای رفع اجبار در حجاب نیز، فقط نشانه گرفتن آن کفایت میکند. حجاب اگرچه با استدلالهایی عموما مذهبی بر سر زنان نهاده میشود و بیشتر از هر چیز با سازوکار و سلسله مراتب "قدرت" در ارتباط است، اما اعمال اجبار بر آن منحصر به حاکمیت به عنوان بارزترین نماد قدرت در جامعه نیست و در سلسله مراتب دیگر جامعه نیز با شدت و حدتی متفاوت بازتولید میشود. نقطه مشترک اغلب نهادهایی که در رابطه با پوشش زنان تصمیمگیری کرده و آن را لازمالاجرا میدانند، استفاده ابزاری از حجاب یا بیحجابی اجباری به عنوان یک ابزار کنترل یا ارسال پیام است. تجربه چندین دهه اخیر ایران نشان میدهد که بسیاری از گروههای مذهبی و غیرمذهبی با این نگاه به پوشش زنان، از آن برای پیشبرد برنامههای سیاسی خود بهره بردهاند و بدون آنکه کمترین توجهی به خواست زن و به رسمیت شناختن حق وی بر تعیین آزادانه پوشش داشته باشند، خواسته یا ناخواسته مسیر را برای اعمال اجبار در نحوه پوشش زنان هموار کردهاند. حجاب گاه پیامی بوده برای اعلان تسلط بر جامعه و سرکوب مخالفان از سوی حکومتی اسلامی که پوشش زنان را به صورت بارزترین نماد ویترین خود قرار داده، حیات سیاسیاش را به آن گره زده است و عقبنشینی از آن را هم سنگ با زیرپا گذاشتن اصولیترین ارزشهای خود قرار داده است. گاه نیز از سوی گروه های چپ سیاسی که هیچ گونه اعتقادی به اسلام و به طبع آن حجاب نداشتند، برای اعلام حمایت از حاکمیت اسلامگرا و یافتن جایی در نظم جدید سیاسی جامعه به کار رفته است، که بارزترین نمونه آن سکوت بسیاری از گروههای چپ در برابر اجباری شدن حجاب، عدم حمایت آنها از تجمعات و راهپیماییهای زنان به این اجبار و حتی همدلی با حکومت و درخواست پایان دادن به اعترضات علیه حجاب اجباری بود. تشویق زنان به داشتن حجاب و سرکردن چادر در مبارزات پیش از انقلاب و استفاده از آن به عنوان یکی از نمادهای مبارزه از سوی گروههای مذهبی و غیرمذهبی، نمونهای دیگر از نگاه ابزاری به پوشش زنان است که در سالهای پس از انقلاب تلاش حکومت برای اجباری کردن حجاب و پذیرفتن آن از سوی جامعه را آسانتر کرد. این نوع نگاه به پوشش زنان و اجبار مستتر در آن، محدود به سالهای نخست پیش و پس از انقلاب نیست و در شرایط فعلی نیز با آنکه به سختی میتوان فعال سیاسی و مدنی منتقد جمهوری اسلامی را یافت که با حجاب اجباری موافق باشد و یا لااقل در عرصه عمومی خواهان اجبار در این زمینه باشد، اما شیوه عمل بسیاری از احزاب و سازمانهایی که این افراد در آن فعالیت میکنند یا به آن نزدیک هستند به گونهای است که اگر "اجبار در حجاب" را ترویج نکنند، در مسیر فراهم کردن فرصت انتخاب آزادانه پوشش برای زنان نیز گام برنمیدارنند. با وجود اینکه واکنش این گروهها به انتخاب دیگرگونه حجاب، شدت و حدت برخوردهای حاکمیت را ندارد و اغلب نیز عمومی نمیشود، اما طرد زنانی که حجاب را کنار گذاشتهاند و منتسب کردن تصمیم آگاهانه آنان به هرچیزی، به غیر از حق آنان برای انتخاب پوشش، نمونهای از برخوردهای خارج از حاکمیت در رابطه با اجبار در حجاب است، برخوردی که هزینه آن برای زنان گاه حتی بیشتر از چند ساعت بازداشت از سوی گشت ارشاد است. این همدستی غیرعامدانه با حکومت در اجبار حجاب منحصر به گروههای سیاسی و مدنی با پیشینه مذهبی نیست و نمونههایی از آن را میتوان در نهادهای کوچکی همچون خانواده و حتی گروههای دوستی نیز مشاهده کرد. برای زنی که داشتن یا نداشتن حجاب را- بر اساس آموزههایی که از کودکی به او باورنده شده- امری بدیهی و تردیدناپذیر نمیداند، حجاب و در معنایی عامتر نوع پوشش، انتخابی کاملا شخصی است که فقط به او برمیگردد و در چارچوب حقوق اولیه هر فرد بر بدن خود قرار دارد. برخوردهایی که در سطوح مختلف با ماجرای حجاب میشود اما حاکی از این است که "حق زن بر بدنش و قدرت وی برای انتخاب نوع پوشش" آخرین ملاکی است که در قواعد و سیاستهای خرد و کلان مربوط به حجاب درنظر گرفته میشود. در جامعه امروز ایران - که البته محدود به مرزهای جغرافیایی این کشور نیست- حجاب زن همچنان عاملی برای کنترل است. کنترلی که در نهادهای کوچکتر همچون خانواده با دغدغه مذهب و اخلاق و به منظور محافظت از "ناموس" و آبروی زنان و حتی بیشتر از آن به منظور "حفظ آبروی مردان خانواده" اعمال میشود و در نهادهای بزرگتری که دامنه آن تا نهادهای امنیتی و انتظامی حاکمیت گسترش یافته است، به بهانه مذهب و اخلاق، در پی قدرتنمایی و یا نشان دادن کنترل همه جانبه بر امور است. در واقع همانگونه که حاکمیت، تمرد زنان از رعایت حجاب کامل اسلامی در خیابانهای شهر را به معنای ضعف خود و کوتاه آمدنش از شعارهای انقلابی- اسلامی میداند، برداشتن حجاب از سوی زنی که متعلق به یک خانواده مذهبی یا گروه سیاسی- مدنی با پیشینه مذهبی است نیز میتواند از سوی مردان و حتی زنان خانواده یا گروه او، به منزله نوعی استحاله آن نهاد و از دست دادن کنترل بر اوضاع معنا شود. به عبارت دیگر حجاب زنان که از سوی دارندگان قدرت به عنوان یکی از اجزای مهم ویترین حکومت، گروه یا خانواده تعیین شده، باید نشاندهنده ارزشهای از پیش اعلام شده آنها باشد و خدشه وارد شدن بر چیدمان این ویترین به خاطر تصمیم شخصی زن به سختی پذیرفته میشود. این اجبار البته الزاما از سوی گروهها یا دوستان مذهبی تحمیل نمیشود و گاه افراد و گروههای سکولار نیز با نپذیرفتن نقش مستقل زن برای داشتن یا نداشتن حجاب، کنش وی را به سهمخواهی از قدرت، فرصتطلبی، همرنگ جماعت شدن و ... تقلیل میدهند. برخوردی که بخشی از آن به نداشتن شناخت از رابطه پیچیده حجاب و هویت برمیگردد و بخشی دیگر که اغلب در مورد مردان مصداق دارد، تجربه نکردن اجبار در حجاب و درک بدون واسطه عواقب آن است. اجبارهای مستتر در رفتار بخشهای خارج از حاکمیت در تحمیل حجاب بر زنان گرچه قابل مقایسه با فشار عظیمی که قانون و مجریان قانون در ایران بر زنان وارد میکنند نیست، اما در شرایطی که معیارهای "بدحجابی" و مجازات زنان برای رعایت نکردن آن از سوی حاکمیت هر روز بیشتر میشود، بررسی شکلهای دیگر "اجبار در حجاب" میتواند از سویی مسیر را برای تغییرات آینده آسانتر کند و از سوی دیگر فرصتی باشد برای آنکه زنان در خارج از "عرصه عمومی تحت کنترل ماموران امنیتی" با آزادی کامل پوشششان را انتخاب کنند و نگران پیامدهایی که این تصمیم برایشان در پی خواهد داشت نباشند. |