|
اينارو بده زنها ... همشون امضا مي كنن/ راحله عسگري زادهپنج شنبه4 آبان 1385 كتاب خاطرات شعبان جعفري رو گذاشت روي ميز صندوق و گفت : رمان كوري رو هم مي خوام ...رفتن براش از انبار بيارن ...فرصت رو مغتنم شمردم و شروع كردم آرام آرام در مورد قوانين باهاش حرف زدم . جزوه تاثير قوانين رو دادم دستش ،گفت : من حوصله ندارم بخونم .بگو چي توش نوشته ... قبول كردم . من شروع به حرف زدن كردم و اون با پوزخند منو نگاه مي كرد . به روي خودم نمي آوردم سعي مي كردم بدون اينكه كنترلم رو از دست بدم بحث رو به آخر برسونم . وسط هاي صحبتم يهو گفت : آهان ، شما از اون زنهاي حزب فمينيست هستين ! سعي كردم براش توضيح بدم كه حزب نيستيم و اصلا اين چيزهايي كه دارم براش مي گم توي زندگي همه مردم تاثير داره و اصلا انگار متوجه نشد در مورد چي صحبت مي كنم و ... بازهم پوزخند زد و هي با چشم اينور و اونور رو نگاه مي كرد كه يعني خسته شده ... بحث رو داشتم زود جمع مي كردم كه يهو گفت : حالا از من چي مي خواي ؟ يه نفس عميق كشيدم . به خودم گفتم دختر آروم باش . نمي دونم چرا اين احساس بهم منتقل شده بود كه داريم با هم پيكار مي كنيم ! برگه رو گذاشتم جلوش و در مورد امضا گفتم . دستهاش و به علامت رد كردن آورد جلوش و گفت : نه نه ! من كار سياسي نمي خوام بكنم . متعجب گفتم كجاي حرف من سياسي بود ؟ گفت من مدرك دست كسي نمي دم !!! گفتم اين امضاها تا به مرز يك ميليون نرسه به جايي ارائه نمي شه . گفت : من از كار سياسي متنفرم . گفتم چرا احساس كرده كه من دارم اونوبه كار سياسي مي كشونم ؟؟؟ گفت مگه نمي گي قانون اساسي ... خوب اون رو هم دولت نوشته ديگه ... پس شما مخالف دولتيد ! بعد هم گفت : اينارو بده زنها ... همشون امضا مي كنن . با يه لبخند سطحي خداحافظي كردم و اومدم . |