|
سالیان تردید و تبعیض/فریده جلالیشنبه17 شهریور 1386 آهای مساوی با توام میخواهم شانه هایت تکیه گاهی باشند برای من تا کوله بار سالیان تبعیض را با تو تقسیم کنم آنگونه که تقسیم کرده ام نانم را میخواهم همراهم باشی در جاده تردید آنگونه که پی تو رفته ام در سنگلاخ تبعیض چه راههای ناهموار و بی رحمی اهای مساوی با توام حاضری دلی باشی یاری دهنده که درد دوران تبعیض را با تو تقسیم کنم آهای مساوی با توام میخواهم دریای باشی عمیق پهناور که قطره قطره تبعیض من در پهنای شکوهمندت گم شود تا با موجهای خروشان تو امیدی باشم از طغیان در سکوت ننگین تبعیض آهای مساوی با توام برق چشمانم در پی تو سوسو میزند و زنجیره های تبعیض بر دست و پا و گردنم سنگینی میکند میخواهم ساحلی باشی بی پایان تا از گزند تبعیض در امان باشم آهای مساوی با توام دوست دارم گوشی باشی گوشی شنوای سخنان تلخ من که حکایت از دوران تبعیض پوچی را در بر دارد میخواهم انسانی باشم که سهم من از زندگی جز همراه تو چیزی نباشد میخواهم از هر زاویه تو دری تازه به رویم گشوده شود تا پستوی ذهن من هوای مساوی استنشاق کند اهای مساوی با توام میخواهم جنس دوم در اسمان ابی تو بشکفد و حیاتشان از سر اغاز گردد اصلا میدانی چیست مساوی؟ میخواهم ما باشیم و حضور دلنشین تو چون تشنه ایم به دیدار تو اری روزی خواهد امد شک نکنید روزی روشن من به ان روز امید دارم روزی روشن اری |