|
معنا بخشی به اشیا: کاردستی زنانه و هنر مردانهيكشنبه20 فروردین 1391 نایکسانی جنسیتی از طریق بازنمایی فرهنگی به شیوههای مختلف بیان میشود. با آنکه بدیهیترین انواع بازنمایی در واژهها و تصویرها یافت میشود من مایلم این گفتار را با پرداختن به شیوههای موثر دیگر در انتقال ایده زنانگی آغاز کنم. زیرا جنسیت در قواعدی بیان میشود که شکل دهنده دنیای پیرامون ما درزندگی روزمره است، ارزشهایی که برای پیشرفت زنان تعیین شده و راه و رسمی که باید در پاسخگویی به اشیا به کار بگیرند. همان طور که جنسی کردن زبان روزمره با بازنمایی زنانگی در اصطلاحات ادبی در پیوند است، جنسی کردن اشیا و هنرهای روزمره هم اساس بازنمایی زنانگی را در هنرهای زیبا تشکیل میدهد. برای بررسی وضعیتی که زنها ناگزیر به پذیرش آن شدهاند و این که چگونه میتوان از قبول این وضع سر باز زد نخست باید هنر را به اختصار تعریف کرد و گشودگی مرزها و تقسیمات آن را مورد تاکید قرار داد. آفرینش هنری تولید ماهرانه اشیا و تصاویر کم و بیش ماندگاراست. هنر بر عینیت جسم و بینایی (و نیز بر حسهای بویایی و چشایی) تاکید بسیار دارد. مهارتهای نقاشی و مجسمهسازی، همچنین آشپزی، سرامیک، هر نوع بافتنی، فلزکاری، حکاکی روی چوب همه هنر محسوب میشوند. به این فهرست میتوان دوخت و دوز، طراحی تزئینات و زیورآلات، و بدنسازی را هم افزود چرا که از همه اینها برای ابراز خود استفاده میکنیم. وقتی جسم خود را در این فهرست میآوریم بیشک میتوانیم باغ و باغبانی را هم هنر بدانیم. این نوع آفریدن و خلق کردن در آنچه ما تکنولوژی میخوانیم نیز هست و این بیدلیل نیست، چون پسوند "techne" در زبان یونانی به معنی مهارت یا هنر است. البته با ابداع هنرهای تازه به دست آفرینندگان ماهر، تعاریف دگرگون میشوند. به عنوان مثال زنها علاقهمند بودهاند که از تاثیر هنر نمایش استفاده کنند که شامل زیرمجموعههای بازیگری، طراحی صحنه و لباس است. این هنر کمی شبیه نمایشنامه نویسی است اما تاکید بر جنبههای بصری و فیزیکی در آن بیشتر از کلمات است چون هنرمندان هنرهای تجسمی آن را پدید آوردهاند. با این حال قابل درک است که این هنر به نمایشنامه نویسی گرایش بیشتری پیدا کند. هنرمند آمریکایی، جنی حولزر (Jenny Holzer)، مبتکر هنر حک کردن جملات بر تخته سنگهای بزرگ بوده است. (روی یکی از سنگهای او این جمله دیده میشود: "مردها دیگر حمایتت نمیکنند.") این هنر را میتوان "ادبیات" تلقی کرد با این تفاوت که سنگهای حجیم وزنهای به کلمات میدهند که یک صفحه کاغذ یا صوت فاقد آن است. زنها از ویدئو هم به شکل تاثیرگذاری استفاده کردهاند که این به درستی نشانگر پیوند با رسانههای فیلم و تلویزیون است. مرز میان هنرها سیال است و در این گروه بر سر سلسله مراتب ارزشی رقابتی بیوقفه وجود دارد. زنها میخواهند در این حیطه آزادانه حرکت کنند. آنها در پی ارزشیابی دوباره ما از اشیا و برابر پنداشتن تمام مهارتها هستند. ما میتوانیم این جا به جاییهایی را که در گذشته با اعمال نظر مردانه انجام شده پیشینهای ارزشمند به شمار آوریم تا بدانیم که چنین نظامهایی قابل تغییراند. حال به سه مورد تجدید گروه بندی مهم در هنر اشاره میکنم: اولی در قرن شانزدهم و زمانی اتفاق افتاد که متخصصان نگارگری (نقاشان و مجسمه سازان) از هنرهای تزئینی چون گلدوزی و هنرهای سودمندگرا (چون اسلحه سازی) جدا شدند تا در کنار معماری مقوله "هنرهای ظریفه" به وجود آید؛ دومی که کمی بعد روی داد گروه بندی هنرهای مربوط به ساخت مکانیزه بود که به خلق تکنولوژی منجر شد تا از "صنایع دستی" و هنر متمایز باشد؛ سومی که معاصرتر است به پیدایش "طراحی" منجر شد و گروهی پدید آمد که مهارتهای لازم در هنرهای زیبا را برای "ساختن" کالاهای دستی و تولیدی به کار گرفت تا این کالاها به شکل موفقیت آمیزی بازاری شوند (به این ترتیب "تکنولوژی"، "صنایع دستی"، و "هنرهای ظریفه" برای صرفه تجاری با هم آمیختند). یکی از شیوههای کلیدی در بازنمایی فرهنگی جنسیت، تفکیک زنان از مردان در برخی از زمینههای آفرینش هنری است که هم زنانه و هم نازل تلقی میشوند. به عنوان مثال توردوزی را زنها انجام میدهند و این هنری است که معرف لطافت و تزئینی بودن زنانه قلمداد میشود. این هنر را میتوان با توربافی (برای صید ماهی. م) مقایسه کرد که مستلزم داشتن همان مهارتهاست اما منحصرا مردانه تلقی میشود و معرف روحیه ماجراجویانه مردانه و نقش بیرون از خانه مردها در کشتن شکار برای تامین خوراک خانواده است. غالبا جنسیتی شدن مهارت بستگی به مکان استفاده از آن دارد: اگر آن مهارت در محیط خانه به کار گرفته شود هنری زنانه محسوب میشود. اما اگر به ازای دریافت دستمزد بیرون از خانه به کار گرفته شود هنری مردانه به شمار میرود (بافتنی، خیاطی و آشپزی همه مشمول این قاعدهاند). اگرهم زنها به ازای دستمزد در خارج از خانه همراه مردها کار کنند، مانند مورد زنجیرسازان بیرمنگام، محصولی که میسازند سبکتر و کوچکتر است (Baily سال ۱۹۹۰صفحات ۷۵ تا ۷۶). در هنرهای به اصطلاح زیبا زنها بیشتر به نقاشی روی میآورند تا به مجسمه سازی (دلیل این امر سنگینی "غیرزنانه" موادی است که در مجسمه سازی به کار میرود) و اگر هم به طراحی ساختمان بپردازند خانه، دبستان یا درمانگاه طراحی میکنند. در چنین گروهبندیهایی زنان در نازلترین پله نردبان ارزش گذاری جای داده میشوند: کارشان هنر دستی محسوب میشود نه نقاشی. اگر هم نقاشی بکشند سوژههای نقاشیشان پیش پا افتادهتر است. شاهد مثال نقاشیهای زنان در قرن نوزدهم از گل و گیاه، مناظر طبیعت یا پرتره است که در مقایسه با عالیترین نقاشیهای روایی و تمثیلی این دوران در جایگاهی فروتر قرار میگیرد. گذشته از این، فعالیت زنان در این هنرها بیشتر تفننی محسوب میشود و نقاشی برای آنها از جمله فضائل و کمالات شخصی به شمار میرود در حالی که مردان نقاش، مجسمه ساز، عکاس یا معمار هنر خود را به عنوان حرفهای مهم و سرنوشت ساز دنبال میکنند. سلطه مردانه بر بازنمایی تفاوتهای جنسیتی در خلق آثار هنری به شکل بارزتری از طریق قدرت اتحادیهها و استادکاران در محیط کار اعمال میشود. به عنوان مثال، زنان در بعضی حرفهها نظیر طراحی نقش و نگار روی اشیا و ظروف سرامیک به کار گرفته میشوند اما در ساختن و قالب ریزی ظروف از زنها استفاده نمیشود (با این عنوان که کار سخت و پرزحمت است). به این ترتیب زنها به عنوان کسانی که خود نقشی تزئینی دارند به دیگران معرفی میشوند و همین مفهوم به نسل آینده نیز منتقل میشود. بازنمایی تفاوتهای جنسیتی به واسطه سلطه مرد بر تولید مثل نیز اتفاق میافتد، به شکلی که زنها به عنوان مراقبان اصلی آسایش اعضای خانواده "مرد" معرفی و متکی به مردان خانواده تلقی میشوند. زنها را با تولید در داخل خانه وابسته میدانند و از آنها انتظار میرود که از "آزادی عمل" خود در فعالیتهای خانگی و بدون بهره گیری از آموزش حرفهای احساس رضایت کنند. مردها این قدرت را دارند که زایمان توام با درد و رنج زنان را به عنوان نمونهای از شکنندگی و ظرافت زنانه جلوه دهند و قدرت زنان در انجام کارها در فضای خانه را در مقایسه با کار دستمزدی بیرون از خانه، حاشیهای و غیرحرفهای قلمداد کنند. گفتمانهای به اصطلاح کار خانگی، کار دستمزدی و تولید مثل (که راههای برای ارزشگذاری و توضیح فعالیتهایی است که در قلمرو "خانه" انجام میشود) همه با "گفتمانهایی" مشابه در قانون، پزشکی، آموزش، فراغت و سرگرمی در ارتباط اند و هدف القای این اندیشه است که آنچه زنها به وجود میآورند از فعالیت مردها اهمیت کمتری دارد و از جنس دیگری است. به این ترتیب میبینیم که سلطه (محسوس و در برابر اصلاحات نسبتا آسیب پذیر) مرد بر نهادهای مختلف از خانواده گرفته تا دولت، بر پایههای ایدئولوژیکی گستردهای بنا شده که جا به جایی آنها به نظر دشوار میآید. موضوع مهم دیگر سلطه مردانه بر صور دانش و ارزشهایی است که پندارهای مربوط به تفاوتهای جنسیتی و "ضعف زنها" رابا دستهای از مفاهیم دوگانه پیوند میدهد، مفاهیمی که از آنها برای درک و توجیه جهان استفاده میشود. شماری از این مفاهیم دوگانه عبارتند از عمومی در برابر خصوصی، طبیعت در برابر فرهنگ، جسم در برابر ذهن، عقل در برابر احساس. در این دوگانگیها1 زنها همیشه ویژگیهای "شریک" فرمانبردار و متکی را متقبل میشوند که در تقابل با ویژگیهای مردانه قرار میگیرد. متصف کردن زن به جسمانیت، عاطفه، طبیعت و حریم خصوصی باعث شده که خلاقیت و هنرآفرینی زن به فضای خانه، خانواده و وظایف به اصطلاح نوع دوستانه او محدود و محصور شود. این تفکر دوگانه نگر بر ارزشیابی آفریدههای هنری تاثیر گذاشته است (از همین روست که آثار هنری به تزئینی یا کاربردی، آرایشی یا ساختاری، اصیل یا تقلیدی، شکل یا رنگ و غیره تقسیم شدهاند) و همین نگرش به ارزیابی آفریدههای زنان نیز راه یافته و باعث شده که این آثار با اوصافی چون عاطفی، شهوت انگیز، پرنقش و نگار، تزئینی و اقتباسی وصف شوند. مردسالاری غربی در این نظام اندیشه سرمایه گذاری کلانی کرده است. اما روشن است که انعطاف ناپذیری این نظام نگذاشته که اجزای این دووجهیها با هم برابر پنداشته شوند (چنان که در "جسم و ذهن" یا "عمومی و خصوصی" میبینیم) یا ویژگیهای دیگری چون "عقلانیت، عاطفه و تخیل" (مثلا در وصف یک اثر تجسمی) یا "کارکردی، تزئینی و ساختمانی" (در توصیف یک بنا) با آنها همراه شوند. میتوان این نظام "یا این/ یا آن" را که زن و مرد را به دو گروه مخالف هم دسته بندی میکند برهم زد و ساختار دقیق تری برای بازشناسی جهان به وجود آورد که قائل به تفاوتهای گوناگون انسانها است. نظام دوگانه نگر اگرچه به انسان اجازه میدهد که خود را به جهان بشناساند این شناسایی را به بهای مفهوم منفی "در تقابل بودن با" ویژگیهای اصلی او (یعنی ظرفیتهای عقلی، ذهنی و فرهنگی) به او ارزانی میکند. از همین نوع دسته بندیها برای القا و ترویج تصورات بیپایه اختلاف نژادی استفاده شده است. در هر مورد از این دسته بندیها یک گروه در جایگاهی برتر قرار میگیرد که به ظاهر مستقل از دیگری است اما در اصل مصونیت خود را از جایگاه گروه فروتر که همان "دیگری" باشد به دست میآورد. مترجم: پرتو پروین 1. دوگانگی: منظور دو عبارت مخالف است که شاید یکی تابع دیگری باشد. به عنوان مثال: نرینه / مادینه، امروزین/ سنتی، ذهن/ جسم. |