|
چه تصوری از یک فمینیست دارید؟ /کلر موززدو شنبه29 اسفند 1390 کلر موزز (Claire G. Moses) مورخ فمینیست و پژوهشگر برجستۀ مطالعات زنان است که به مدت ۲۵ سال سردبیری نشریۀ مهم مطالعات فمینیستی (Feminist Studies) را به عهده داشت. متن حاضرگزیدهای از سخنرانی اوست که در کنفرانسهای بینالمللی زنان در چین و دیگر کشورها ایراد شده است. در این سخنرانی موزز به بررسی تاریخی کلمه و مفهوم "فمینیسم" در دورههای تاریخی گوناگون در غرب میپردازد. او نه تنها نشان میدهد که مفهوم فمینیسم همیشه در حال تغییر است، بلکه یادآور میشود که تنها زمانی که این کلمه مفهوم گستردهتری داشته توانسته است موفقیتهای چشمگیری در زمینۀ برابریخواهی زنان بهدست آورد. "فمینیسم" در برههای از تاریخ مفهوم گستردهای داشت که شامل دیدگاههای متفاوتی از زنانگی و استراتژیهای متفاوتی میشد. برخی از تفاوتها را در میان فمینیستها در طبقه بندیهایی نظیر" فمینیسم لیبرال"، "فمینیسم سوسیالیست"، "فمینیسم رادیکال"، "فمینیسم فرهنگی"، "فمینیسم معنوی"، "فمینیسم همجنسگرای جدایی طلب"، "فمینیسم سیاه"، "فمینیسم چند فرهنگی"، "فمینیسم مسیحی"، "فمینیسم یهودی" و الی آخر... تعریف میکنند. برخی از فمنیستها در استراتژیهای خود به سکسوالیته و یا مسایل پیرامون تولید مثل الویت دادند. عدهای دیگر بعضی مسایل حرفهای و کاری را مقدم شمردند؛ برخی دیگر خواستار انقلاب سوسیالیستی شدند؛ دیگرانی نیز بودند که از نوع اصلاحشدهای از سرمایهداری دفاع کردند، نوعی که زنان را در سود سرمایهداری شریک میکرد؛ گروهی دیگر به لزوم روانشناسی جدیدی برای زنان پافشاری میکردند، روانشناسی که زنان را توانمند میکرد؛ عدهای دیگر هم خواهان تغییر بنیادی در ساختار اقتصادی و حکومتی شدند. در این برهه که فمینیسم مفهوم گستردهای داشت، زنان به پیروزیهای چشمگیری رسیدند. نه تنها قوانین تساوی کار تصویب شد، بلکه دولت متعهد شد اجرای این قوانین را تضمین کند. قوانین این دوره همچنین دسترسی زنان را به اعتبار بانکی، حق داشتن دستمزد برابر و حق مالکیت برابر با مردان امکانپذیر ساخت. همچنین قوانین دسترسی برابر زنان به آموزش عالی تضمین شد و برای اولین بار در تاریخ آمریکا، زنان همردیف مردان و به یک میزان وارد دانشگاهها شدند. مشکلاتی که هرگز به عنوان مشکل شناخته نشده بودند؛ اکنون با نام شناخته میشدند. "استاندارد دوگانه" که بسیاری از رفتارهای جنسی را برای مردان هنجار میدانست و برای زنان زشت و قابل سرزنش به چالش کشیده شد. تجاوز به عنوان جرم خشونت آمیز مردان علیه زنان شناخته شد و نه مجازاتی برای زنان گناهکار. کتک زدن زن جرم به حساب آمد و دیگر بنا به تصمیم و اراده شوهر نبود. "کار دو شیفتی زنان" هم بیرون از خانه و هم در داخل خانه غیرمنصفانه شناخته شد و مردان یاد گرفتند که آنها نیز میتوانند در کنار همسران خود آشپزی کنند، جارو کنند و نگهداری از بچهها را به عهده بگیرند. از این به بعد دیگر قابل قبول نبود که زنان را در تلویزیون و رسانههای دیگر احمق، بی دست و پا و یا صرفا وسیله ارضای جنسی مردان نمایش دهند. زنان نویسنده، تجربه زنان در تاریخ و مسایل اجتماعی زنان موضوعات قابل احترامی برای پژوهش دانشگاهی به شمار آمد. اما اگر به امروز برگردیم خواهیم دید که در حال حاضر استفاده از مفهوم" فمینیسم" در آمریکا گستردگی خود را از دست داده و بسیار محدود شدهاست. دانشجویان من در سنین ۱۸ تا ۲۵ سال، اغلب خودشان را فمنیست نمیخوانند. و این همیشه باعث تعجب من میشود چرا که آنها با عقاید من مخالف نیستند ولی با نامی که من به عقاید میدهم مخالفند. اگر از آنها بپرسم که آیا به عقیده آنها باید با زن و مرد در مقابل قانون رفتار مساوی شود، همه آنها بدون تردید موافقت میکنند. اگر از آنها بپرسم آیا زنان باید شانس مساوی برای تحصیل داشته باشند همه جواب میدهند :"بله". اگر بخواهم وارد جزئیات شوم و مثلا بپرسم آیا به عقیده آنها زنان فقط باید ۵ درصد دانشجویان پزشکی را تشکیل دهند (واقعیتی که قبل از تصویب لایحه تساوی تحصیل ۱۹۷۲ وجود داشت) آنها قطعا به این ستم بزرگ اعتراض خواهند کرد. و این اعتراض را به موارد دیگر نیز خواهند کرد، مواردی چون محروم کردن زنان از گرفتن بورس تحصیلی، مجبور کردن دختران به ترک تحصیل و ایجاد درآمد شغلی در سن ۱۸ سالگی برای تامین هزینه تحصیل برادران خود (آنچه برای مادر من و بسیاری از زنان هم دوره او اتفاق افتاد.) اگر از دانشجویانم بپرسم که آیا آنها میخواهند خود را برای کار حرفهای آماده سازند، جوابشان صد در صد مثبت خواهد بود. و میدانم که نخواهند پذیرفت اگر کارفرمای آینده آنها به ایشان بگوید که فقط مردان را برای مناصب مدیریت استخدام میکند، و یا اینکه کارفرمای آینده آنها دو جدول حقوقی جداگانه برای شغل واحدی داشته باشد، یک جدول حقوقی برای مردان و یک جدول حقوقی برای زنان. من و دانشجویانم میدانستیم که بسیاری از کسانی که هرگز خود را فمینیست نمینامیدند مخالف حقوق مساوی برای زنان بودند، یعنی مخالف همه تغییراتی که در بالا به آن اشاره کردم. دانشحویان من با این مخالفان فمینیسم موافق نبودند. پس چرا نامگذاری آنها با من تفاوت دارد؟ آنها چه تصوری از یک "فمینیست" دارند؟ و چرا فکر میکنند که این کلمه شامل آنها نمیشود؟ آن دوره که معنا و مفهوم فمینیسم محدود شد، ما به آنهایی که استراتژیهای متفاوتی برای به دست آوردن حقوق مساوی زنان داشتند مشکوک شدیم. نتیجه این اختلاف، استراتژیهای کاملتر و بهتر نبود بلکه بههدر رفتن انرژی بود. به جای آنکه علیه نیروهای مخالف زنان بجنگیم علیه یکدیگر مبارزه کردیم. |