|
روزی با شقایق های دماوند/ مریم زندیيكشنبه11 شهریور 1386 يكی از روزهاي نسبتاً خنك تير ماه ساعت 6:30 دقيقه صبح در ميدان انقلاب گرد هم آمدیم. دوستان از مناطق مختلف با كوله، ناهاروظرفی آب می آمدند. دو اتوبوس شدیم با گروه هایی از کوهنوردان و دوستداران طبیعت و چند تن از خانم هاي فعال در NGOهاي زیست محیطی . هر ساله به اشتياق ديدن شقايق هاي دامنه دماوند و پاكسازي كوهستان مي رويم تا يك روز را با مردم كه به ديدن گل ها مي آيند به گفتگو بنشينيم . گفتم : يعني شما نمي دانيد اگر خانمي شوهرش فوت کند واقعاً زن هيچ حق و حقوقي ندارد و فقط حق نگهداري فرزندانش را دارد و قيم پدر شوهرش است؟ خنديد و گفت: اين ها هست اما مشكلي برايش پيش نمي آيد كاري به او ندارند مثل خواهر من . از اداره سرپرستي برايش گفتم كه حتي در صورت نبود پدر شوهر، اداره سرپرستي روي زندگي يك زن (كه خودش بايد همه كاره بچه هايش باشد) سايه مي اندازد. مشكلات اداره سرپرستي را برايش گفتم باورش نمي شد دوستم را كه معلم است و چند سالي است شوهرش فوت كرده صدا كردم و گفتم برايشان توضيح بده كه چه مشكلاتي داري . بگو که حتي براي خريد يك كامپيوتر از اموال خودت وشوهرت و حتي براي باز کردن يك حساب بانكي هم براي بچه ها بايد از آنها اجازه بگيري. برايشان بگو ! بعد از حرف هاي دوستم آن مرد و همسرش هر دو صدايم كردند و برگه را امضا ء كردند. جالب اين بود كه همسرش گفت : من خودم با اينكه زنم ؛ از مشكلاتي كه زنان با آن دست به گريبانند اطلاع ندارم و از این بابت متاسف بود. كنار پدر و دختري مي نشينم . رابطه دوستانه اي دارند و مرد از اينكه همسرش را در خانه تنها گذاشته بسيار ناراحت است مي گويد اين اولين باري است كه بدون همسرم بيرون مي روم ديگر اين كار را نمي كنم. دخترش مي خندد و مي گويد: بابا مرد خيلي خوبي است . گفتم: راستي از فعاليت هاي زنان چيزي مي دانيد؟ اين دفترچه رو ديديد؟ مرد با تعجب مي گويد چی هست ؟ گفتم بخوانيد. دخترش كه صاحب يك فرزند است دوباره مي گويد: پدر من خيلي آدم روشن فکریه، به همه جاي دنيا سفر کرده ، بعداز خواندن دفترچه کمپین، مرد مي گويد : خودتان راخسته نكنيد اينجا مملکت مذهبي ای است اين قوانين اصلاً عوض نمي شود. مي گويم مراكش رفته ايد ؟ مي گويد : "آره خيلي از اينجا جلوترند. ما خيلي عقب هستيم . قدر قوانين خانواده را كه در دادگاه ها داشتيم ندانستيم قدر شرايط را ندانستيم زنان آن موقع خيلي جلوتر بودند. گفتم اما الان چي ؟ من اصلا"اميدي به تغيير قوانين ندارم اين مملكت حالاحالا ها خيلي كار دارد ولي خوب سعي خودتان را بكنيد" و خودش و دخترش ورقه را امضاء كردند. دوري در اتوبوس مي زنم و از برگه ها به همه مي دهم و مي گويم بخوانيد. فرصت را مغتنم مي شمارم و با چند تن از خانم ها كه همراه هم براي جمع آوري زباله مي رويم حرف می زنم دفترچه کمپین يك ميليون امضاء را از كوله ام در مي آورم و می گویم: يكي از خانم ها صدايم كرد : با اين دوست من هم حرف بزن خيلي دلش پر است. خنديدم وگفتم: چرا؟ به كنار پيرمرد و پير زني مي روم كه رابطه بسيار خوبي با هم دارند و از فعاليت هاي زنان برايشان مي گويم ، زن مي خندد و مي گويد: ما فقط آزادي و خوبي زن ها را مي خواهيم، خودمان چه دخترخوبی تربيت كرديم عرضه همه كاري رو داره و مي گويند از ما ديگه گذشته جوانها بايد اين رو امضاء كنند. با بعضي از نوجوانان كه خسته از بازي فوتبال برگشتند حرف مي زنم با شوخي مي گويند آه باز هم اين فمینيست ها، شما ها اصلا"يك جوري هستيد مي گويم چطوري و مي خندند مي گويند: "همش مي گوييد زن ها . واي به روزي كه همه چيز دست شما بيفتد". به شوخي به آنها گفتم : حق داريد شما ها را ما بزرگ كرديم . روز خوبي بود امضا گرفتن از زنان و مردان باعث شده بود چنددقيقه اي حتي سر ناهار روي كليت بي حقي زنان صحبت كنند مردي پرسيد اين ها كي هستند كدام ان جي او هستند و ديگري مي پرسيد كي پشت اين قضيه است ؟ و وقتي من مطرح كردم كه عده اي حقوق دان و فعالين زن به اين كار دست زدند مي گفتند خوبه مگه خود خانم ها کاری کنند. خانم معلمي گفت : فكر خوبيه حتي فكرش كه چي داره به سرما مي آد ديه ما نصف مرده ؟ "اين اصلا"منصفانه نيست مي دوني چقدر حق بيمه مي ديم آخر سر اگه بلايي سر ما بياد نصف يك مرد." مرد ميان سالي مي گفت :من خيلي به خانم ها اميد دارم "اگه پشت قضيه اي رو بگيرن ديگه ولش نمي كنن" و خنده همگان. چند تن از زنان كه در كارگاههاي توليدي مشغول كارند مي گفتند هيچكس نيست كه بپرسد كه چرا بايد يك زن كارگر يك عمر كار كند و اگر اتفاقي برايش بيفتند و بميرد همسرش و بچه هايش طبق قوانين تامين اجتماعي از هيج حقوقي بهره مند نباشند . اين تبعيض نيست ! به من مي گفتند :روي اين قضايا هم كار كنيد. روي همه ابعاد حقوق زن . |