|
رهایی از جسم و روح یا انفجار در دنیای مجازی؛ با عکس های گلشیفته فراهانیشنبه8 بهمن 1390 روح و جسم، زن و مرد، انسان و فرشته، خیر و شر، برهنه و پوشیده، ظاهر و باطن، مذکر و مونث، سیاه و سفید، فرهنگ و طبیعت، سنت و مدرنیته، شرق و غرب، کهنه و نو، عقل و جنون، رویا و واقعیت، خواب و بیداری، ... این ها همه ساختارهای دوتایی زبانی هستند، ساخته در ذهنیت بشر که جهان را دوقطبی می کنند و این مفاهیم دوگانه را به صورت دو ضد و دو مطلق در برابر یکدیگر و در تضاد و تناقض با هم قرار می دهند. این شیوه و ساختار اندیشه خود بستری می شود برای تضادهای درونی و ضدیت های بیرونی. پس از جنگ دوم جهانی، عده ای از متفکران، بروز پدیده هایی چون فاشیسم، میلیتاریزم، امپریالیزم، تضادها و تبعیض های نژادی، مذهبی، عقیدتی، طبقاتی، قومی، جنسیتی، افراط گرایی ها و نظام های سرکوبگر امروزی را همراه با نابسامانی هایی چون از خود بیگانگی، تنهایی، بی کسی، ناامنی، ترس از آینده، خودکشی، اعتیاد، خشونت های خانگی، حرص و آز ... را در دوران مدرن و بویژه از قرن بیستم به بعد، از عوارض این دو قطبی اندیشی و مطلق گرایی می دانند و برای برقراری صلح و آشتی انسان ها در درون خود و در جوامع انسانی، شکستن این ساختارهای دوگانه مفهومی در ذهنیت بشر را لازم می دانند. هنرمندان و متفکران پسامدرن معتقدند که میان دو قطب مفهومی، در هریک از این ساخت های دوتایی زبانی، جهانی از تفاوت ها و تنوع ها وجود دارد و با جست و جوی راه های متنوع و متفاوت هنری و فرهنگی می کوشند اندیشه و ذهن انسان ها را از اسارت در قالب این دوئیت ها آزاد کنند و شیوه های تازه «نوع دگراندیشیدن» را ابداع و معرفی و متجلی کنند. میشل فوکو ، متفکر فرانسوی یکی از مبدعان و پیش آهنگان این فلسفه و تفکر است. این اندیشه در عین نو و امروزی بودن راه به سنت های عرفانی بودایی و ایرانی و مسیحی و اسلامی می برد که راه آزادی را در رهایی از هرآنچه رنگ تعلق دارد، از تن و پیرهن و پوست و جسم و قالب های فکری، می جوید. حکایت تن و پیرهن آکادمی سینمایی سزار فرانسه بتازگی فیلم – شعر بسیار کوتاهی بر اساس همین اندیشه تهیه کرده است با نام «جسم و روح؛ مکاشفات ۲۰۱۲». در این فیلم ۹۰ ثانیه ای، ۳۱ هنرپیشه جوان که نامزد های احتمالی جایزه سزارند، شرکت دارند. هریک از هنرپیشگان بیت یا بخشی از شعری سروده لوران دو باتی یا، شاعر سرشناس امروز فرانسوی را می خوانند و در همان حال با حرکتی نمادین پیرهن از تن به در میکنند. انگار می گویند: تن رها کن تا نخواهی پیرهن. اما تنها از تن و پیرهن نمی گذرند. پیرهن در حرکات و گفتار آنان نمادی می شود از پوست تن که با شکافتنش بیننده را به دیدن درون جسم و روح خود دعوت می کنند. اما اگر پوست قالب و پوشاننده تن است، تن هم قالب و قفس روح است. برای رسیدن به رهایی، به راه باز، باید از این قالب های ذهنی و زبانی گذشت. بازیگران با رها شدن از جسم و روح، بیننده را به نگریستن به خود دعوت می کنند. به خودی رها از وزن و فشار روح و جسم، رها از قالب و قفس، و در برابر راهی که باز است...
آب در خوابگه مورچگان انتشار این فیلم با این مفهوم عرفانی و عمیق به زبان فرانسه، که هدفش معرفی امیدهای جوان سینمای فرانسه است، و می توانست از چشم و آگاهی دست کم جامعه ایرانی پنهان بماند، بناگهان به انفجاری در دنیای مجازی و عمومی ایرانیان بدل شد. زیرا یازدهمین هنرپیشه این فیلم، گلشیفته فراهانی، بازیگر ایرانی است. بخشی از شعر که گلشیفته اجرایش را بر عهده دارد این عبارت است: «من تجسم رویاهای شما هستم». اما این هم مهم نیست. مهم آن است که در حین ادای این عبارت و در حرکتی که به قصد پیرهن به در کردن نشان می دهد، نیمی از سینه خود را نیز عریان می کند. مردان بازیگر البته پیرهن از سر بیرون می کشند و دیدن سینه و بالاتنه عریان آنان مشکلی در کار نمی آورد. زنان بازیگر که جز گلشیفته همه غربی اند، اما جز سر و گردن خود را نشان نمی دهند. و تنها گلشیفته ایرانی و خاورمیانه ای و مسلمان است که تا زیر سینه نیم برهنه می شود. عکس های فیلم، که جنبه ای هنری دارند و نمی توان آن ها را از مقوله پورنو دانست، در آغاز بر سایت مجله مادام لوفیگارو، و سپس بر شبکه های مجازی فیس بوک و یوتیوب نقش بست و علاوه بر نسخه به زبان اصلی، نسخه دیگری از فیلم با تیتراژ فارسی و ترجمه ای نادرست و نافهمیده وارد دنیای مجازی شد و سیل نظرهای ایرانیان به سوی آن سرازیر شد. عده ای دربست و بی چون و چرا کار گلشیفته را تایید کردند. (که برخی در جواب پرسیدند اگر دختر یا خواهر خود آنان چنین می کرد آیا باز چنین موضعی می گرفتند؟) عده ای سیل کلمات رکیک و خشن را بر او باریدند. در میان این دو قطب، طیف های متنوعی از عقاید و نظرگاه ها نیز وجود داشت. عده ای این اقدام را بهانه ای کردند برای تاختن به سیاست های جمهوری اسلامی و فشارهایی که بر هنرمندان وارد می آورد، گروهی دیگر این حرکت را امری شخصی دانستند و نوشتند که منتقدان و معترضان بهتر است روی اعتراض شان را به جانب حاکمان ایران بگیرند. این گروه از موارد سنگسارها واعدام های گروهی پیدا و پنهان و شکنجه ها و تجاوزهای جنسی به زندانیان و ضرب و شتم معترضان و ناامنی های خیابانی برای دختران و حتی پسران چه از سوی نیروی انتظامی و چه از سوی اراذل و اوباش، و ایجاد عقده های سرکوفته جنسی و حقارت در نوجوانان و نبودن چشم اندازی برای جوانان در ایران و گسترش اعتیاد و خودکشی و فقر و اختلاس و خطر جنگ گفتند و به زشت گویی های سران حکومتی که از «آب سرد به اونجا ریختن» و از «آن ممه را لولو بردن» و مردم را به بزغاله و الاغ تشبیه کردن در عرصه های رسمی و عمومی نمونه آوردند و از عکس ها و ویدیوهایی گفتند که از سخنان آخوندها در تلویزیون های رسمی ایران ( مانند آن که می گوید یزید از مجامعت معاویه به هنگامی که آلت او را عقرب گزیده بود، بوجود آمد)، و از محافل خصوصی آنان مانند عملیات آخوند گلستانی و سردار زارعی بر یوتیوب نقش بسته ؛ و کار گلشیفته که آزار کسی را در پی ندارد، در قیاس با آنها معصومانه دانستند. استدلال برخی از معترضان نه به این اقدام بلکه به ناموقع بودن آن بود. آنها می گفتند در حالی که حکومت فشارهایش را بر سینمای ایران سخت تر می کند، خانه سینما را می بندد، فرج الله سلحشور از زنان هنرمند سینما با الفاظ رکیک یاد می کند و سینمای ایران را رسما فاحشه خانه می خواند، کار گلشیفته بهانه بیشتر یا دیگری به دست حکومت داده. (که شاید همین نشان می دهد که به هرحال این گروه در کنه ضمیر خود این اقدام را ناپسند می دانند و برای رد کردنش به چنین توجیهاتی توسل می جویند). به نوشته همین سایت، بهزاد فراهانی، پدر گلشیفته و بازیگر تئاتر وسینما و سریال های تلویزیونی بشدت کار دخترش را انکار کرد وگفت: «نمی دانم کسانی که مدتی است در پی دامن زدن به این موضوع هستند اصلا از خود سوال کرده اند که چرا دختر من باید دست به چنین کاری بزند؟ یک آدم مریض عکسی را در داخل اینترنت قرار داده است وجملاتی را در زیر آن نوشته وفکر کرده است مردم هم به راحتی آن را پذیرفته اند. حقیقت این است که گلشیفته در هیچ شبکه اجتماعی عضویت ندارد، پس نمی تواند چنین حرفهایی را زده باشد. وی افزود: من پدر گلشیفته فراهانی اعلام می کنم این عکس هرگز متعلق به دختر من نیست و این عمل زشت یک فتوشاپ است. دخترم اهل این مسائل وبازی ها نیست.» البته این سایت ننوشته است که فهیمه و بهزاد فراهانی این حرف ها را به کدام خبرنگار یا آژانس خبری گفته اند. قضاوت تهمینه میلانی، کارگردانی که به مسائل زنان توجه دارد بر اساس بی قضاوتی بود. او گفت: «بنده با شناختی که از او دارم، گلشیفته را دختری پخته وعاقل می دانم و به عقیده من هر انسانی مسئول سرنوشت وکار خودش است . گلشیفته هم انسان است و مسئول وظیفه وآینده خودش است ولی ای کاش جامعه رفتار مهربانتری با گلشیفته داشت. وی ادامه داد: من قاضی نیستم که درباره کارهای انجام گرفته درباره دیگران قضاوت و یا حکم دهم ، من درباره حال وآینده هیچ کس نظر نمی دهم چون بر این باورم که هر کس مسئول کار خودش است.» تولدی دیگر یا عصیانی علیه اسارت آیا این اقدام گلشیفته در جسارت و پرده دری با شعرهای فروغ فرخزاد در زمان خودش قابل قیاس است؟ و آیا می تواند نظیر آن تاثیر را بر جامعه ایران و بر فرهنگ جنسیتی مردم ایران بگذارد؟ فراموش نکنیم که فروغ تا پیش از تولدی دیگر و به خاطر برخی از شعرهایش درکتاب های اسیر و دیوار و عصیان نه فقط از روشنفکران جامعه که از پدر و شوهرش نیز بی مهری ها و آزارها و تهمت و دشنام بسیار دید و شنید، اما به حرکت خود جسورانه ادامه داد تا به راه های تازه تر و به تولدی دیگر دست یافت. چرا که راه باز است. آیا این حرکت گلشیفته از مقوله همان جسارت است برای شکستن تصویر و بت خویشتن تا به تولدی دیگر برسد؟ احتمالا گلشیفته پس از این اقدام دیگر آن گلشیفته پیشین ، با آن تصویری که ایرانیان از این دختر «خوب و نجیب» در چشم و ذهن خود قالب گرفته بودند، نخواهد بود. تصویر دختری معصوم و عزیز پدر و مادر و قربانی زور و ظلم حکومت جمهوری اسلامی ، حکومتی که فرزندی دلبند و «طفلی معصوم» را از آغوش گرم خانواده و مردمش دور کرده و به زمهریر بی رحم غربت پرتاب کرده است. شاید خواست و انتخاب گلشیفته هم همین بوده است. خواست رهایی از نقش ها و تصویرهایی که جامعه و خانواده بر او قالب گرفته و از او انتظار دارد. شاید گلشیفته دیگر نمی خواهد دختر خوب و نجیب محدود و محصور در قالب خانواده و کشور و مذهب و سنت باشد. می خواهد خودش باشد و اهل جهان باشد. می خواهد پیام فیلم را که می گوید: «راه باز است» بازی نه، که زندگی کند. حرکتی خصوصی یا اقدامی عمومی حرکت گلشیفته، چه خوب و چه بد، چه ساختارشکن و رادیکال، یا گذرا و جنجالی، در نفس خود زیانی برای کسی ندارد. در اساس از مقوله و مصداق بیت حافظ است که: به یکی جرعه که آزار کسش در پی نیست، زحمتی می کشم از مردم نادان که مپرس. اما آیا براستی چنین است؟ شک نیست که هرکس مالک تن و جان و روح خویش است و هرچه با آن کند، امری شخصی و خصوصی است و تا زمانی که مایه آزار کس نباشد، نباید به کشیدن زحمت و مزاحمت از مردم نادان بینجامد. اما حد عرصه خصوصی و عمومی کجاست؟ هنوز خودکشی نزد همه، از بی دین و دین دار، مذموم و ناپسند است. در آزادترین کشورهای غربی هنوز کسی نمی تواند برهنه به عرصه های عمومی برود و گرنه سروکارش یا با پلیس است یا با آسایشگاه روانی. برای کسانی که می خواهند عریان به عرصه عمومی بروند مکان های خاصی منظور شده که لخت ها نباید پا از مرز های آن فراتر بگذارند. در دنیای امروز، عرصه مجازی نیز به عرصه عمومی افزوده شده که سرعت و دامنه و وسعت انتشار خبر در آن از همه رسانه های سمعی و بصری پیشی گرفته است. در چنین جهانی اگرچه عکس گرفتن از بدن خویش امری خصوصی است، اما آیا بردن آن به قلمرو مجازی هم امری خصوصی شمرده می شود یا اقدامی عمومی است؟ و اگر عمومی است چه مسئولیت هایی درپی دارد؟ جنسیتی شدن آزادی مهم ترین ویژگی مردسالاری و فرهنگ و تاریخ مذکر ، تملک مرد بر موجودیت زن است. در این ذهنیت و سنت ریشه دار فرهنگی، مرد، از رئیس قبیله و شیخ طائفه تا پدر و شوهر و حتی برادر و پسر، مالک تن و جان و هستی زن ( مادر و همسر و خواهر و دختر و حتی خاله و عمه و دختران آنها) شمرده می شود. همه این زنان، در زبان فارسی امروز، با یک کلمه کلی «ناموس» معرفی می شوند. ناموس که معمولا بر زنان اطلاق می شود، در برابر «غیرت» یا همان تملک مردانه است که معنی خود را به دست می آورد. و همین است که در فرهنگ های سنتی و سنت های دینی و قبیله ای، زنان به مثابه مایملک مردان باید از مردان غریبه و نامحرم رو بپوشند تا ناموس مردان خود را از دست درازی نامحرمان مصون بدارند. درست است که گلشیفته جزو محارم و «ناموس» مردان و زنانی که بر او تاخته اند نیست، اما ایرانی که هست. مسلمان هم که هست. و همین یعنی معترضان هنوز فرهنگ قبیله ای و حرمسرایی را در وجدان خود حمل می کنند. و همین است که از نظر آنان این همه زنان غربی و غیرمسلمان که برهنه در رسانه های مجازی و واقعی ظاهر می شوند، هیچ مشکلی پیش نمی آورند، اما وای به وقتی که دختری مسلمان یا ایرانی چنین کند. جالب آن که همین امر ریشه سوالی است که عده زیادی از منتقدان گلشیفته در دنیای مجازی طرح کرده اند: چرا تمامی زنان بازیگر فیلم، که غربی و غیرمسلمان اند، نه، و فقط گلشیفته ایرانی و مسلمان؟ شاید از همین روست که زنان انقلابی در تاریخ ما وقتی خواسته اند با این وضعیت شیء و مملوک وار مبارزه کنند و از جامعه بخواهند به شخصیت و خصایل انسانی آنان «نگاه کنند» نه به جنسیت شان ، از راهِ شکستن قیدهای پوششی و تکان دادن ساختارهای غیرتی و جنسیتی وارد شده اند. از طاهره قره العین تا قمر و فروغ، که اکنون گلشیفته نیز شاید در کنار آنان قرار گیرد. اگرچه «راه» برای این زنان سنت و ساختار شکن یکی ست اما «رفتار» های آنان به اقتضای زمان ومکان و شخصیت شان متفاوت و متنوع است. و با این حال در یک نکته اصلی مشترک اند. همه این زنان به رغم فشار و سرکوب جامعه مذکر توانسته اند خود را در کار و هنرشان به بالاترین حد و سطح ممکن برسانند و سرآمد مردان شوند. قره العین، بانویی ست که درفضل و علم و ادب و سخنوری و خطابه سرآمد رجال دوران خود است. قمر در آواز و موسیقی ایرانی بی همتاست. فروغ همچنان خورشید شعر امروز ایران است. و گلشیفته در عالم بازیگری چهره ای ست بین المللی و شناخته و برنده جوایز جهانی سینمایی و ایستاده بر پله ای بسی بالاتر از مردان بازیگرسینمای ایران. قره العین در جمع مردان با سربرهنه ظاهر می شود، قمر در کنسرت گراندهتل برای اولین بار با مو و رو و لباس باز و آرایش فرنگی در میان مردان و زنان تماشاگر بر صحنه می رود، فروغ در عالم مطبوعات و کتاب درشعرهایش از تجربه های تنش می گوید و رگ غیرت جامعه مردسالار روشنفکری ایران را، به رغم همه ادعاهایش، می جنباند، و گلشیفته ی بازیگر، با برهنه کردن گوشه ای از بالاتنه اش در خوابگه مورچگان آب می ریزد و عالمی را به هم می انگیزد. مصداق شعری می شود که بیتی از آن را بازی کرده است:
*مکاشفات ۲۰۱۲ طرحی ست که می خواهد نسل جدید بازیگران زن و مرد و استعدادهای جوان را که شاید برندگان آینده جوایز سزار بهترین امیدهای بازیگری فرانسه باشند، معرفی کند.
|