|
افزایش آمار زنان همسر کش در زندانهاچهار شنبه5 بهمن 1390 خبرگزاری بین المللی زنان (وفا) : از اصلی ترین عوامل همسر کشی توسط زن که اغلب با مشارکت شخصی دیگر رخ می دهد خشونت و سوء رفتار مرد است بهنظر میرسد در زمینهی وقوع جرایم، همسرکشی از حساسترین و مهمترین آسیبهای اجتماعی بهشمار میرود؛ چرا که نهاد خانواده که تا قبل از این بهعنوان مقدسترین مأمن آسایش افراد بهشمار میآمد، حالا خودش در قالب یک کانون بحران ظاهر شده است. در بین بسیاری از خانواده ها فرهنگ سوختن و ساختن و با لباس سفید بهخانهی شوهر رفتن و با کفن خارجشدن را نوعی ارزش محسوب میشود و طلاق را برای زنان، یک ننگ اجتماعی بهشمار میآورند، بههمینجهت آنان معتقدند که این نهاد را باید بههرشکلی که ممکن است، حفظکنند؛ حتی به بهای تخریب شخصیت افراد. بعضی چنان تصویری آرمانی در ذهن خود ساختهاند که حاضر نیستند واقعیت موجود را با تمام ناهمگونی و تضاد و نابسامانیاش ببینند و باورکنند و برایآن راهکار درستی درنظر بگیرند. طبق یک تحقیق توسط دو جرم شناس اغلب زنانی که همسرانشان را از بین می برند، اظهار می دارند که دوران زندگیشان همواره پر از مشاجره، کشمکش، توهین و تحقیر بوده است. آنها پس از سالها تحمل خشونت، سرانجام قصد متارکه می کنند تا از شرایط عذابآور زندگیشان رها شوند اما به دلایلی از جمله مخالفت والدین، مخالفت شوهر، نیاز مالی و حس مادری یا عدم حمایتهای اجتماعی و قانونی مجبور می شوند همچنان شرایط را تحملکنند؛ اما سرانجام پس از سالها کاسهی صبرشان سرآمده و پدیده جرم محقق می شود. طبق یک آمار گیری درصد زنان همسر کش در زندانها بیشتر از مردان است. آیا علت آن این است که زنان بیشتر به این جرم دست می زنند؟ حقیقت این است که مردانی که دست به همسر کشی می زنند در برخی موارد با تمسک به موادی از قانون بهراحتی از زندان آزاد شده و بههمینعلت تعداد زنان و مردانی که در زندان بهسر میبرند بهنظر مساوی یا درمورد زنان حتی بیشتر است. درحالیکه واقعیت چیز دیگری است. دکتر محمد جعفر ساعد، وکیل پایه یک دادگستری و مدرس دانشگاه معتقد است کم رنگ شدن علاقه عاطفی نسبت به همسر ، انتقام ناشی از یک خشونت و فرار از وضعیت بحرانی از جمله عواملی هستند که به همسر کشی منتهی می شوند. به گفته وی وقتی خلاء عاطفی و یا بدرفتاری و سوء رفتار در خانواده رو به افزایش بگذارد و یا خانواده به وضعیتی برسد که در حالت بحران قرار بگیرد احتمال وقوع جرم افزایش می یابد. دکتر ساعد می گوید: در شرایطی که نیازهای اقتصادی به عنوان معیار ازدواج جایگزین علایق عاطفی بشود و بدون توجه به شخصیت طرف مقابل و تنها به انگیزه تامین مالی ازدواج رخ بدهد،چنانچه پس از ازدواج همسر نه تنها نیاز مالی اش رفع نشود که با سوء رفتار هم مواجه شود، به طبع سردی و فاصله بین آنها روز به روز بیشتر می شود. وی می افزاید: تلاش برای رسیدن به حد اقل های معیشت و عدم درک طرف مقابل زمینه را برای دلسردی و دوری آنها از یکدیگر مهیا و به تدریج افزایش می دهد. این مدرس دانشگاه همچنین از اصلی ترین عوامل همسر کشی توسط زنان که اغلب با مشارکت شخصی دیگر رخ می دهد، خشونت و سوء رفتار مرد را عنوان می کند که بر اساس فرهنگ مرد سالاری و پدر سلاری در جامعه ما به مرد این مجوز را می دهد که در مقابله با همسر از شیوه های خشن گفتاری و رفتاری پرهیزی نداشته باشد. وی علاوه بر این تصریح می کند:وقتی در زندگی خلائی رخ می دهد چنانچه این خلاء پر نشود زمینه مهیا می شود تا فرد با یک تلنگر به شرایط دیگری سوق داده شود. حالا در این شرایط یکی منطقی رفتار کرده و طلاق می گیرد و دیگری ممکن است به دلایلی از قبیل نداشتن حامی پس از طلاق دست به کاری بزند که نتیجه آن خانواده را به ویرانه تبدیل کند. دکتر ساعد ضمن اشاره به تغییر نگرشهای جامعه به "کانون خانواده" خاطر نشان می کند:در زمان حاضر ارزشهای اخلاقی مبتنی بر اندیشه های دینی که در گذشته بود، وجود ندارد و همین امر باعث می شود تعهدهای اخلاقی به شکل سنتی آن رنگ باخته وپدیده "بحران در خانواده" را رقم بزند. وی در این زمینه به فجایعی از قبیل وادار کردن همسر به فحشا یا تجاوز به فرزندان واعتیاد اشاره می کند که اعضای خانواده را در تنگنا قرار می دهد. به گفته دکتر ساعد در این شرایط ظرفیت افراد برای تحمل شرایط موجود متفاوت است. گاهی کسی سالها تحمل می کند و پس از مدتها به یک باره دست به واکنشی جبران ناپذیر می زند. *** آمار همسر کشی در خانواده هایی که علاقه و احترام متقابل بین زن و شوهر کمرنگ است و در بین افرادی که از سطح آگاهی پایینی برخوردارند و همچنین اشخاص عصبی و متعصب ، بیشتر از آمار همسر کشی در خانواده هایی است که بر پایه علاقه و احترام به یکدیگر استوار است و زن و شوهر از سطح آگاهی نسبتاً بالایی برخوردارند و آرام و آزاد اندیش هستند. |