شماره مقاله: 9030

مسیر:
صفحه اول > سایت نوشته ها

لینک مستقیم:
/spip.php?article9030



برخی از حقوق برای کمپین یک میلیون امضا محفوظ است.

ارزش زنان در كارآيي است نه در زيبايي و جواني

يكشنبه4 دی 1390


گفت‌وگو با سوسن كباري، استاد دانشگاه علامه طباطبايي

الهه حبيبي

اين سوال ساده‌ و كوتاه كه «چند ساله‌اي؟» گاه پاسخ‌هاي پيچيده‌اي پيدا مي‌كند. برخلاف تاريخ‌هاي موجود در شناسنامه‌ها و عكس‌هايي كه در روزهاي تولد گرفته‌ مي‌شوند و تقويم‌هايي كه گردش زمين و خورشيد را نشان مي‌دهند، سن هم مفهومي نسبي است. يكي از مصاديق اين موضوع سن زنان است. به شوخي يا جدي همه مي‌دانند كه نبايد سن زنان را پرسيد. سن زنان گاه به يك گناه پنهاني مي‌ماند؛ گناهي كه شايد بخشودني نيست. وقتي چهره زنان را در واكنش به اين سوال تصور مي‌كنم، كه كمي در هم مي‌رود يا ردي از شك و ترديد در آنها ديده مي‌شود، از خود مي‌پرسم كه آيا زماني هم خواهد رسيد كه خود من نيز در برابر پاسخ اين سوال به شك و ترديد بيفتم؟ وقتي شوخي‌ها و خنده‌ها‌ي مردان را همراه گفتن اين جمله «فراموش كرده بودم كه نبايد سن زنان را پرسيد» به ياد مي‌آورم، بيشتر به اين پرسش‌ها فكر مي‌كنم كه چرا زنان از پا به سن گذاشتن مي‌ترسند؟ آيا مردها از پير شدن نمي‌ترسند؟ چه چيزي به مردان اين شجاعت را مي‌دهد كه همچنان به سن و سال خود افتخار كنند اما سن و سال زنان را به سخره گيرند؟ سن و سال بالا در خيلي از مواقع يعني تجربه بيشتر، يعني دنياديده‌تر شدن، يعني بيشتر سرد و گرم روزگار را چشيدن. آمارهاي مربوط به شاخص اميد به زندگي نشان مي‌دهند سن اميد به زندگي در اغلب كشورهاي دنيا و از جمله ايران در بين زنان بيشتر است. زنان نسبت به مردان عمر طولاني‌تري دارند كه يكي از دلايل آن براي نمونه، مصرف بيشتر سيگار در بين مردان است يا ريسك‌هاي ديگري كه سن مردان را كوتاه‌تر مي‌كند. آيا دوران جواني و ميانسالي و تعريف آنها در ميان زنان و مردان يكسان است؟ آيا مدت‌زمان جواني و ميانسالي براي مردان طولاني‌تر از زنان است؟ جواني يعني عشق، هيجان، ورود به زندگي زناشويي، ورود به بازار كار، سلامت، شادابي و... . آيا ترس از پيري كه در دوران ميانسالي و با پا به سن گذاشتن براي زنان پيش مي‌آيد، در همه جوامع يكسان است؟ و اگر چنين نيست چه عوامل و باورهايي از جامعه برمي‌خيزند كه اين ترس را ايجاد مي‌كنند؟ در گفت‌وگو با دكتر سوسن كباري، عضو هيات علمي دانشكده علوم اجتماعي و ارتباطات دانشگاه علامه طباطبايي كه در دو حوزه جامعه‌شناسي سالمندان و روان‌شناسي اجتماعي تدريس مي‌كند، به دنبال پاسخ براي اين پرسش‌ها برآمدم.

چرا تصور غالب در جامعه اين است كه نبايد سن زنان را از آنها پرسيد، زنان دوست ندارند كه سن‌شان را به ديگران بگويند، اما در مورد مردان ماجرا برعكس است. گويا دوران جواني مردان طولاني‌تر از زنان است. در مورد مرداني كه به 40سالگي مي‌رسند، مي‌گويند تازه اول چل‌چلي‌شان است اما زنان در آستانه 40سالگي دچار ترس از پيري و از كارافتادگي مي‌شوند. علت چيست؟ آيا زنان واقعا زودتر از مردان پير مي‌شوند يا همه اينها ناشي از تصورهاي غالب اجتماعي است؟

وقتي كسي مي‌گويد من پير هستم، اين فقط يك احساس است. بايد چندين مفهوم وجود داشته باشد تا پيري خود را نشان دهد. حتي ما با در دست داشتن سن شناسنامه‌اي نمي‌توانيم بگوييم كه فردي پير هست يا نيست. گاهي مي‌شنويم كه مثلا يك دختر 18ساله ادعا مي‌كند كه پير شده و در مقابل، يك فرد 50ساله فكر مي‌كند كه كاملا جوان است. در واقع، اين جامعه است كه جوري با شما رفتار مي‌كند كه به شما نشان مي‌دهد پير شده‌ايد و احساس مي‌كنيد كه رو به نزول هستيد. برعكس همين جامعه است كه به افراد احساس جواني و تازگي مي‌دهد. براي نمونه، جامعه ايران چون يك جامعه جوان است، افرادي كه 65 سال به بالا هستند، خيلي سريع احساس پيري مي‌كنند اما در جوامعي مانند ايتاليا و آمريكا كه آمار جمعيت سالمندان بالاست، پيري اجتماعي اصلا مطرح نيست و حتي بازنشستگي اجباري هم وجود ندارد. در بعضي از كشورها مثل انگلستان و فرانسه، سن بازنشستگي حدود 67 سالگي است. به همين دليل است كه جامعه تعيين مي‌كند كه به شما بگويند پير هستيد يا جوان. بنابراين، پيري يك مفهوم ثابت نيست. بازنمايي ادراكي ما از پيري نبايد يكدست و يكسان باشد بلكه بايد پايه و اساس تخيل و تصور ما از پيري امري چندسويه باشد به اين معنا كه پيري بايد از نظر زماني، جسمي، رواني و اجتماعي در نظر گرفته شود. با در نظر گرفتن همه اين جوانب است كه مي‌توان سن پيري و جواني را مشخص كرد.
در واقع، مي‌خواهيد بگوييد كه جامعه، ترس از پيري را براي زنان ايجاد مي‌كند. اما اين احساس چطور ايجاد مي‌شود؟

به نظرم بحث در اين‌باره را بايد با بحث زيبايي آغاز كرد. مساله زيبايي و آن مقدار ارزشي كه در هر جامعه به آن داده مي‌شود، نقطه آغاز اين بحث است. براي پيدا كردن مفهوم زيبايي پيشنهاد مي‌كنم آن را در كنار واژه‌هاي ديگري چون جواني، پيري و زشتي بررسي كنيم. بهتر است تعريفي هم از پيري داشته باشيم تا بتوانيم متوجه شويم كه در مورد چه چيزي مي‌خواهيم صحبت كنيم. سني كه ما وارد پيري مي‌شويم نه 30سالگي است و نه 40سالگي. از منظر روان‌شناسي، تعداد مراحل سني زيادتر و زمان هر يك كوتاه‌تر شده است. مثلا اگر در قديم، اين مراحل سه دسته جواني، بزرگسالي و پيري بودند، الان اين مراحل به كودكي، نوجواني، جواني، بزرگسالي، ميانسالي، سالمندي، سالخوردگي و كهنسالي تقسيم مي‌شوند. در حال حاضر، سازمان جهاني بهداشت
سه مرحله سالمندي، سالخوردگي و كهنسالي را براي پيري در نظر گرفته است كه يك‌سوم از عمر هر فردي را تشكيل مي‌دهد.

تعريف توافق ‌شده درباره پيري چيست؟ از چه سني شروع مي‌شود؟

هنوز توافق جامع و كاملي بر سر اين سن وجود ندارد. مثلا در مورد سن جواني به دليل مجموعه‌اي از رويدادهاي مختلف جسمي و ذهني كه در 18 سالگي رخ مي‌دهند، همه به اين توافق رسيده‌اند كه 18سالگي، سن آغاز جواني است اما در مورد ميانسالي يا سالمندي هنوز چنين توافقي وجود ندارد. بعضي‌ها 61 سالگي و بعضي ديگر 65‌ سالگي را زمان مناسبي مي‌دانند. تا زمان جنگ جهاني اول، پيري مترادف با بازنشستگي دانسته نمي‌شد اما بعد از جنگ جهاني دوم پيري مترادف با بازنشستگي شد. در هر حال، يك زن 30ساله يا 40ساله نمي‌تواند بگويد كه من پير هستم. وقتي اين حس وجود داشته باشد، به اين معناست كه جامعه اين احساس را به او منتقل كرده‌ است. اما اين احساس از كجا برمي‌خيزد؟ براي ريشه‌يابي اين مساله بايد نگاهي به دو واژه جواني و زيبايي و پيوند آنها انداخت. سيمون دوبوار در كتاب «كهنسالي» به قبيله نامبيكوارا اشاره مي‌كند كه در آن، واژه جواني و زيبايي يكي و واژه پيري و زشتي هم يكي است. مي‌توان اين‌طور برداشت كرد كه در طول تاريخ، پيري را زيبايي نمي‌دانسته‌اند. در برخي قبايل ابتدايي هم گفته مي‌شد كه «پيري مانند يك دهان باز است كه بايد سير شود.» انساني كه پير مي‌شود، زيبايي جواني‌اش را از دست مي‌دهد و به همين دليل كليشه‌هاي غالب اجتماعي، پيري را زشت نشان مي‌دهند يا بگذاريد اين‌طور بگوييم كه پيري را خوب نشان نمي‌دهند.

در جوامع ابتدايي، بعضي مواقع به علت فقر بوده كه پيري خوب نشان داده نمي‌شد. فقر باعث مي‌شود جامعه بين پير و جوان يكي را انتخاب كند. پس وجود فقر اين تفكر غالب را جا مي‌اندازد و آدم‌هاي پير به نوعي از جامعه حذف مي‌شوند. اسكيموها، افراد پير خودشان را در سرما مي‌گذاشتند تا از بين بروند، چون فرد جوان براي بقاي گروه يا قبيله‌شان لازم بوده و نيروي زندگي و فعاليت داشته است. اين تفكر غالبي و كليشه‌اي از هر راه و كانالي مانند باورهاي مذهبي هم تقويت مي‌شود. مثلا تفكرات غالبي وجود دارد مانند اينكه پير ديگر نمي‌خندد، عاشق نمي‌شود و اگر هم عاشق شود، مضحك و خنده‌دار است يا اينكه پير خواسته‌اي ندارد، بافضيلت و باتجربه است و حتي در بعضي از جوامع، حقش است كه بميرد و خودش هم همين برخورد را با نسل قبلي‌اش انجام داده است. پس پير به‌راحتي مي‌پذيرد كه سرنوشتش همين‌‌طور باشد. دوبوار در همين كتاب اشاره مي‌كند كه مساله جواني براي قبايل سرخپوست و آفريقايي هم از اهميت ويژه‌اي برخوردار بوده است مثلا فصل بهار را با جواني و زيبايي يكي مي‌دانسته‌اند. به همين نحو است كه زيبايي در جوامع مختلف ارزش مي‌شود. ارزش به اين معنا كه يك عقيده مشترك در يك جامعه به وسيله همه مردم مطلوب، درست و خوب تصور شود. بنابراين جواني و زيبايي و زشتي و پيري داراي ارزش مي‌شوند.
و همين كليشه‌هاي جنسيتي رايج در جامعه، مدام از اين ارزش‌ها حمايت و آنها را تقويت مي‌كنند.

بله، كليشه‌هاي حاكم بر زنانگي و مردانگي به اين تعريف از جواني و زيبايي دامن مي‌زنند. مي‌توان اين‌طور گفت كه زنان در دوران مردسالاري و پايين‌تر بودن درجه اجتماعي‌شان، براي مطرح كردن خود و به‌دست آوردن موقعيت‌هاي بهتر به زيبايي‌شان متوسل مي‌شدند. زيبايي به‌ويژه براي زنان همواره يك ارزش بوده كه مزاياي زيادي هم داشته است. براي نمونه، زيبايي مي‌توانسته وضعيت اقتصادي و رفاهي زن را بهبود بخشد، امكان همسريابي بهتر را فراهم كند، موجب يافتن شغل بهتر شود، اعتماد به نفس زنان را بالاتر برد و در مجموع، زيبايي وسيله‌اي براي به‌دست آوردن موقعيت‌هاي بهتر و فرصت‌هاي بيشتر بوده و هست. البته بايد اين مساله را هم در نظر گرفت كه زيبايي در جوامع مختلف امري نسبي است و در هر جامعه‌اي زيبايي و جواني زن طور ديگري تعريف مي‌شده است. در چين پاهاي زنان را مي‌بستند تا شكلي مثلثي و كوچك پيدا كند و گاهي چاقي و گاهي لاغري نماد زيبايي زنان به حساب مي‌آمده است.

از آن طرف، مدت زيادي است كه تاثير تبليغات در دامن زدن به اين تصاوير كليشه‌اي از زيبايي و زشتي گرفته تا جواني و پيري و زنانگي و مردانگي مشخص شده است. تقريبا تمامي تبليغات از زنان زيبا و جوان استفاده مي‌كنند، حتي براي تبليغ وسايل مورد نياز سالمندان هم از زنان جوان استفاده مي‌شود. در اينجا هم همان مفهوم جواني و زيبايي را درهم‌تنيده با هم مي‌بينيم. به عنوان نمونه، جهت تبليغ كرم‌هايي كه براي كندكردن روند پيري خوب است، از يك زن 30ساله استفاده مي‌كنند. در فيلم‌‌ها و مجموعه‌هاي تلويزيوني هم شاهد همين همراهي زيبايي و جواني هستيم. بيشتر مردم آمريكا چاق هستند اما شما در فيلم‌هاي هاليوودي يا تلويزيوني نمي‌بينيد كه هيچ‌كدام از بازيگران چاق باشند. البته اين خودش يك ماجراي دنباله‌دار است كه با نشان‌دادن اين هنرپيشه‌ها مردم را تشويق مي‌كنند كه اگر مي‌خواهيد شبيه به فلان هنرپيشه باشيد، بايد چنين و چنان كنيد.

در بررسي رفتارهاي زنان به‌خصوص در مورد زيبايي و جواني، خيلي از جامعه‌شناسان به اين موضوع اشاره كرده‌اند كه مردان در تعريف زيبايي و جواني زنان نقش مهمي دارند. به تعبيري، اين توقعات و انتظارات مردان است كه زنان بايد اين طور زيبا باشند. استفاده از لوازم آرايش يا عمل‌هاي جراحي هم نمونه‌هاي تلاش زنان براي پاسخ دادن به اين انتظارات و توقعات است.
به همان دليل كه توضيح دادم در جوامع مردسالار زنان دوست دارند كه مورد توجه مردان باشند، به آنها وابسته باشند يا مورد محبت آنان واقع شوند. زيبايي براي مردها به اندازه زنان مهم نيست. براي مردان برخورداري از حيثيت، مقام و ثروت اهميت بيشتري دارد. براي يك زن هم گويي برخورداري مرد از اين ويژگي‌ها اهميت بيشتري دارد اما يك مرد از يك زن، بيشتر زيبايي و جواني مي‌خواهد. واژه «لوكيسم» به مرداني اشاره دارد كه براي انتخاب يك زن، بيش از هر چيز به زيبايي او اهميت مي‌دهند. فرق نگرش و ارزش هم در همين است كه ارزش يك مفهوم انتزاعي است اما نگرش مي‌تواند حول محور ارزش به وجود آيد يعني اگر زيبايي براي شما ارزش باشد، نگرش شما به مسايل بر اساس همين ارزش ايجاد مي‌شود و شما بر اساس آن ارزش به موضوعات نگاه مي‌كنيد. وقتي در جامعه ما ارزش، زيبايي باشد مردان ما نيز اولين چيزي را كه در زنان مي‌بينند، زيبايي است. البته نمي‌خواهم بگويم كه همه‌جا همين وضعيت وجود دارد. ممكن است در جاهاي ديگري مساله كارآيي و توانمندي، ارزش باشد اما متاسفانه در جامعه ما اين نگرش خيلي جا افتاده است. اين همه تاكيد روي موضوع زيبايي در خيلي از مواقع سختي‌هايي را هم براي زنان ايجاد كرده است مثل همان زنان چيني كه پاهايشان را مي‌بستند يا زنان انگليسي كه لباس‌هاي بسيار تنگ مي‌پوشيدند تا كمرهايشان باريك بماند.

حالا چطور مي‌توان جواني را تعريف كرد؟ مگر جواني چه مزيت‌هايي دارد كه زنان مي‌خواهند جوان باقي بمانند؟

بورديو مي‌گويد جواني و پيري چيزي جز دو واژه نيستند، ولي هر كدام از اينها مجموعه‌اي از عوامل را به دنبال خود دارند. همان‌طوركه در مورد پيري توضيح دادم، جواني هم يك مجموعه به هم پيوسته است. جواني با فعاليت و تلاش، ذهنيت خلاق و آموزش‌پذيري شناخته مي‌شود. در حال حاضر، خوشبختانه تغييراتي در بازنمايي‌هاي پيري در جهان امروز پديد آمده است. حتي كلماتي كه در گذشته براي پيرزن و پيرمرد به‌كار مي‌بردند، تغيير كرده است. در نوشته‌ها و كتاب‌هايي كه در سال‌هاي اخير منتشر شده، بازنمايي‌هاي پيري متفاوت از گذشته است. به دليل همين بازنمايي‌ها و فرهنگ‌سازي‌ها شايد ترس از پيري براي خيلي از زنان تغيير كرده باشد چون ارزش‌هاي مربوط به زنان قابليت تغيير و تحول دارند. البته اين را هم اضافه كنم كه برخي ارزش‌هاي مربوط به پيري در حال تحول‌اند. اگر زماني، پيري و باتجربگي همراه هم بودند، امروزه برخي جوانان با استفاده از وسايلي چون اينترنت، تجربه و دانش بيشتري در قياس با گذشته به دست مي‌‌آورند. شايد در گذشته، داشتن ثروت مختص پيرها بود اما امروزه مي‌بينيم كه هم جوان و هم مسن مي‌توانند ثروت خوبي به دست آورند. همه چيزهايي كه در گذشته مي‌توانست پيري را باارزش نشان دهد، مانند ريش‌سفيد بودن، ثروتمند بودن يا باتجربه بودن، امروز به نوعي در اختيار جوانان هم قرار دارد و ديگر مختص پيري نيست. بنابراين هم جواني و هم زيبايي مي‌توانند ارزش بالاتري نسبت به گذشته داشته باشند و توسط اكثريت جامعه ارزش‌گذاري بيشتري روي آنها صورت بگيرد.

پيش از گفت‌وگو با شما، با برخي دوستانم كه در سنين 30 تا 40 سالگي هستند، صحبت مي‌كردم. آنها از بحران ميانسالي حرف مي‌زدند و معتقد بودند كه كم‌كم احساس مي‌كنند دارند پا به سن مي‌گذارند و رو به پيري‌اند.

جالب است كه بدانيد هر كدام از دهه‌هاي زندگي تحت عنوان چيزي يا صفتي نام‌گذاري مي‌شده‌اند. 20سالگي و دهه لگدپراني، 30سالگي و دهه نقطه عطف بودن، 40سالگي و دهه شكوفايي، 50سالگي و دهه آخرين شانس‌ها، 60سالگي و دهه تسليم. در حال حاضر هر كدام از اين‌ نام‌ها با اختلاف 10سال تغيير كرده‌اند يعني 30سالگي ديگر دهه نقطه عطف به حساب نمي‌آيد بلكه 40سالگي است كه نقطه عطف محسوب مي‌شود. از 60 تا 70 سالگي دهه شانس آخر به حساب مي‌آيد چون الان يك آدم 30ساله ديگر مثل يك انسان 30ساله در پنج دهه پيش نيست. مسلما سالمندان در سال 2012 با سالمندان دهه 1950 يكسان نيستند. بعد از جنگ جهاني دوم كه به دوره «بيبي بوم» مشهور بود (براي اشاره به افزايش زاد و ولد و جمعيت) بچه‌ها در مهدكودك‌ها بزرگ مي‌شدند و بلافاصله در مدارس آموزش مي‌ديدند و بعد از آن به دانشگاه مي‌رفتند و همين افراد آن جنبش‌هاي اجتماعي و فكري عظيم را به وجود آوردند، بعدها ازدواج كردند و خواستار مسكن و كار شدند و حالا هم بازنشسته شده‌اند. آيا مي‌توان از اين افراد كه در طول زندگي‌شان خواسته‌هايشان را به نحوي برآورده كردند، خواست كه دوران بازنشستگي‌شان را شبيه به 50 سال پيش بگذرانند؟ حالا در آمريكا انجمن بازنشستگان به وجود آمده كه براي پيشبرد خواسته‌هاي آنان تلاش مي‌كند.
اين وضعيت در ايران چطور است؟
در ايران روند بسيار كندي طي شده است. ما هنوز در ايران، برنامه‌هاي خاصي براي دوره‌هاي مختلف زندگي و از جمله دوران پيري نداريم؛ برنامه‌هايي كه با حمايت دولت همراه شوند. هنوز يك مستمري خاص كه به تمام افراد جامعه تعلق بگيرد، وجود ندارد و ممكن است فقط به افرادي كه وضع و حال بدتري دارند مستمري محدودي داده شود يا به افرادي كه در ادارات كار مي‌كرده‌اند، اما خيلي از افراد هستند كه كار مي‌كنند اما نه بيمه‌اي دارند و نه بازنشستگي. بنابراين سرعت ما در اين حوزه‌ها خيلي كند و خوب است كه بدانيد تخمين زده مي‌شود كه در 40سال آينده، بيش از يك‌پنجم جمعيت كشور را سالمندان تشكيل مي‌دهند.
در چه جوامعي زيبايي زن با اهميت‌تر از شخصيت و توانايي‌هاي او تلقي مي‌شود؟
جايي كه زنان در جايگاه دوم جامعه قرار مي‌گيرند. در جوامعي كه حقوق زنان و نقش آنان پررنگ‌تر و كارآيي و تخصص زنان بااهميت باشد، ارزش زيبايي و جواني كمتر مي‌شود اما در جوامعي كه زنان مقام فرودستي دارند و نمي‌توانند مشاغل و مسووليت‌هاي خيلي مهمي بر عهده گيرند و جاهايي كه زنان پايگاه سياسي و اجتماعي بالايي ندارند، يكي از ابزارهايي كه زنان مي‌توانند خودشان را با آن مطرح كنند، زيبايي و جذابيت است. اما امروز می‌بينیم كه اعتماد به نفس دختران جوان در قياس با گذشته بالاتر رفته و تغيير كرده است. بنابراين بازنمايي‌هاي پيري در جامعه ما نيز رو به تغييرند.

به نظر مي‌رسد مفهوم زيبايي براي مردان هم كمي متفاوت شده است؟

بله، ما در كتاب‌ها مي‌خوانديم كه مردان مي‌خواهند مقام و ثروت و منزلت بالايي داشته باشند و براي زنان هم اين ويژگي‌ها مهم است اما وقتي سري به موسسات زيبايي بزنيد، مي‌بينيد كه مردان زيادي هم براي اعمال‌ جراحي زيبايي به اين مراكز مراجعه مي‌كنند. همان قدر كه زن‌ها دارند با ترس از پيري دست و پنجه نرم ‌مي‌كنند، مردان هم نگران پيري‌شان شده‌اند. مردان هم دارند تلاش مي‌كنند خودشان را جوان‌تر و زيباتر نشان دهند. مي‌توان گفت كه خودباوري زنان و مردان و انتظارات و برداشت‌هاي هر يك از خودشان و از طرف مقابل‌شان دستخوش تغيير شده است. براي زنان كارآيي در كنار زيبايي قرار گرفته و براي مردان هم زيبايي ظاهري مهم‌تر شده است. ورود بيشتر زنان به دانشگاه‌ها يكي از نمونه‌هاي اين تغيير است. زنان ديگر نمي‌خواهند كه صرفا يك كالا باشند و به اين فكر رسيده‌اند كه تنها ارزش آنها در زيبايي‌شان نيست. كارآيي و توانمندي و تحصيلات هم به ارزش‌هاي زنان اضافه شده است. زنان خودشان مي‌توانند با بالا بردن اعتماد به نفس‌شان و گسترش توانايي‌هايشان، تصورات پيشين را تغيير دهند.
خود شما به عنوان يك زن هيچ وقت، ترس از پيري را تجربه كرده‌ايد؟
من هيچ‌وقت سنم را پنهان نكرده‌ام. زيبايي و جواني را دوست داشته‌ام اما به ‌عنوان يك ارزش، هيچ‌وقت برايم بيش از اندازه اهميت نداشته است، چون فكر مي‌كرده و مي‌كنم كه آدم مي‌تواند خودش را با چيزهاي ديگري مطرح كند. براي من اين مهم بوده كه ببينم تا چه حد مي‌توانم از جهات مختلف تاثيرگذار باشم و چه نفوذي بر جامعه داشته باشم. فكر مي‌كرده و مي‌كنم كه اثرگذاري و نفوذ را با تحصيلات و تخصص مي‌توانم به دست آورم، نه با زيبايي و جواني.
يك مساله مهم در احساس ترس از پيري، پايان يافتن دوران باروري براي زنان است كه گاه منجر به افسردگي زنان هم مي‌شود. اين مساله در جوامع مختلف چقدر اهميت دارد؟
اينها همه به ذهنيت و تفكر برمي‌گردد. اين‌طور نيست كه وقتي زني توانايي باروري خودش را از دست مي‌دهد، خواسته‌هاي فيزيولوژيكي‌اش هم تمام مي‌شود و ديگر علاقه‌اي به رابطه زناشويي ندارد. من مستندي را ديده‌ام كه نشان مي‌داد زنان آفريقايي بعد از پايان سن باروري، علاقه بيشتري به روابط زناشويي نشان مي‌دهند. متاسفانه در جامعه ما اين تلقي خيلي جا افتاده است كه زنان با ورود به سن يائسگي، زندگي جنسي‌‌شان هم تمام مي‌شود و خود زنان هم اين برداشت را مي‌پذيرند، در حالي كه اصلا اين طور نيست. تعداد ازدواج‌هاي زنان بيوه در جامعه ما هم بيشتر از قبل شده و همين نيز نشان مي‌دهد كه جامعه ما در حال تغييراتي مهم است.

اين نگاه غالب در جامعه نسبت به زنان چه تاثيراتي روي سلامت رواني و اجتماعي آنان دارد؟ آيا انتظار جذابيت و زيبايي و كارآيي از زنان، تبعات رواني و اجتماعي خاصي را همراه خودش دارد؟

بله، چيزي كه اين روزها خيلي در موردش مي‌شنويم افزايش افسردگي در زنان است. اين فشارهاي اجتماعي مي‌توانند زنان را افسرده‌تر كند. اگر شما كارمند باشيد و بازنشسته شويد، خودتان را يك قدم به مرگ نزديك‌تر مي‌بينيد. همين‌طور، وقتي زنان اين تصور منفي را در مورد قوه باروري‌شان داشته باشند، احساس مي‌كنند پير شده‌اند و اين موضوع هم مي‌تواند آنها را افسرده كند. اما حرف اصلي من اين است كه اگر آگاه باشيم و اين افسردگي هم در مراحل ابتدايي و خفيف باشد، مي‌توان به راحتي معالجه‌اش كرد. مي‌توان فهم درستي از پيري داشت. پيري مي‌تواند براي ما مفهوم متفاوتي داشته باشد ولي در نهايت، اين باورهاي خود ماست كه پيري و ميانسالي و احساس ترس يا پذيرش آن را شكل مي‌دهد. اگر بدانيم كه پيري و ميانسالي نه فقط با سن شناسنامه‌اي بلكه با مجموعه‌اي از معيارهاي اجتماعي و رواني و جسمي سنجيده مي‌شود، گام اول براي تغيير آن تصورات را برداشته‌ايم.

شرق