شماره مقاله: 9024

مسیر:
صفحه اول > تریبون > مقالات

لینک مستقیم:
/spip.php?article9024



برخی از حقوق برای کمپین یک میلیون امضا محفوظ است.

پارادوکس جشن نوبل، زنانگی اغراق آمیز نقش پر زحمتی ست!

جمعه2 دی 1390


از Lena Andersson

مقدمه و ترجمه ژیلا افتخاری

لنا اندرسون، Lena Andersson نویسنده، روزنامه نگار و ستون نویس پرتیراژترین روزنامه صبح سوئد Dagens Nyheter و فارغ التحصیل در رشته های فلسفه، علوم سیاسی و زبان انگلیسی است. او پنج رمان را تا بحال به تحریر در آورده و در سخنرانی ها، سمینارها و برنامه های رادیویی فعالانه شرکت می کند. Lena با تیزبینی و نگرش عقلانی خاص خویش ساختارهای قدرت را در هرسطح، شکل و لباسی به چالش می کشد. آگاهی، روشنگری و عقلانیت پیام اصلی گفتارها و نوشتار وی است. Lena معتقد است که وضوح اندیشه - حتی اگر نتواند پاسخگوی همه رمز ورازهای زندگی باشد- هرگز نمی تواند بد باشد.
Lena Andersson جوایز متعددی را دریافت کرده است. وی سال 2011 بعنوان " جمهوریخواه" سال برگزیده شد. انجمن جمهوری خواهان سوئد در توضیح علت اعطای جایزه می نویسد که Lena با تیزبینی منحصر به فرد موفق شده نشان دهد که قدرت به ارث گرفته شده پادشاهی تا چه میزان شرم آور و قدیمی است. Lena در آخرین نوشتارش از تضاد نهفته در انتظارات جامعه از نقشهای مردانگی و زنانگی در ارتباط با جایزه نوبل پرده بر می دارد.

همه ساله در جشن نوبل این سوال مطرح می شود که چرا زنان معدودی جایزه نوبل را کسب می کنند و برای حل این معضل چه باید کرد. میتوان به چند علت فکر کرد، بیولوژی زنان موجب می شود که زن به عنوان یک موجود در تفکر انتزاعی و عقلانی از مرد ضعیفتر باشد و یا اینکه مردها زنان را سرکوب و ایزوله می کنند. من تصور می کنم که پاسخ سوال در خود جشن نهفته است. جشن نوبل نمادی از مشکلی است که ظاهرا هر سال در صدد حلش بر می آیند. جشن نوبل اوج سالیانه نمایش نقشهای جنسیتی است. هر جنسی سر جای خودش؛ وبرابری هم مبحوس در یخچال.

زن ویا مرد بودن یک واقعیت بیولوژیکی است، اما مهمتر از همه دو نقش مورد انتظار یا الگوهای کم وبیش اجباری در رفتار وهمچنین درکی است که از خود دارند.
زن و مرد هردو در تعیین محدوده ها، نقش ها و حفظ مرزبندی های جنسیتی همدست هستند، آنها شرایطی را فراهم می کنند که جنس ها از نقش های تعریف شده شان خارج نشوند( این یک طرح کلی است، خوشبختانه امروزه درعالم واقعیت چنین مرزهایی مخدوش شده اند.)

می توان گفت تلاشهایی که جایزه های نوبل می طلبد در تضاد با آن چیزی است که نقش زنانگی می طلبد. تمام و کمال اجرا کردن آن یعنی انکار آن بخش از خویش که می تواند به جایزه نوبل ختم شود.

نمایش جشن نوبل در تلویزیون، سبک طراحی شده ای از جامعه است، همه چیز اندکی بزرگترو کاریکاتوری شده، همانگونه که در تئاتر معمول است.

تصورکنیم که تعداد زنان و مردان در جشن نوبل برابر هستند. سپس تعداد ساعاتی را که این دو گروه جهت آماده سازی های ظاهری، انتخاب لباس، تهیه لباس، انتخاب کفش و تهیه کفش، لوازم آرایش، مو، آرایش ناخن، تمیز کردن زیر بغل، صورت و رژیم گرفتن، اختصاص داده اند را جمع و مقایسه کنیم. وقت زیادی برای چیز دیگری باقی نمی ماند، اینجاست که زنانگی اغراق آمیز حرف آخرش را زده است. نقش پر زحمتی ست.

بر این کمبود زمان، ممانعت های ذهنی را هم را می افزاییم که نقش زنانگی بر رفتار می گذارد. زن ایده آل خوشایند، دوست، حساس وخود کم بین است، زیاد فکر نمی کند، مشغول خانه و خانواده است، وفادار در کنار همسرش می ماند. نه به این مفهوم که زنان اینگونه رفتار می کنند، بلکه نقشها به خودی خود چنین رفتارهایی را تولید می کنند.
از آنجا که این باورها، انتظارات وتفاوت ایده آلها بین جنسها مدتهاست در اذهان هر دو جنس گنجانده شده است، سبب شده که بسیاری از زنان خود و دیگر زنان را عقب نگه دارند و در این مسیر از مردان نیز کمک بگیرند، بنابر این تعلق جنسی برندگان جوایز با این انتظارات مطابقت دارد.

یکی از مهمترین گام ها به سوی جهانی با انسانهای آزاد و تقسیم مساوی جایزه نوبل، آزاد سازی انسانها از زندان نقشهای جنسیتی است. دراین مسیر می توان بدون توقف قدمی فراتر گذاشت واز صحنه تئاتر بیرون آمد، این کار اما هزینه دارد، زنان و مردان هر دو می بایست نسبت به نمایشنامه موضع بگیرند، حتی زمانی که از آن بیرون آمده اند.

اینکه عروسی های شاهان ما را به قرن 18 بر گرداند تعجب برانگیز نیست، اما اینکه جشن نوبل ارزشهای جنیستی تحمیل شده ای را به نمایش بگذارد که انسان را به جبر سوق دهد، جای تعجب دارد. زنان این جشن مجلل می بایست بصورت خاص همان نقش زنانگی را بازی کنند که مانع راهی است که جشن از آن تقدیر می کند- یعنی دستاوردهای فکری. آدم نمی تواند هم از غیبت زنان در میان محققان نخبه متاسف باشد وسپس از نقشهای جنسیتی تحمیل شده که احتمالا عامل آنچه که تاسفش را می خورد، تقدیر کند.

مرزبندی های جنسیتی اغلب غیر ضروری هستند. مرزبندی ها ما را متوجه تفاوتها می کنند و آنها را در تصورات ما بزرگ می کنند. تفاوتها دیر یا زود ما را به ارزشگزاری ها و تحقیرها رهنمون می کنند. آدم آن چیزی می شود که از او انتظار می رود؛ یا مبارزه می کند تا آن نباشد.

در تلویزیون می بینیم که تنظیم و آرایش موی ملکه نسبت به آرایش موی پرفسور فیزیک وقت بیشتری را به خود اختصاص داده است، زنی که قرار است در مراسم اعطای جایزه سخنرانی کند. پادشاه اما، بیش از برنده جایزه نوبل فیزیک، وقت بیشتری صرف آرایش موهایش نکرده است.

بگذارید به این حکایت نگاهی سمبلیک داشته باشیم. ملکه نقش کامل زنانگی را بازی می کند: برای درک انتظارات از نقش فردی که «دختر» متولد شده می توان از او الگو گرفت.اما زنی که پرفسور فیزیک است فراتر از آنچه از جنس او ارائه شده است، در اینجا سمبلیزه شده در آرایش مو، قدم برداشته است. این در حالی است که پادشاه و برندگان جایزه فیزیک تقریبا وقت یکسانی صرف ظاهر خود در آستانه جشن کرده اند.

ملکه و پادشاه هر دویشان یکسان از پرفسور فیزیک دور هستند. اما درتدارک ظاهرخویش برای شرکت در جشن تفاوتی بین پادشاه و پرفسور فیزیک مرد وجود ندارد، اما این تفاوت بین ملکه و پرفسور فیزیک زن آشکار است. زنانی که می خواهند با فیزیک در سطوح بالا کار کنند، باید گامهای بزرگ و فعالی برای دور شدن ازنقشهای جنسیتی بردارند.

مردها نیازمند چنین کوششی نیستند، برعکس. در توسعه و گسترش نقش مردانگی، شاهکارهای با شکوه و جایزه نوبل نهفته است. در بسط و گسترش نقش زنانگی، مادر بودن، پیراهنهای شب و آرایش مو نهفته است.

و این عواقبی دارد. جشن نوبل تحت نام پیشرفتهای علمی می بایست بازتاب جامعه آزاد باشد و نه اینکه نمایشگرزندان نقشهای جنسیتی.

منبع: روزنامه سوئدی Dagens Nyheter

http://www.dn.se/ledare/signerat/nobelfestens-paradox