شماره مقاله: 8973

مسیر:
صفحه اول > اخبار

لینک مستقیم:
/spip.php?article8973



برخی از حقوق برای کمپین یک میلیون امضا محفوظ است.

همسرآزاری از کودک‌آزاری پیشی گرفت

سه شنبه22 آذر 1390


ندای سبز آزادی: «زن جوانی که از کتک‌های همسرش عاصی شده بود اقدام به خودسوزی کرد» «مردی همسرش را به خاطر سوء زن به قتل رساند» زنی به دلیل شکنجه‌های شوهرش نا‌بینا شد «خواستگار ناکام اقدام به اسید پاشی کرد» و...

این‌ها تیتر‌های دانه درشتی از خشونت علیه زنان در ایران است که قابلیت انعکاس در رسانه‌ها را پیدا می‌کند. خبرهایی که تنها بخش بسیار کوچکی از خشونتی که علیه زنان صورت می‌گیرد را نشان می‌دهد. به تازگی مدیرکل دفتر امور آسیب‌دیدگان اجتماعی سازمان بهزیستی اعلام کرده: ۲۱۵ هزار تماس با خط اورژانس اجتماعی انجام شده است، ‌ که از این میان همسر آزاری با ۸ هزار مورد و کودک‌آزاری با ۷ هزار مورد بیشترین آمار را داشته‌اند. این در حالیست که به هیچ عنوان امار دقیق و رسمی از تعداد زنانی که در ایران مورد خشونت واقع شده‌اند وجود ندارد و رسانه‌ها تنها می‌توانند بخش اندکی از آن را پوشش دهند. براساس آمار سازمان ملل، از هر سه زن یک زن در جهان در طول زندگی خود به نحوی مورد خشونت فیزیکی و جنسی قرار می‌گیرد. باتوجه به تفاوت شرایط جوامع به نظر می‌رسد رقم این آمار در ایران فرا‌تر از عددی باشد که سازمان ملل اعلام کرده است.

وقتی پنهان کاری ستایش می‌شود!

مهتاب ۲۷ ساله است و پنج سال است که ازدواج کرده، ناخن می‌جود و حرف می‌زند: «من و همسرم و مادر شوهرم در یک ساختمان زندگی می‌کنیم، شوهر وقتی از سر کار به خانه برمی گردد شامش را با آن‌ها می‌خورد و بعد به واحد خودمان می‌آید. اوایل نمی‌توانستم تحمل کنم بعد‌تر برایم عادی شد. مادرش کوچک‌ترین رفت و امدهای من را کنترل می‌کند، جلسات مشاوره را به اصرار خواهرم و به بهانه کلاس خیاطی می‌آیم. مادر شوهرم گزارش همه کارهای من را به شوهرم می‌دهد و او هم خسته و کلافه از سر کار امده و عصبانی می‌شود و من را کتک می‌زند. سال دوم ازدواجمان بود که برای همین کتک‌ها یک بچه دوماهه سقط کردم. چند وقتی هم هست که احساس می‌کنم با کسی بیرون از خانه دوست شده و همین باعث شده کمتر به کار من کار داشته باشد، فکر می‌کنم اینطوری بهتر هم باشد.» مهتاب تا به حال به فکر طلاق هم نیفتاده: «من هفتیمن فرزند یک خانواده با درآمد متوسط هستم نه حرفه‌ای بلدم نه تحصیلاتی دارم، اگر اینجا نمانم، کجا بروم؟ هر چه باشد سایه بالا سرم است...

از آنجایی که بسیاری از زنان حاضر نیستند خشونت خانگی را به پلیس گزارش دهند یا نیروی قضایی به شکایات در این زمینه ترتیب اثر نمی‌دهد و آن‌ها را موضوعی خصوصی قلمداد می‌کند، آمار خشونت خانگی دقیق و منعکس کننده واقعیات نیست. با این حال آمار جمع آوری شده همچنان تکان دهنده است. وجود گستردگی خشونت علیه زنان و تبعات زیان‌بار ناشی از آن، پنهان نگه داشتن اعمال خشونت و پرهیز زنان از واکنش فعال نسبت به آن، یکی از مشخصات خشونت علیه زنان در تمام جوامع است. در فرهنگ سنتی، زنان ایرانی تا به اصطلاح جان به لبشان نرسد لب به اعتراض باز نمی‌کنند. در نظام فکری مردسالار، خشونت مردان در خانواده طبیعی محسوب می‌شود و به زنان می‌قبولانند که سوختن و ساختن یک حسن است. مصداقش هم ضرب المثل:«زن با لباس سفید به خانه بخت می‌رود و با کفن سفید از آن بیرون می‌آید.»

گاهی کار به جایی می‌رسد که نه تنها خشونت خانگی تأیید می‌شود بلکه پنهان کاری زن از طرف اطرافیان مورد ستایش قرار می‌گیرد این موضوع به خانواده‌ها محدود نمی‌شود،‌گاه به هنگام ضرب و جرح بین زن و شوهر معمولاً لحن قاضی حالت نصیحت به خود می‌گیرد و همه تلاش می‌کنند زن رضایت دهد و از شکایت خود صرف‌نظر کند.

مریم مرزبان؛ حقوقدان، به خبرانلاین می‌گوید:«خشونت‌علیه همسر نسبی است و به فرهنگ یک جامعه بستگی دارد و نمی‌توان آن را به تمام جوامع تعمیم داد. اصولا‌ هرچه فرهنگ ضعیف‌تر و سواد افراد کمتر باشد، آزار همسران نسبت به هم بیشتر و به صورت آزار جسمی‌شایع‌تر می‌شود. البته در طبقات مرفه و تحصیل کرده این معضل بیشتر به صورت آزار روانی دیده می‌شود. براساس پژوهش‌های انجام شده، زنانی که مورد آزار و اذیت قرار گرفته‌اند به طور تقریبی ۲۱ درصد بی‌سواد، ۴۸ درصد دارای سواد ابتدایی، ۳۸ درصد دیپلم و سه درصد بالا‌تر از دیپلم بوده‌اند. همسر آزاری آسیبی است که به آسانی می‌تواند مقدمه‌ای باشد برای ابتلا‌ به بیماری‌های صعب‌العلا‌ج روحی و روانی. هر چند که در جامعه امروز همسرآزاری از نوع جسمی‌رو به کاهش است، اما نوع آزار روحی و روانی آن بین زوجین روز به روز بیشتر می‌شود.»

یک رفتار همه گیر

خشونت علیه زنان به اندازه جوامع موجود در جهان گستردگی دارد. اما در ایران بررسی‌ها نشان می‌دهد تعدادی از مردان با استفاده از تهدید و برقراری محدودیت برای همسران خود مخاطره ایجاد می‌کنند. رفتارهایی از قبیل تهدید و شکایت به پلیس و دادگاه علیه زن و اقوامش، تهدید به آزار و اذیت و یا تهدید به کشتن زن و فرزندان، تهدید به طلاق و یا ازدواج مجدد، تصاحب، مخفی کردن و از بین بردن مدارک شخصی و مورد نیاز زن مانند شناسنامه، دفترچه پس انداز، اوراق مالکیت و... بیگاری کشیدن از زن در انجام امور و وظایفی که مربوط به او نیست و بالاخره تحت نظر قرار دادن و ایجاد محدودیت در تماس‌های تلفنی و رفت و آمدهای روزانه برای زن.

خشونت آنگونه که بسیاری تصور می‌کنند تنها در محدوده خشونت فیزیکی از نوع ضرب و شتم و پرخاشگری خلاصه نمی‌شود، بلکه ابعاد دیگری از خشونت همانند خشونت کلامی و روانی را نیز در برمی گیرد. بر اساس تحقیقات نهادی پژوهشی خشونت کلامی و روانی جایگاه نخست را نسبت به دیگر انواع خشونت به خود اختصاص داده است که عمدتاً این گونه خشونت در خانه و خانواده در جریان است. زنان در ایران همواره در معرض انواع خشونت‌هایی قرار دارند که می‌توان تعدادی از آن‌ها را اینگونه برشمرد: خشونت خانگی، خشونت جنسی و ناموسی، کلامی و روانی.

نقش قوانین و مقررات در تشدید خشونت‌ها

گرچه کار‌شناسان فرهنگ مرسالار جامعه ایرانی را دلیل گسترش خشونت می‌دانند اما نمی‌توان نقش پررنگ قوانین تبعیض امیز را هم نادیده گرفت.

بسیاری از فعالان حقوق زنان در ایران معتقدند، شماری از قوانین وضع‌شده در ایران در دهه‌های اخیر، عملاً بر ابعاد تبعیض‌های جنسیتی علیه زنان افزوده‌اند و تشدید خشونت علیه آنان را بیش از گذشته دامن زده‌اند. شیرین عبادی فعال حقوق زنان و برنده جایزه صلح نوبل معتقد است:» ما در بخش‌های مختلف خشونت علیه زنان را شاهد هستیم. تبعیض قانونی یکی از شایع‌ترین نوع خشونت علیه زنان است. وقتی که در قانون می‌نویسند که شهادت دو زن معادل شهادت یک مرد هست او را تحقیر می‌کنند و این تحقیر خشونت در برابر زن است. یا وقتی که در قانون اجازه می‌دهند مردی اگر زن خودش را بیگانه‌ای ببیند او را به قتل برساند بدون اینکه هیچ‌گونه مجازاتی متوجه او شود این خشونتی است علیه زن، زیرا که باعث می‌شود مرد هم قاضی، هم شاکی و مامور اجرای حکم باشد. مواردی از این دست، یعنی خشونت‌هایی که قانون تجویز می‌کند متاسفانه زیاد است.

نوع دیگر خشونت، خشونت‌هایی است که قانون بر آن‌ها صحه نمی‌گذارد. مانند اینکه مردی زنش را کتک بزند، قانون طبیعتا این مرد را مجازات می‌کند. اما مساله مهم این است که با طرح چنین شکایتی زندگی زن به خاطر مسائل اقتصادی در مخاطره قرار می‌گیرد. قانون و موسسات حکومتی هیچ‌گونه نهاد حمایتی هم برای چنین زنانی که مورد خشونت خانگی قرار می‌گیرند پیش‌بینی نکرده است. بنابراین زنی که به علت خشونت خانگی در خواست طلاق می‌‏کند اگر استقلال اقتصادی نداشته باشد و نتواند خود را اداره کند باید به منزل پدر بازگردد و اگر منزل پدری نداشته باشد، پدر فوت شده باشد، یا به هر دلیل دیگری نتواند به خانه پدری بازگردد ادامه زندگی برای او در خارج از محیط خانواده دشوار است و زن ناچار است با نبود حمایت قانونی، خشونت را تحمل کند.

پدیده‌ای به نام خشوت علیه زنان

خشونت علیه زنان اصطلاحی تخصصی است که برای توصیف کلی کارهای خشونت ‌آمیز علیه زنان به کار می‌رود، به عبارت دیگر هر گونه اقدامی که موجب آزار و اذیت و باعث محروم شدن طبقه، گروه یا فردی از حقوق شهروندی و انسانی شود به منزله خشونت تعریف می‌شود در این میان زنان و کودکان قربانیان اصلی چرخه بی‌رحم خشونت هستند. مجمع عمومی سازمان ملل متحد (UNGA) خشونت علیه زنان را به «هرگونه عمل خشونت آمیز بر پایه جنسیت که بتواند منجر به آسیب فیزیکی، بدنی، جنسی یا روانی زنان بشود» تعریف کرده است که شامل «تهدید به این موارد، اِعمال اجبار، یا سلب مستبدانهٔ آزادی» چه در «اجتماع و چه در زندگی شخصی» می‌شود. اعلامیه رفع خشونت علیه زنان در سال ۱۹۹۳ بیان می‌کند که این خشونت ممکن است توسط افرادی از‌‌ همان جنس، اعضای خانواده، وهمچنین حکومت اعمال شود. که البته تاکید این گزارش بر روی خشونت خانگی بوده است.