شماره مقاله: 8950

مسیر:
صفحه اول > اخبار

لینک مستقیم:
/spip.php?article8950



برخی از حقوق برای کمپین یک میلیون امضا محفوظ است.

عبدالفتاح سلطانی، وکیل زندانی، تاکنون اجازه نیافته پرونده و کیفرخواست خود را ببیند

يكشنبه13 آذر 1390


کلمه: عبدالفتاح سلطانی، حقوقدان و عضو هیات موسس کانون مدافعان حقوق بشر، تاکنون اجازه دیدن پرونده و کیفرخواست خود نیافته است.

همسر عبدالفتاح سلطانی با بیان این خبر به جرس گفت: آقای سلطانی بنا به وقت رسیدگی که دادگاه توسط قاضی پیرعباسی معین کرده است دهم دی ماه جلسه‌ی دفاع دارد ولی تا کنون اجازه نیافته تا پرونده و کیفر خواست خود را ببیند. اگر پرونده مربوط به آقای سلطانی است چرا نمی‌تواند پرونده‌ی خود را ببیند و قلم کاغذ جهت نوشتن دفاعیه در اختیار ندارد؟

معصومه دهقان همچنین گفت: هفته‌ی گذشته به قاضی شعبه‌ی ۲۶ مراجعه کردم و درخواستی مبنی بر تبدیل قرار و ملاقات حضوری و استرداد لوازم شخصی تسلیم آن شعبه کردم؛ به ویژه کتاب‌هایی که دو بازپرس و دادیار دادسرا دستور تحویل آن‌ها را به آقای سلطانی صادر کرده‌اند و از قاضی خواستم تا کتاب‌ها تحویل آقای سلطانی شود ولی تا کنون خبری نشده است.

عبدالفتاح سلطانی که سابقه وکالت در بسیاری از پرونده‌های سیاسی و حقوق بشری از جمله پرونده‌های اکبر گنجی، زهرا کاظمی، زهرا بنی یعقوب، هاله اسفندیاری، تنی چند از نیروهای ملی مذهبی و اعضای سندیکای شرکت واحد را دارد،‌ نوزدهم شهریور ماه بازداشت شد.

این فعال حقوق بشر که با اتهاماتی چون مشارکت در تاسیس کانون مدافعان حقوق بشر، تبلیغ علیه نظام، اجتماع و تبانی به قصد اقدام علیه امنیت و تحصیل مال نامشروع از طریق گرفتن جایزه‌ی نورنبرگ روبه‌رو است، چندی پیش از سوی بازجو به صدور حکم ۲۰ سال حبس در دادگاه تهدید شده بود.

همسر عبدالفتاح سلطانی همچنین متنی را که روز گذشته عبدالفتاح سلطانی در تماس با خانواده‌اش برای آن‌ها خوانده بود، بدین شرح منتشر کرد:

بی گمان، دیدگان چشم به راهم که دیری است با ریسمانی از عشق به در بسته دوخته شده اند و جام شوکران انتظار را با چه ولعی جرعه جرعه می نوشند، طعم خستگی را هرگز نخواهند چشید؛
و گوش‌های تیزشده‌ام که دیرگاهی است به سکوت خیره شده‌اند و تولد صدای نوازشگرت را از آن حامله ی پابه ماه به انتظار نشسته اند، روی دلتنگی و ناامیدی را هرگز نخواهند دید؛
و دلم که با سیلی صورتش را سرخ نگاه داشته و همچون مرغ سرکنده افتان و خیزان ، با چه امیدی به سوی تو بال و پر گشوده است از پای نخواهد نشست؛
و من جان سخت خیره سر، که سنگینی و سنگدلی سکوت را دیگر برنتافتم از جا کندم و جان شیفته را بر طبقی از عشق بر سر گرفته تا ناقوس رسوایی ام در هر کوی و برزنی به صدا درآید؛
باشد که ازین ره، بند از پاهایم گشوده و قفس آرزوهایم شکسته، فرصت پرواز از خاک تا افلاک فراهم گردد. بدین سان دردانه‌های آزادی و عدالت را آویزه‌ی گوش ملک و ماه کرد تا اگر روزی ناله ی ستمدیدگان در هیاهوی دلقکان بازار مکر و ریا و کفتاران رو سیاه گم شد، خلق الله بتوانند در شبهای مهتابی با دیدن قرص ماه یاد دردانه های پر پر شده‌ی به سوی ماه پر کشیده را گرامی دارند و با هم یکدل و یکصدا زمزمه کنند.
نه آزادی! نه دادی! فلک ما را چه دادی؟