شماره مقاله: 8929

مسیر:
صفحه اول > تریبون > مقالات

لینک مستقیم:
/spip.php?article8929



برخی از حقوق برای کمپین یک میلیون امضا محفوظ است.

خشونت و تجاوز جنسی در روابط همسران

نوشین کشاورزنیا

سه شنبه8 آذر 1390


تغییر برای برابری: معمولاً تصور می شود خشونت جنسی از طرف افراد غریبه اعمال می شود . در حالیکه امروزه بر اساس پژوهشها و گزارشاتی که در این زمینه بدست آمده است آشکار شده مقدار قابل توجهی از خشونتهای جنسی در روابط صمیمانه اتفاق می افتد. از جمله خشونتی که در روابط زناشویی رخ می دهد. در نتیجه تلاش فعالان مسائل زنان و حقوقدانان در بسیاری از کشورها اعمال خشونت آمیز در جریان رابطه جنسی زن و شوهر و یا اجبار زن به برقراری رابطه جنسی جرم محسوب می شود و و موجبات پیگیری و مجازات قانونی مرد را فراهم می کند.

سایه سنگین سکوت بر روابط ناخوشایند جنسی

جدای ازجرم آمیز بودن یا نبودن این عمل در قاموس حقوقی کشورهای مختلف، موانع فرهنگی اجتماعی بسیاری برای مطرح شدن این مساله وجود دارد. بعنوان مثال در جوامعی مانند ایران معمولاً دختران با این نگرش بار می آیند که میل جنسی مرد مهارناپذیر است و پاسخ به نیازهای جنسی شوهر و به اصطلاح راضی نگه داشتن او در هر شرایطی ضروری است. زیرا این مسأله به دوام و استحکام خانواده کمک می کند .اگر مردی در خانه از این نظر ارضا شود به دنبال رابطه های خارج از چارچوب خانواده یا ازدواج مجدد نمی رود. بنابراین تمکین جنسی از شوهر یک ارزش مثبت و مذهبی است و تخطی از آن احساس گناه یا عذاب وجدان را در زن ایجاد می کند. علاوه بر این حس درونی ممکن است زن خود را در آیینه قضاوت دیگران ارزیابی کند و عدم تمایل او به برقراری رابطه هایی از این دست به سردمزاجی زنانه تعبیر شود.اساس نگاه متفاوت و تبعیض آمیز به زن در این مورد ریشه در مهم پنداشتن بیش از حد امیال جنسی مرد در مقایسه با امیال زن و رواج اسطوره ای است که امیال جنسی مرد را مهاناپذیر و توفنده می داند.

علاوه بر این رویکرد که ناشی از نوعی جامعه پذیری مبتنی بر ارزشهای نادرست و تبعیض آمیز است، ناآگاهی از مسائل جنسی و روشهای مناسب آمیزش جنسی باعث می شود بسیاری از زنان شناخت کافی از آسیبهای ناشی از رابطه ناهنجار جنسی نداشته باشند و پس از تن دادن به این رابطه علی رغم میل خود ناچار به ادامه رابطه شوند .زیرا از یکسو مرد به دلیل تجربه این نوع رابطه حاضر به ترک آن نیست و از دیگر سو زنان نیز توانایی و جرأت کافی برای اعتراض و سربازدن از آن را ندارند.

به همه اینها تابوی صحبت کردن درباره روابط جنسی را خصوصاً از سوی زنان اضافه کنید. طبیعی است که در چنین شرایطی زنان نزد خانواده و دوستان صمیمی خود هم به ندرت زبان به شکایت می گشایند پس چه انتظاری وجود دارد که به نزد پزشک، روانشناس یا قاضی بروند.

آثار خشونت جنسی و دردهای درمان نشده

ادامه روابط آزاردهنده و تحقیرآمیز جنسی از نظر فیزیکی و روحی آثار منفی برای زنان به بار می آورد. اضطراب و تشویش دائمی ،کابوسهای شبانه ، عدم تمرکز، سرد مزاجی و کاهش اعتماد به نفس از پیامدهای روحی ادامه این نوع رابطه است. انواع جراحات جسمانی در بدن، خونریزی، سوزش، تورم، پارگی و عفونت در ناحیه تناسلی و ایجاد مشکلاتی در امر زایمان یا حتی نازایی از آثار فیزیکی روابط جنسی خشونت آمیز و اجباری است.

در مصاحبه هایی که با تعدادی از زنان مطلقه و خشونت دیده داشتم تعدادی از آنها روایتهایی از روابط ناخوشایند جنسی و آسیبهایی که متحمل شده اند را بازگو کردند:
شیما زنی 32 ساله است که سابقه ده سال سابقه زناشویی رنج آور داشته است او می گوید "روزهای اول ازدواج شوهرم رفتار نسبتاً خوبی داشت اما به مرور رفتار جنسی اش تغییر کرد. شبها در حالیکه فیلمهای پرونو تماشا می کرد من رو وادار می کرد با هاش رابطه داشته باشم می خواست همون کارها رو بکنم! من نه می تونستم و نه می خواستم اونطوری رفتار کنم. وقتی مقاومت می کردم به شدت کتکم می زد و به زور باهام رابطه برقرار می کرد."

صدماتی که این زن از رابطه های ناهنجار جنسی داشته باعث شد چندین عمل مربوط به زنان انجام دهد و این مساله امکان بارداری مجدد او را مشکل کرده است.

نسرین 38 ساله هم 5 سال از زندگیش را با مردی سپری کرد که بارها به او تجاوز کرده است او می گوید : "معمولا یکباره و بدون اینکه من بخواهم به سراغم می آمد در شرایطی که من اصلا آمادگی نداشتم مثلا مشغول انجام کارهای روزانه ام بودم. می توانم بگویم بدون مقدمه و به طرز وحشیانه به من حمله می کرد از پشت با من رابطه داشت این مساله به شدت برایم ناخوشایند و دردناک بود چندین بار در حین رابطه به گردنم ضربه زد طوری که می توانم بگویم بیهوش شدم."

با اینکه سالها از این رابطه گذشته اما اثرات روحی آن همچنان برای نسرین ادامه دارد. او مجبور شده دوره ای را برای درمان به نزد روانشناس برود تا بتواند در ازدواج جدیدش رابطه ای عادی و لذت بخش را تجربه کند. خاطرات زندگی گذشته برای این زن به قدری دردناک است که می گوید " باورتان نمی شود ولی هنوز هم اگر ناخودآگاه فیلمی را ببینم که صحنه تجاوز داشته باشد یا رابطه ای نامتعارف آنچنان که شوهرم با من داشت را نشان دهد در تمام وجودم احساس درد می کنم."

واکنش خصمانه به فمینیسم در توقف خشونت جنسی علیه زنان

خشونت جنسی علیه زنان مساله ای است که در گفتمان فمینیستی جایگاه خاصی دارد. برخی در مرحله ای از تاریخ اندیشه فمینیستی که به بک لش معروف است و ویژگی آن واکنشهای منفی و تا حدودی متخاصمانه نسبت به دیدگاه و فعالیتهای فمینیستی است بر این باورند که زمان تحلیل پدیده های اجتماعی از این دست با رویکردهای فمینیستی سپری شده است. اینان معتقدند جنبش فمینیستی توازن طبیعت زنانه و مردانه را از بین برده و زنان از این جهت بسیار صدمه دیده اند. اعتقاد عمومی برای تحلیل پدیده های اجتماعی از جمله خشونت این است که باید به سمت بی طرفی جنسیتی رفت زیرا همه افراد جامعه فارغ از جنس درگیر خشونت هستند . در مساله خشونت جنسی و تصویب قانون علیه این نوع اعمال خصوصاً آنچه از آن تحت عنوان تجاوز مشروع یا تجاوز در رابطه زناشویی یاد می شود این زنان هستند که با تنظیم شکایتهای واهی علیه شوهرانشان از موقعیت سوء استفاده می کنند و آنها را محکوم می کنند.

اما واقعیت این است که هنوز اشکال مختلفی از تبعیض جنسی در جامعه وجود دارد . در همه این تبعیضها به زنان بعنوان اشیایی با جاذبه های جنسی نگاه می شود. زنان در انواع شکلهای اعمال خشونت بیش از مردان صدمه می بینند اما در مقوله خشونت جنسی این مساله خصوصاً در چهارچوب روابط صمیمانه یا خانوادگی بیشتر آشکار می شود. در بسیاری از جوامع حتی جوامعی که تجاوز زناشویی بعنوان جرم تلقی می شود هنوز شواهد بسیاری بر آسیب پذیری زنان در این نوع رابطه وجود دارد. بعنوان مثال پرداختن به پورنوگرافی در ابعاد رسانه ای و وسیع شکلهایی خشونت آمیزی از رابطه جنسی را ترویج می کند . بسیاری از زنان مایل نیستند بازیگر الگوهای جنسی باشند که به این شکل به مردان ارائه می شود. وقتی بر این نکات متمرکز می شویم به ماهیت جنسیتی خشونت پی می بریم.

باورهایی برای توقف آزار و تجاوز جنسی در روابط زناشویی

توقف و مبارزه با این پدیده در صورتی امکانپذیر است که درمرحله نخست شناخت صحیحی از مساله داشته باشیم یعنی باید ماهیت جنسیتی خشونت را تایید کنیم و بپذیریم که خشونت جنسی نشانه ای از پدرسالاری است . برای به چالش کشیدن این مسأله باید به بنیانهای نظری رویکرد فمینیستی وفادار بمانیم. تنها در این صورت است که برخوردی فعلانه خواهیم داشت و مساله خشونت و تجاوز زناشویی را مساله ای خصوصی و منحصر به اتاقهای خواب نمی پنداریم.

با این نگاه می توان بر نگرانی و ترس از سوء استفاده احتمالی برخی از زنان از قوانین مربوط به جرایم جنسی غلبه کرد. قضاوت بدبینانه را کنار گذاشت و صحت و سقم ادعاهای انجام شده را به دستگاه قضایی سپرد.

باید سرزنش زنان را متوقف کرد. نه گفتن به خشونت را ترویج کرد و پذیرفت که تجاوز و آزار جنسی در رابطه زناشویی یک واقعیت دردناک و سزاوار به رسمت شناخته شدن است. با بسیج جمعی و کار متمرکز بر این پدیده دولت و مراکز تاثیر گذار بهداشتی و .. را درگیر کرد و سیاستگزاران را متقاعد کرد که دخالت قانون و نهادهای فرهنگی- اجتماعی را در این مساله به سیاه نمایی و گسست ارکان خانوادگی تعبیر نکنند. آموزش شیوه های آمیزش جنسی و تاکید بر حق داشتن رابطه ای لذت بخش برای طرفین به جای باورهای نادرست از امیال جنسی زن و مرد و الگوهای خشونت آمیز نمایش داده شده در اثار پورنوگرافی نیز راه دیگری است جهت مبارزه با نگرشهای پدرسالارانه و رفتارهای جنسی منتج از آن.