|
۲۰ هزار زن ایرانی با شوهران عراقی٬ در شرایط بدی در عراق زندگی میکنندTuesday26 مهر 1390 علی اسلامیپناه٬ نایبرئیس کمیسیون قضایی مجلس٬ فاطمه اشرفی٬ مدیر انجمن حمایت از حقوق کودکان و زنان آواره و پناهنده٬ بهشید ارفعنیا٬ وکیل و کارشناس امور تابعیت٬ شرکتکنندگان در میزگرد خبرآنلاین با موضوع تابعیت دوگانه بودند. امید کریمی، الناز محمدی: وضعیت تابعیت کودکان متولد شده از ازدواج زنان ایرانی با مردان اتباع خارجی٬ یکی از موضوعاتی است که هرازچندگاه حرفش سر زبانها میافتد و البته زود هم از سر همین زبانها میافتد. طی چندهفته اخیر٬ دوباره این موضوع داغ شده؛ از زمانی که مریم مجتهدزاده، مشاور رئیسجمهور و رئیس مرکز امور زنان و خانواده پیش از سفر به نیویورک اعلام کرد که مصوبه دولت برای تصویب نهایی به رأی نمایندگان مجلس نیاز دارد و بعد از آن هم یکی از اعضای کمیسیون قضایی و حقوقی مجلس درباره این طرح گفت که طرح اعطای تابعیت به این فرزندان قبلا در کمیسیون قضایی و حقوقی مجلس مطرح شده و به دلیل مشکلات امنیتی رد شده است. همین اظهارنظرها بود که باعث شد تعداد زیادی از فعالان حقوق کودکان و حقوقدانان در این مورد صحبت کنند. تصمیم گرفتیم برای بررسی بیشتر این موضوع٬ میزگردی را در کافهخبر بررسی کنیم. علی اسلامیپناه٬ نایبرئیس کمیسیون قضایی مجلس٬ فاطمه اشرفی٬ مدیر انجمن حمایت از حقوق کودکان و زنان آواره و پناهنده٬ بهشید ارفعنیا٬ وکیل و کارشناس امور تابعیت٬ شرکتکنندگان در این میزگرد بودند. چند سالی می شود که تابعیت فرزندان حاصل از ازدواج زنان ایرانی با مردان اتباع بیگانه در کشور، محل بحث و نظر فراوانی شده و بعد از تمام این بحثها، بالاخره طی چند هفته اخیر، دولت لایحهای را به منظور تعیین تکلیف این فرزندان به مجلس فرستاد که البته مجلس آن را تصویب نکرد. شاید بهتر باشد گفتگو را با این موضوع شروع کنیم که چرا نمایندگان مجلس با این طرح مخالفند؟ یعنی هنوز وقت آن نرسیده که نمایندگان مجلس هم پشت کودکانی بایستند که مادرانشان ایرانیاند ولی هنوز از حداقل حقوق شهروندی هم محرومند؟ ما نمیتوانیم چشممان را روی کسانی که خودمان اسباب به وجود آمدن این شرایط را برای آنها فراهم کردهایم، ببندیم. حالا عدهای از زنان ایرانی با مردان خارجی ازدواج کردهاند حالا میخواهد این ازدواج هنوز دوام داشته باشد یا نداشته باشد و یا این مردان حضور نداشته باشند. اما به هرحال فرزندانی از این ازدواجها به وجود آمدهاند. این فرزندان یا ایرانیاند یا خارجی. اگر خارجیاند چرا آنها را بیرون نمیکنیم؟ اگر ایرانیاند چرا تابعیت به آنها نمیدهیم؟ از نظر من به خاطر اینکه مادران این کودکان، ایرانی اند ما میتوانیم آنها را شهروندان درجه یک کشور حساب کنیم. امروزه دیگر آن برداشت که همه از نسل پدرشان هستند و ژن به پدرها برمیگردد، چندان پذیرفته شده نیست. شنیده می شود که یکی از دلایلی که مخالفان دادن تابعیت ایرانی به این کودکان می آورند این است که ممکن است آنها در آینده وارد مناصب دولتی و شغلهای تاثیرگذار بشوند و بر اساس قانون، کسانی که تابعیت دوگانه دارند نمیتوانند وارد این مناصب بشوند و این موضوع در آینده میتواند مشکلزا باشد. آیا این موضوع درست است؟ بهشید ارفعنیا: حرفهای آقای دکتر خوب است ولی به شرط اینکه اجرایی شود. ایشان در مجلس هم حضور دارند و میدانند که در حال حاضر چقدر برای این مسئله گارد وجود دارد. از نظر من مشکل اساسی این است که در قانون ما به تابعیت ایرانی زن هیچگونه اشارهای نشده است. همانطور که گفته شد طبق ماده 976، قانون فرزند زوج خارجیای که یکی از آنها در ایران متولد شده باشد را ایرانی دانسته ولی من متوجه نمیشوم که چرا وقتی یکی از این دوتا، به جای اینکه خارجی باشد، ایرانی باشد، یعنی مادر ایرانی باشد چرا نباید هیچگونه تاثیری در تحصیل تابعیت داشته باشد. بند پنج ماده 976 هم تولد در ایران را به اضافه اقامت در ایران در نظر گرفته و در این صورت باید تحصیل تابعیت ایرانی بشود اما من خودم موردی را داشتم که فردی در ایران متولد شده بود و تا 27 سالگی هم در ایران اقامت داشت و از کشور حتی خارج هم نشده بود اما قاضی بیرودربایستی به من گفت که صلاح نیست؛ یعنی قانون وجود دارد ولی اجرا نمیشود. اگر این دو بند بد است پس چرا حذف نمیشود؟ اگر خوب است چرا حکم صادر نمی شود و اجرا نمیشود؟ چرا ما مواردی که شامل بند چهار ماده 976 را امنیتی نمیکنیم اما اینجا را میکنیم؟ در حال حاضر این بند باعث شده که تفاوت زیادی بین زنان ایرانی و غیرایرانی گذاشته شود. از طرف دیگر باید گفته شود که اصلا علت اینکه اینکه مردان اتباع بیگانه به ایران میآیند و با زنان ایرانی ازدواج میکنند چیست؟ علتش یک سری امتیازاتی است که همین قانون به آنها داده است چرا که طبق این قانون کسی که با زن ایرانی ازدواج کند و از او بچهدار شود، میتواند اقامت بگیرد. اینکه گفته شده اگر بچه داشته باشد این اتفاق میافتد که ازدواج صوری نباشد واین خوب است ولی به هرحال تناقضاتی در این میان وجود دارد. در ماده 980 آمده است که هیئت وزیران میتواند که به کسی که زن ایرانی دارد و بچهدار هم شود میتواند برای اقامت از شرط پنج سال حضور در کشور هم مجوز بدهد. پس یعنی قانون به این مردان امتیازات زیادی داده ولی برای زنان امتیازاتی را در نظر نگرفته است. اگر بخواهیم این موضوع را دقیقتر نگاه کنیم به این مسئله میرسیم که اساسا وقتی ما تعداد زیادی از کودکان را که گفته میشود حالا تعدادشان به 400 هزار نفر رسیده است، به رسمیت نمیشناسیم و حتی به آنها شناسنامه هم نمیدهیم، در آینده چه اتفاقی برای آنها میافتد؟ تالی فاسدهایی که بعد از این و زمانی که این کودکان بزرگ شدند میتواند اتفاق بیفتد چیست؟ این وضعیت در مورد مادران ایرانیای که دارای این فرزندانند و کمتر هم به وضعیت آنها اشاره میشود چیست؟ مسئله دیگر این است که سیاستهای ما دوامدار نبوده و استراتژی واحدی برای بازگرداندن این افراد به کشورشان نداشتهایم. اما نگاه امنیتی به این کودکان وجود دارد. اشرفی: همین نگاه امنیتی داشتن به این مسئله باعث میشود که خیلی از مسائل و واقعیتها را نادیده بگیریم و دغدغهمان این باشد که اگر ما به بچههای حاصل از ازدواج زنان ایرانی و مردان افغان شناسنامه بدهیم٬ فردا تکلیف سربازیشان چه میشود در حالی که به لحاظ روانشناسی ثابت شده است که بچهها بیشتر به ملیت مادرشان تعلق خاطر دارند تا پدرشان. آماری که ما در ارتباط با عراق داریم این است که یکی از جدیترین سیاستهایی که آمریکا برای جنگ در عراق دنبال میکرد این بود که از سربازانی استفاده کند که نسل دومیاند و تابعیت آمریکایی و اروپایی دارند اما در عمل دیدیم که این سیاست جواب نداد و این سربازان به خاطر تعلق خاطری که به عراق که ملیت والدینشان بودند نتوانستند اهداف آمریکاییها را پیش ببرند. پس استدلالهای اینچنینی که نیروی انسانی به عنوان ابزار اطلاعاتی استفاده شود٬ نمیتواند محمل مهم و اساسی داشته باشد. در جواب سوال شما باید بگویم که یکی از اساسیترین مسائل بچههای حاصل از تابعیتهای دوگانه٬ مسئله بیهویتی آنهاست و شاید از جدیترین تالیفاسدهای این بیهویتی٬ ورود راحتتر آنها به عرصه آسیبهای اجتماعی است که جای هیچگونه محدودیت و کنترل هم در آن نیست. ما الان شاهد نسل دوم این مهاجران هستیم که اگر امروز آن را کنترل نکنیم و سازو کاری برای کنترل این ازدواجها درنظر نگیریم و تکلیف بچههای بیهویتی که حاصل این ازدواجها هستند را درست معلوم نکنیم٬ در سالهایی که خیلی هم دور نیست با جمعیت کثیری روبرو می شویم که جمع کردن آنها خیلی هم راحت نیست و احتمالا ما با بحرانی در این مورد روبرو می شویم. یکی از مسائلی که در این رابطه مطرح است این است که ما الان تعداد زیادی از این مهاجران را در کشور داریم که شاید به گفته آقای اسلامیپناه حتی به خاطر مهماننوازی و با اطلاع مسئولان وارد کشور شدهاند اما وقتی بحث دادن هویت ایرانی به فرزندان آنها که حاصل ازدواجشان با زنان ایرانیاند مطرح میشود٬ همین مسئولان اعلام میکنند که این مردان به طور غیرقانونی وارد کشور شدهاند و کاری برای فرزندانشان نمیتوانیم بکنیم. این مسئله چطور توجیه میشود؟ آقای دکتر شما در مجلس و کمیسیون تخصصیای که این موضوع در آن بررسی میشود حضور دارید و یکی از دلایل مخالفت کسانی که با تصویب طرح دادن تابعیت ایرانی به این کودکان مخالفند را بحث امنیتی عنوان کردید. دلایل دیگر چیست؟ چرا تا این حد با این موضوع مخالفت میشود؟ آیا مسائلی مانند مختلط شدن نژادها هم از سوی مخالفان مطرح میشود؟ اشرفی: نکتهای که من میخواهم به آن اشاره کنم این است که اکثر افغانیها پشتوزبانهایی هستند که خودشان را آریاییتر از ما میدانند اما ایرانیها به اشتباه، همه افغانها را از هزارهها میدانند که قسمت بیشتر مهاجران به ایران را تشکیل میدهند. نکته دوم این است که بعد از سالهای 1382 و 83 که فضای عمومی افغانستان تغییر کرد و طالبان رفتند و ما با سیل بازگشت افغانها به کشورشان روبرو شدیم، بعد از چندسال این بازگشتها شرایط معکوسی پیدا کرد. یکی از مسائلی که سیاستهای ناپایدار بازگشت را منجر میشود برمیگردد به اینکه بسیاری از بچههای مهاجران افغان که یا در ایران به دنیا آمدهاند و یا در ایران بزرگ شدهاند، وقتی به افغانستان برمیگردند، دچار مشکل میشوند و نمیتوانند با شرایط آنجا کنار بیایند. به عبارت دیگر آنها خودشان را ایرانی میدانند و از سوی افراد دیگر هم به آنها انگهایی مبنی بر جاسوس بودن زده میشود. حالا با این شرایط که بچهای در خانوادهای با پدر و مادر افغان بزرگ شده اما به صرف اینکه در جامعه ایرانی زندگی کرده و در مدارس ایرانی تحصیل کرده است، آنقدر تعلقات ملیاش به ایران زیاد است که نمیتواند حتی کشور خودش را تحمل کند، قطعا این قضیه در مورد کسی که مادرش هم ایرانی بوده است، عمیقتر است. پس اینکه ما با استدلالهای سنتی امنیتی بخواهیم آنها را از حقوق طبیعی و انسانی شان محروم کنیم، منصفانه به نظر نمیرسد. اعتقاد من این است که حتی ما اگر بخواهیم نگاه اعتقادی به این موضوع داشته باشیم ما به عنوان شیعیان اعتقاد داریم که سیادت از یک زن که حضرت فاطمه زهرا است به ارث رسیده است؛ حالا چطور شده است که ما میخواهیم همه امورمان طبق قرآن و احادیث باشد ولی موضوع به این واضحی وقتی پیش می آید، چون بحث زن در میان است، میخواهیم آن را نادیده بگیریم؟ موضوع دیگری که در این میان وجود دارد این است که ما می دانیم که تعداد زیادی از این ازدواجها به صورت ازدواج موقت است و مانند دیگر ازدواج های موقت در کشور، ثبت نمیشود و همین هم مانعی بر مانعهای دیگری میشود که اجازه نمیدهد کودکان حاصل از این ازدواجها، از حقوق اولیه خود برخوردار باشند. این مسئله را چطور میشود بررسی کرد؟ |