شماره مقاله: 864

مسیر:
صفحه اول > كوچه به كوچه

لینک مستقیم:
/spip.php?article864



برخی از حقوق برای کمپین یک میلیون امضا محفوظ است.

وقتی همه همدل شویم/ محبوبه کرمی

سه شنبه23 مرداد 1386


چها رشنبه 17 مرداد وقتی خبر آزادی امیریعقوب علی وسایر دانشجویان زندانی را شنیدم به شتاب به مقابل در زندان اوین رفتم .همه دوستان وآشنایان گل وشیرینی به دست منتظر دیدار با یارانشان بودند واین انتظار 4 ساعت طول کشید ودر ساعت 8 شب اعلام کردند که دانشجویان را با یک ماشین از اوین خارج کرده ودرمیادین اطراف اوین آزاد کرده اند، یکی را نزدیک دشت بهشت، دیگری در میدان تجریش ویکی دیگر در میدان کاج ومیدان سرو واینگونه آنها را به شکل پراکنده و متفرق آزاد کردند تا به صورت عملی به آنها آموزش دهند که دیگر در هیچ نقطه ای از این کشور با یکدیگر یکجا جمع نشوند وسعی کنند همواره تنها باشند واز هرگونه تجمع نیز دوری گزینند!

از چند روز پیش قرار بود در تاریخ 20 مرداد در خانه محمد هاشمی جمع شویم وپای صحبت مادرش نشسته تا ضمن همدردی با وی ازروحیه بالا ومقاوم این مادر درس بگیریم و نباید کمتر از این هم انتظار داشت چون این جوانان در دامن چنین مادرانی پرورش یافته اند .

آری در 20 مرداد همه دانشجویانی که آزاد شده بودند در خانه آقای هاشمی حضور داشتند وچه نشست دلنشینی بود. دیگر مادران نگران فرزندانشان نبودند ودرضمن صحبت کردن بغض گلویشان را نمی فشرد وفرزندان در کنار مادرانشان می نشستند ودستهای پر مهر مادر را دردست خود می فشردند تا شاید بتوانند گوشه ای ازدلتنگی های یک ماهه را جبران کنند .

در این مدت خانواده های زندانی خیلی باهم صمیمی ویک دل شده بودند واز یکدیگر قول میگرفتند که این دوستی ها وصمیمیت ها را کمرنگ نکنند وهمینطور یک دل و یکصدا از سایر دانشجویان زندانی حمایتشان را ادامه دهند.
در این میان مادر حنیف یزدانی به خانم مقدم گفت: برگه بیانیه دارید تا من امضاء کنم وخانم مقدم از من خواست تا اگر برگه بیانیه دارم به خانم یزدانی بدهم که امضاء کند ومن که همیشه چند برگه در کیفم آماده دارم برگه را درآورده وبه او دادم که بسیار خوشحال شد وگفت ماه ها بود که میخواستم این برگه را امضاء کنم اما درشهر ما کمپین فعا لیت ندارد وسریع امضاء کرد وگفت ممکن است بجای دخترانم هم امضاء کنم، و من گفتم که هرکس فقط یکبار می تواند امضاء کند و در این میان حنیف راه حل مناسبی پیدا کرد و پیشنهاد کرد که مادرش برگهای با خود به شهرش ببرد و از اطرافیانش امضا بگیرد و پست کند تا او آنها را به کمیته پسران تحویل دهد. به این ترتیب مادرش راضی شد .

مادر سهیل آصفی که هنوز فرزندش در زندان است ادامه داد: من از طریق اینترنت امضاء کرده ام اما شنیده ام که ممکن است امضاءهای اینترنتی را قبول نکنند پس برگه را بدهید یکبار دیگر امضاء کنم واینگونه مادران وخواهران دانشجویان برگه ها را دست به دست می گرداندند وامضاء میکردند .

مادران تک به تک با خانم مقدم صحبت می کردند که به کمیته مادران بپیوندندو جالب بود که بچه ها می گفتند که در زندان از ما تعهد می گرفتند که فعالیت سیاسی نکنیم و حالا مادرانمان هم وارد فعالیت اجتماعی شده اند.