|
انقلاب لیبی به گروگان گرفته شدترجمه: شهرزاد امین دو شنبه14 شهریور 1390 تغییر برای برابری: شعله ایرانی، فعال جنبش زنان، روزنامه نگار و دبیربخش بین المللی تارنمای سوئدی پرسپکتیو فمینیستی در مقا له ای به اوضاع لیبی از زاویه فمینیستی پرداخته است. وی می نویسد آنگاه که بی قدرت ها برمی خیزند هرم قدرت جهانی به لرزه در می آید. سرنوشت لیبی هر چه باشد، دوره ی استبدادهای فردی به سر آمده است. انقلاب و جشن و سرور مردم در تونس و مصر جهانی را به وجد آورد. رابطه ی عاطفی که بسیاری از ما نسبت به انقلاب مصر و تونس با مردم این کشورها برقرار کردیم شاید در وهله ی اول به دلیل اصیل ومستقل بودن آن بود و بخشن به این دلیل که این انقلابها، ثبات تحمیلی و پذیرفته شده را زیر پا می گذاشتند. ما از غرور مردمان این کشورها به خود بالیدیم. "قدرت در دست مردم!"، خواست اصلی انقلابیون این کشورها بوده و هست. اگرچه این خواست هنوز برآورده نشده است. مردم این کشورها برعلیه الگوهای تکراری بازیهای سیاسی که ما به نظاره ی آنها عادت داده شده و مجبور به پذیرششان شده ایم، برپا خاستند. آنگاه که پس از مدت کوتاهی اعتراضات در لیبی هم شروع شد، عاشقان آزادی در سراسر جهان غرق شادی شدند. آری نوبت دیکتاتور بعدی رسیده است! اما حوادث لیبی مسیر دیگری را در پیش گرفت. مستبد لیبی حاضر نشد حکومت را وا گذارد و مبارزه خونین شد. موجه و یا غیرموجه، جوانان برای دفاع از خود دست به اسلحه بردند. گروهی از مردان صاحب قدرت لیبی از بدنه ی رژیم کنده شدند و در مذاکره با ناتو، آمریکا و قطر، حق قیومیت بر مردم را از آن خود کردند. لیبی کشور مهمی است. لیبی با ثبات، برای صدور نفت مستمر و ثبات اقتصادی کشورهای غربی تعیین کننده است. سقوط قذافی در سایه ی "بهار عربی" قابل پیش بینی بود. اما تغییر کنترل نشده ی رژیم می توانست پی آمدهای وخیمی چون برهم زدن توازن قدرت در منطقه، در بر داشته باشد. مداخله ی غرب لازم بود. بحث بر سر این نبود که غرب به نفت لیبی یعنی مرغوبترین نفت جهان، دسترسی بیابد. بسیاری از کشورهای غربی قراردادهای مطلوبی با لیبی داشتند. گذشته از این بدون توجه به نوع رژیم، این کشور چاره ایی جز فروش نفت، یعنی منبع اصلی در آمدش به بازار جهانی ندارد. بحث بر سر فروش اسلحه نیز نبود. سال 2009 بازار مشترک اروپا قراردادی به قیمت 800 میلیارد دلار با دیکتاتور این کشور بست که در بدترین حالت ازاموال هنگفت توقیف شده این کشور پرداخت خواهد شد. در واقع به قول خانم فویلیس بنیس، محقق و نویسنده امور خاورمیانه، در مصاحبه ایی با تلویزیون مستقل آمریکایی "دمکراسی حالا"، بحث بر سر "سلطه بر منابع حیاتی نفت... بر سر کنترل قیمت نفت است...". دلقکی که همه از آن متنفر بودند رژیم قذافی یکی از عجیب ترین رژیم های دوران ماست. دیوانه ای خودشیفته با اشتهایی سیری ناپذیر برای قدرت اندوزی. مستبدی با "کتاب سبز" احمقانه اش، همان کسی که از سال 2003 توسط رهبران کشورهای غربی با خوشرویی تحمل می شد. از او مانند دلقکی در میهمانیها و در مجامع سیاسی برای امضاء قرار دادهای مطلوب استقبال می کردند. قذافی به مثابه قطعه پازلی بود در بازیهای سودآور به نفع غرب و به زیان مردم لیبی. دقیقن به مانند بن علی، مبارک و دیگرانی همانند آنان. این واقعیت که این مردان قدرت، مردم کشور خویش رابا اختناق و شکنجه به سکوت وادار می کردند، تاثیری بر روابط حسنه با غرب نگذاشت. حتی برعکس! درک جاری در غرب این است که "مردم کشورهای خاورمیانه لیاقت آزادی را ندارند و به قیم هایی که آنها را سر جایشان بنشانند احتیاج دارند". این الگو بر ساختار روابط پدرسالارانه استوار است. اگر داستان را ساده کنیم، سرنوشت خاورمیانه همان الگوی تجاوز استراس خان (رییس فرانسوی بانک جهانی که در هتلی به جرم تجاوز دستگیر شد) به زن سیاه پوست شاکی را پی می گیرد. شهادت زن سیاه پوست فقیر، "نظافتچی مهاجر"، غیر قابل باور خوانده شده و فرودست بودنش مهر تایید خورد. علیرغم مدارک متبنی بر آزمایش دی -ان - ا ، و کبودی بدن، نظام مسلط بر جامعه، بر سلطه و وجهه ی مرد سفید پوست مهر تایید زد. در مقابل چشمان جهانیان، دادستان آمریکایی شکایت زن بی قدرت در مقابل مرد قدرتمند را حتی به دادگاه نبرد. قضیه پیچیده نیست! مکانیزمهای بقای نظام پدر سالارانه، بازتولید خویش را دیکته و سلطه ی کامل طلب می کنند. این ساختار در همه ی روابط اجتماعی خود را بازتولید می کند. ناتو، آمریکا با همکاری کشور قطر، فرماندهی را در لیبی به دست گرفتند. البته این نیروها به تقاضای اپوزیسیون تا همین اواخر ناشناخته ایی با نام شورای انتقالی، ان تی سی(1) که رهبرانش تا همین چند ماه پیش همکار و همقدم قذافی بودند، به ماجرای لیبی وارد شدند. فویلیس بنیس، محقق و نویسنده در گفتگویش با تلویزیون "دمکراسی حالا " اظهار کرد که جنگجویانی که در مصراته به مدت طولانی برای دفاع از شهر خود جنگیده اند درمکالمات خصوصی می گویند که آنان قصد پیروی از ان تی سی را ندارند. بنیس، شاهدان عینی و خبرنگاران حاضر در لیبی متوجه شدند که جشن پیروزی در میدان سبز طرابلس یادآور جشن پیروزی شهر بن غازی و یا جشن مردمی میدان تحریر قاهره نبود. تعداد اندکی زن در گوشه ای جای داده شده بودند، اکثریت مردم ماندن در خانه هایشان را برگزیده بودند (آنهایی که شهر را ترک نکرده بودند). نه برای اینکه همه ی آنان طرفداران قذافی بودند بلکه به این دلیل که آنانی که در خیابانها پایکوبی می کردند سربازانی مسلح از مناطق دیگر بودند و ان تی سی اساسن از حمایت مردم طرابلس برخوردار نیست. شورشیان انقلابی، "سرباز" می شوند جنگ و درگیریهای مسلحانه نیازمند تقسیم کار جنسیتی و تثبیت فرهنگ پدرسالارانه است. شورشیان انقلابی برای پیروز شدن، به سرباز تبدیل می شوند. بدون تردید مردان جوانی که دست به اسلحه بردند به نیت آزادی لیبی می جنگند. بسیاری برای دفاع از خود و رسیدن به یک لیبی بهتر. اما در درگیریهای مسلحانه ی طولانی، قاعدتن تثبیت و تبعیت از نظام اجتماعی موجود ضرورت و "کارایی" دارد. در چنین شرایطی این تصور تقویت می شود که باید به آنچه که طی هزاران سال کارکرد داشته تکیه کرد. در میدان تحریر، در خیابانهای تونس، آنجا که مردم مستقلن شیوه های دیگر مبارزه را برگزیدند، ضرورت و امکان شکستن الگوهای کهنه پدید آمد. در روزهای میدان تحریر زنان و مردان توانستند تقسیم کار برابر را تجربه کنند. مردان شاهد حضور و مشارکت زنان در موقعیت رهبری بودند. در مبارزه مسلحانه لیبی، تقسیم کار سنتی بدون آنکه امکان زیرعلامت سوال بردن بیابد، دنبال میشود. مردان با سلاح و قدرت، زنان، در بهترین حالت، پرستارپشت جبهه. چهره و نقش زنان لیبی علیرغم شرکت فعالشان در مبارزه پنهان باقی ماند. زنان لیبیایی در خارج از کشور از آغاز خیزش لیبی خود را سازماندهی کرده و به یاری پناهندگان شتافتند. در داخل کشور در شبکه ایی به مراقبت از کسانی که مورد تجاوز قرار گرفته و مجروحین پرداختند. اما پیروزی از آن مردان شد و به مردان نقش حافظان و ناجیان آنان اعطا خواهد شد. نظامی ناپایدار بی شک هرآنچه که در لیبی پیش آید بر سیر حوادث منطقه تاثیر خواهد گذاشت. اما نتیجه هر چه باشد، دوران سلطان ها در منطقه به سر آمده است. واقعیت این است که هرم قدرت مرد سالارانه در جهان به لرزه افتاده است. هیرارشی لرزان قدرت، خود نشانی از آغاز دورانی نوین در تاریخ معاصرماست. دورانی با خواسته هایی همه گانی برای تغییرات بنیادی. دورانی که که نحوه ی اندیشیدن مردمانش دستخوش انقلاب شده است. آنچه که سده ها به انتظار رخدادشان می گذشت اکنون به یاری تحولات ابزارهای سازمانیابی در طول چند ماه، و گاه چند شبانه روز رخ می دهد. مردم علی رغم همه ی موانع، با یاری گرفتن از شبکه های اجتماعی اینترنتی، ابزاری که آنان را درخیابانها به هم ملحق می کند، خود را سازماندهی می کنند. اشکال سازماندهی که به راحتی قابل بازشناسی نیستند. چرا که آنان عمدتن از چارت های شناخته شده ی مبتنی بر سلسله مراتب از بالا به پایین پیروی نمی کنند. هیرارشی های درحال فروریزی، تمرکز و ثبات قدرت پدر سالارانه را تهدید می کند. به لرزه در آمدن ساختار جهانی مبتنی بر سلسله مراتب، به خودی خود می بایست برای فمینیست ها مسرت بخش باشد. "این نظام پایدار نیست!" این را فمینیستها همواره گفته اند. |