شماره مقاله: 847

مسیر:
صفحه اول > كوچه به كوچه

لینک مستقیم:
/spip.php?article847



برخی از حقوق برای کمپین یک میلیون امضا محفوظ است.

معرفی کمپین در دیدار عزیزان از دست رفته/ فرخنده احتسابیان

يكشنبه1 مهر 1386


جمعه صبح بود و من مثل هميشه قصد رفتن به بهشت زهرا را داشتم، درست موقع آماده كردن وسايلم چند تا دفترچه و فرم امضا را درون كيفم گذاشتم. با خودم فكركردم مترو بايد جاي مناسبي براي جمع آوري امضا باشد.
برعكس انتظارم مترو خيلي هم شلوغ نبود و موقعيت مناسبي هم براي باز كردن باب صحبت با همسفرانم بوجود نيامد.

داخل بهشت زهرا هم كه همه مشغول زيارت عزيزان از دست رفته شان بودند.
اما موقع برگشتن مترو پر شده بود از دختران دانشجويي كه با شور و اشتياق، درست ته سالن روي زمين نشسته و در حال صحبت كردن با هم بودند.
موقعيت مناسبي بود. صحبتم را با آنها با اين سوال كه آيا راجع به كمپين يك ميليون امضا چيزي شنيده اند؟ آغاز كردم.

پاسخشان منفي بود اما كنجكاو بودند كه بدانند جريان چيست؟ يكي از دفترچه ها را به آنها دادم تا در طول مسير طولاني اي كه در پيش داشتيم مطالعه كنند؛ با اين كار تعدادي از خانم هايي كه روي نيمكت روبروي من نشسته بودند خواستار توضيحات بيشتري از جانب من شدند.
من توضيحاتي درباره بيانيه به آنها دادم. يكي از دخترها پرسيد: طلاق نيز شامل قوانيني كه بايد تغيير كنند مي شود؟ و ادامه داد چون يكي از آشنايان من بخاطر دســت بزن داشتن شوهرش، چند سال است كه مي خواهد طلاق بگيرد اما نمي تواند و وقتي با پاسخ مثبت من روبرو شد گفت كه مايل به امضا كردن بيانيه است.

تعدادي از دانشجويان امضا نكردند. اما اين بحث جمعي باعث شد كه من اطلاعات بيشتري در اختيار همسفرانم قرار بدهم و حتي از بعضي از دخترها ايميلشان را بگيرم تا آدرس جديد سايت را برايشان بفرستم.
از مترو كه پياده شدم يكي از دخترها بدنبالم آمد و درباره ارتباط با سايت و اينكه چطور مي تواند با اين فعاليت همراهي كند پرسيد، من هم اطلاعاتي كه در اين زمينه داشتم به او دادم.

بعد از خارج شدن از مترو سوار اتوبوس شدم. كنار من يك خانم چادري نشسته بود. بيانيه را نشانش دادم و تنها به توضيح مختصري درباره آن اكتفا كردم. زن بلافاصله بعد از خواندن متن بيانيه آن را امضا كرد.
روبروي صندلي ما، خواهر و خواهرزاده زن نشسته بودند. خواهر عكس العملي نشان نداد اما خواهرزاده كه يك مجله زرد در دست داشت، در جواب من كه پرسيدم شما هم مايل هستيد امضا كنيد؟ نگاه مرددي به خاله اش انداخت بطوري كه استنباط من از نگاهش اين بود من بدون اجازه شوهرم نمي توانم امضا كنم.

در كل روز خوبي بود چون من در عين حال كه به ديدن عزيزانم رفتم، توانستم عده زيادي را نيز با كمپين و اهداف آن آشنا كنم.