|
اسطوره ها! / وبلاگ آگاهی بنیان رهایی استيكشنبه14 مرداد 1386 محمد فلاح نیا: يکی از مهم ترين پيامد های مدرنيته در جوامع بشری،دگرگونی اسطوره ها است.به اين صورت که اسطوره های آسمانی يا به کلی از بين می روند و يا بسيار بسيار ضعيف می شوند.اسطوره های خدايی و هرکول های نيمه خدايی-نيمه زمينی برای هميشه زمين را ترک می کنند و در عوض اسطوره هايی زمينی پديد می آيند.اسطوره هايی ملموس...اسطوره های که وجه مشترک همه ی آن ها انسان بودن آن هاست.انسان بودن به معنای کلمه.انسان هايی که برای کاستن از آلام بشری گام بر می دارند.حالا هر انسان بالقوه می تواند با تکيه بر وجوه انسانی اش(و نه وجوه خدايی اش مانند اسکندر!) به يک اسطوره بدل شود.هر فرد می تواند يک چگوارا ،يک سارتر ،يک آلبر کامو ،يک ريتسوس،يک لورکا،يک شاملو ،يک نرودا،يک دکتر شوايتزر و...باشد. هر فرد می تواند برای رهايی انسان ها از بند های احتجار تلاش کند و به يک اسطوره ی مثبت تبديل شود و همچنين انسان هايی هم هستند که آن ها هم با تکيه بر خوی انسانی شان(شايد بهتر باشد بگويم خوی حيوانی!! اما هر چه هست،خدايی نيست) ،تبديل به اسطوره های منفی می شوند.مثل آدولف هيتلر و تمام جانی های دنيای معاصر...اما هر چه که هستند،ديگر فرزند فلان خدا و بهمان الهه نيستند! اسطوره های بالقوه، در کنار انسان های عادی همه جا هستند.در کوچه، خيابان ، دانشگاه ها ،روزنامه ها و خلاصه همه جا!در خانه های ما و شما.اين عمل آن هاست که آن ها را به صورت يک اسطوره ی واقعی در می آورد. گرچه هنوز هم نظام های سرمايه داری که بارز ترين نمونه ی اين نوع نظام ها هنوز هم ايالات متحده ی آمريکا است،با خلق اسطوره های دست نيافتنی چون بت من،سوپر من،اسپايدر من،هری پاتر(اين يکی البته تحفه ی اروپا است!) !!،و صد ها نمونه ی ديگر سعی دارند اذهان بشر را به سمت اسطوره های دست نيافتنی و تخيلی سوق دهد تا همگان بدانند که اسطوره شدن،فقط کار مردان فرا زمينی است و هيچ کس هوس نکند که مثلا چه گوارا شود،و تا حدوی هم موفق بوده است چون خيلی از بچه ها می خواهند اسپايدر من شوند،اما با همه ی اين اوصاف نبايد فراموش کرد که اسپايدر من و سوپر من تا وقتی زنده اند که روی پرده های سينما هستند!!اما يک لورکا تا هميشه در اذهان يک ملت و حتی يک جهان زنده است... همه ی اين حرف ها را گفتم که بگويم اسطوره شدن دور از دسترس نيست و وای بر آن ملتی که لورکا را فراموش کند و فکر و ذکر و خواب و خيالش بشود جادو گری و هری پاتر و اسپايدر من!! در همين کشور خودمان اين همه اسطوره را نگاه کنيد:مختاری،پوينده،گلشيری ،هدايت ،امير پرويز پويان،ارانی،شاملو و نزديک تر و ملموس تر شيرين عبادی،سمين بهبهانی و هزاران زن و مردی که اين روز ها وارد عرصه ی عمل شده اند و برای احقاق حقوق حقه ی خود تلاش می کنند!دوستان عزيز حتما لازم نيست کتاب های هری پاتر را بخوانيد و فکر و ذکرتان بشود پيدا کردن چوب يا سنگ جادو که اگر هم حتی آخر سر آن را يافتيد می بينيد که امام زاده ی بی مرادی بيش نيست!و فقط به اين درد می خورد که نويسنده ی درجه دهمی مثل رولينگ را يک شبه تبديل به ثروتمند ترين زن جهان بکند!!! عمل شما چوب جادوی شماست.الان جريان کمپين يک مليون امضا عرصه ای از هزاران عرصه ی ديگر است که حقيقتا ميدان عمل برای تشخيص سره از نا سره .يک امضای هر فرد ايرانی يک جادوی بزرگ است و قلم در دست های ما همان چوب جادوست.اما چوبی که مثل چوب خانم رولينگ نه تنها بی اثر و دست نيافتنی و تخيلی نيست بلکه لا اقل خودمان را به خودمان ثابت می کند!ثابت می کند که ما به قدر يک امضا حد اقل می توانيم حقوق اساسی خودمان را مطالبه کنيم.ما ترس يک امضا را در خودمان می کشيم و به ديگران می گوييم که چه طور فکر می کنيم و از آن ها می خواهيم که ما را ببينند!!!!! اين قدر آيه ی ياس نخوانيد که کمپين شکست می خورد.حتی اگر يک نفر هم بيانيه ی کمپين را امضا می کرد آن يک نفر از تمام اسطوره های دلقک صفت که اين روز ها بازار کاسبی شان داغ است، ارزشی بس بالا تر داشت. ساده است که در خانه بنشيم و از صبح تا شب از حقوق از دست رفته ی مان ناله سر دهيم و به انتظار بت منی،سوپر منی و يا رضا شاه احمقی بنشيم تا ما را از ظلم و جور برهاند!کمپين نمی خواهد شما سينه سپر کنيد و جلوی گلوله برويد!نمی خواهد که شما انقلاب کنيد.نمی خواهد رژيم را سر نگون کند.کمپين فقط می خواهد ما با خودمان صادق باشيم، به قدر يک امضای کوچک....مگر خون من قرمز تر از اين همه انسانی است که برای احقاق حقوق همه ی انسان ها تلاش می کنند و به زندان می افتند،باز داشت می شوند،شلاق می خورند و...اگر امروز هم صدا با فعالان حقوق بشر،حقوق زنان،آزادی بيان و مطبوعات و همه ی انسان هايی که نه برای منافع شخصی،بلکه برای فردای بهتر همه ی انسان ها تلاش می کنند،صدايمان را به قدر يک امضا بلند نکنيم بايد بترسيم از فردايی که همه ی فعالا ن حقوق بشر دستگير و يا اعدام شده باشند و به قو ل برتولد برشت، ديگر کسی نماند که چيزی بگويد!!!!اين حرف دور از واقعيت نيست با اين روندی که اين روزها حاکميت در پيش گرفته است. اين حرف ها را به بهانه ی سفر سه تن از فعالان کمپين يک مليون امضا،خانم ها " زاز امجديان،جلوه جواهری و سارا لقمانی" اين سه جوان صبور،آگاه و با شهامت در شيراز نوشتم. می خواستم بگويم که اسطوره های آينده به شهر راز آمده بودند تا ثابت کنند پری های قصه می توانند دنيای آسمانی شان را به راحتی ترک کنند و به زمين بيايند وبه اسطوره هايی جاويد بدل شوند... و حرف آخرم هم با برادر در بندم،امير يعقوب علی است:نازنين می دانم که اکنون دوران سختی را سپری می کنی ،و می دانم که ما از بيرون يک ثانيه تنهايی تو را هم نمی توانيم درک کنيم،می دانم که تو هم به فکر مادر گريانت هستی ،به فکر راهی که انتخاب کرده ای و به فکر فردايی که به انتظارت نشسته است...همه ی اين ها را می دانم ...فقط آرزو می کنم که در راهت ثابت قدم بمانی و بعد از آزادی بتوانی به سرعت به جمع دوستانت برگردی و راهت را از سر بگيری...جای خالی انسان هايی مثل تو با هيچ چيز پر نمی شود.ما به انتظارت می مانيم و اصلا شايد خودمان هم آمديم آن جا که تنها نباشی!! کلوپ اسطوره ها به تو و هم راهانت و همه ی زنان و مردانی که برای فردای بهتر تلاش می کنند،خوش آمد خواهد گفت!!!! |