|
کودکان همیشه محکومند/سحر روانيكشنبه28 مرداد 1386 از اولين روزهايي که کار در کمپين را شروع کردم با خيلي ها صحبت کردم و پاي درد دلهايشان نشستم. خيلي ها ازمن مي پرسيدند واقعا اين گونه است؟ اين بند در کجاي قانون نوشته شده است ؟ و براي اثبات حرف هايم مدرک ميخواستند. مثل اينکه براي اولين بار بود اين همه اجحاف را دربطن قانون مي ديدند.بعضي معتقد بودند قوانين عوض شده!و متن جديد آن به زودي منتشر خواهد شد! وبعضي به من اطمينان مي دادند که خيلي چيزها اين طور که در دفترچه و متن بيانيه نوشته شده نيست ؛ و اکثر آنها وجود قانوني براي مجازات دخترکان به بلوغ شرعي رسيده ،مانند افراد بزرگسال را زير سوال مي بردند؟ انگار براي آنها انکار درد راحت تر از قبول آن بود. من برايشان از دادگاه هاي شهرمان مي گفتم ؛ ازحکم هاي صادر شده و کودکي هاي از ياد رفته. از دلارام دارابي که 2 سال پيش در 17 سالگي به اعدام محکوم شد.دختر نقاشي که از ذوق موسيقي هم خالي نبود و الان سرشار از دردي است که درآيينه ترس ها و کابوس هايش،در نقاشي هاي سياه و سفيدش ، آن ها را فرياد ميزند . و از آن سخت تر، از صغري ، دخترک 13 ساله روستايي و کارگرکه هنوز داستانش را خيلي ها به خاطر دارند ،17 سال پيش در 13 سالگي به اعدام محکوم شد و سالهاست کودکي از دست رفته اش در هياهوي اين شهر، زير آفتاب داغ و باران بي امانش گم شده است. و او در 13 سالگي به بند عمومي( و نه کانون اصلاح و تربيت) زندان زنان سپرده شد تا بزرگ شود و پاي چوبه دار بياستد، تا 18 ساله شود . و او الان 30ساله است اما از شور وآرزوهاي 30 سالگي خالي است ، او فقط مي خواهد زنده بماند. 17 سال است که او هر روز را زندگي کرده و هرروز فقط آرزوي ديدن پرتو آفتاب فردا را داشته است . هيچ کدام از ما تاب تحمل آنچه که نا برابري و ظلم مي ناميم را نداريم ؛ مخصوصاً اگرازجانب قوانيني که در درجه اول بايد حامي و مدافع حقوق افراد باشد ،بر ما روا شود. اما زنان در اين بازي به کمک همين قانون که خالي از بي عدالتي نيست ،گاهي پيروزندو گاهي شکست خورده؛ اما با وجود مواد قانوني که به جاي حمايت از کودکان آن هارا پاي ميز محاکمه به سبک بزرگسالان مي کشاند، کودکان هميشه محکومند. |