|
ورود آقایان ممنوع / مریم نصراصفهانیچهار شنبه15 تیر 1390 به برکت رفت و آمدهای مکرر اتوبوسی میان اصفهان و تهران، توفیق اجباری تماشای حجم قابل توجهی از فیلمهای سینمایی طنز ایران را پیدا کرده ام. مجموعه ای از تصاویر متحرک نامفهوم، رویدادهای بی ربط، داستان های معلق، عشق های دو دقیقه ای و انبوه شوخی های کلامی جنسی . حضور زنان هنرمند قرمز پوش با آرایش های خیره کننده و دخترکان مانکن برنزه با بینی و گونه های عملی در نقش زن سرایدار، گلفروش کنار چهارراه یا خدمتکار خانه؛ در کنار هنرپیشه های مرد صاحبنامی که فقط اسمشان در فیلمهای مختلف تفاوت می کند وگرنه نقش و اطوارها و تکیه کلامهایشان یکی ست. الف- این می شود که به عنوان یک مخاطب عادی سینما به «ورود آقایان ممنوع» رضایت می دهیم. کافی است در یک نوبت شلوغ به تماشای این فیلم بروید تا متوجه شوید مردم چقدر به یک همچین چیزهایی احتیاج دارند. در تمام این سالها این همه بی نظمی و انفجار خنده در سالن سینما و راویان کوچک و بزرگی که از چپ و راست صحنه بعدی فیلم را لو می دادند ندیده بودم! حقیقت این است که اگر شما از مخاطبان سینمای طنز ایران باشید این فیلم را یک محصول خیلی خوب میبینید در میان انبوه تولیدات این گونه سینمایی: هم قصه دارد، هم بازی های خوب، هم طنز قوی، هم شوخی های جنسی فراوان و هم جذابیت زنها اینجورن، مردا اونجور. بدون شک «ورود آقایان ممنوع» در میان همگنانش سرآمد است، اما چیزی بیش از آن نیست. دلیل این همه توجه و تحسین و توصیه هم اگر چیزی بیش از این باشد از نظر من ناموجه است. سینمای طنز ما دست بالا فقط می تواند بخنداند و عناصر خندانش را هم از لودگی های خیابانی میگیرد: دختر ترشیده ای که سیبیل دارد، چون ازدواج نکرده همه حرفهایش از روی عقده است، اواخر فیلم پرده از رخ برمی اندازد و عقده هایش برطرف می شود. پسر ترشیده ای که با اینکه از دبیران ممتاز شیمی در تهران است ، درحد یک کودک چهارساله هالو و دست و پاچلفتی ست. مرد میانسال و جگر- بلایی که پزشک زنان است، همسرش را از دست داده و زنها برایش غش و ضعف می کنند و او هم متقابلن…، دختر مدرسه ای هایی که برنامه می ریزند و نقشه ها را پیش می برند و بهاره رهنما. هیچکدام از این تیپ ها عمق و بعد ندارند. کلیشه هایی بازسازی شده هستند از روی باور عوام راجع به این تیپ آدمها، بدون حتی یک قدم به چپ و راست. آخر فیلم وروجک های ناقلا به خواسته هایشان می رسند، دختر ترشیده ی عقده ای ِ فمینیست که دست برقضا تنها معیارش در ازدواج قد ِ بلند آقا بوده است، به مرد خوش تیپ تنوع طلب هوسران دل می بازد و پسر ترشیده هم به بهاره رهنما. ب- سینمای کمدی ما، به مراتب نازلتر از تلویزیونمان، تصویر بسیار سخیفی از زن ارائه میکند و یک صدم آن نقد نمی شود. حضور گل درشت و پررنگ زن در محتوا و عنوان این فیلمها، نمونه روشن استفاده ابزاری و تحقیر زن و زنانگی است. زن هایی عروسک، احمق، معطل مانده ی شوهر، دست و پا چلفتی، متناقض و بسیط . اگراوج عزت تلویزیون برای زنان، نمایش موجوداتی چادر به سر، مطیع و حاذق در مادری و ارائه خدمات خانگی است، سینمای کمدی در قطب مخالف، آنها را لعبتهایی سبک سر و فاقد شعور و هویت باز می نمایاند. آنها در مواجهه با سهم خواهی/جاه طلبی های زنانه «مرگ تدریجی یک رویا » را می سازند، اینها «ورودآقایان ممنوع». همیشه از خودم پرسیده ام چقدر حق اعتراض و حساسیت به این وضعیت و بازتولید سودآور و مکرر این بلاهت و توزیع وسیع آن -در تمامی سوپر مارکت ها و اتوبوس های بین شهری-را داریم؟ تا چه حد باید بی تفاوت بود- نظر به محدودیت های اجتماعی و سترونی فکر طنزپردازان- تا برای پاسخ به نیاز مردم به خنده، از کیسه تقلیل، تمسخر و تحقیر زنان/اعتراضات آنها خرج شود؟ چرا جامعه هنری ما نسبت به ایده های غیراخلاقی- ولی بفروشی- که مربوط به زنانگی است اینقدر تسامح دارد؟ چقدر حق داریم زنان موثر در تولید این فیلمها و هر فیلم و محصول فرهنگی ضد زنی را مسئول/مقصر آنچه ارائه می شود بدانیم؟ از هنرپیشه ها و مانکن ها بگذریم که شاید اقتضای هنرشان باشد؛ تهیه کنندگان، نویسندگان و کارگردانان زن چقدر مسئولند که سنت شکنی، مقاومت یا دست کم اعتراض کنند؟ به نظرمی رسد بازار هرگونه تعهدی را توجیه می کند و نهایتن فیلمسازانی مثل منیژه حکمت و تهمینه میلانی را هم تابع قواعد و استانداردهای خود کرده است. |