شماره مقاله: 805

مسیر:
صفحه اول > كوچه به كوچه

لینک مستقیم:
/spip.php?article805



برخی از حقوق برای کمپین یک میلیون امضا محفوظ است.

گاهي آدم ها احتياج دارند كه چيزي دلشان را به درد بياورد/دلارام علی

سه شنبه2 مرداد 1386


صورتش گرد است و مهربان و چهره اش هميشه مي خندد. با موهاي سفيد، هيكلي درشت و مانند بسياري از پيرمردها دوست داشتني.

آبدارچي شركت است و من از پيشتر ها مي شناسمش. برگه امضاء در دستم است و با اين و آن سر و كله مي زنم تا كمپين را برايشان توضيح دهم. برخي سريع كاغذ را مي گيرند و امضاء مي كنند. اما بعضي ها نياز به توضيح دارند بيشتري دارند. توضيح كه نه، شايد بهتر باشد بگويم نياز دارند تا بيشتر به قضيه حساسشان كنم، طبيعي است اكثر آنها مردند و بسياري درد تبعيض در قوانين را هرگز نفهميده اند. يكي مي گويد: حالا چرا من امضاء كنم، من كه زن نيستم. مي خندم؛ مي گويم سن مسئوليت كيفري چي؟ هيچ فكر كردي به سر بچه هايي كه زير سن قانوني مجازات مي شوند چه مي آيد؟ تامل نمي كند كاغذ را مي گيرد و امضاء مي كند. گاهي آدم ها احتياج دارند كه چيزي دلشان را به درد بياورد.

نگران نگاهم مي كند، مي داند كه دير يا زود نوبت به او هم مي رسد. به سمتش مي روم برگه را به دستش مي دهم و از كمپين مي گويم، چشمان نگران اما مهربانش را از من مي دزد و در حاليكه صورتش را پايين انداخته مي گويد: از من گذشته. با لبخند مي گويم: نه از شما نگذشته و مي دانم كه او هم نياز دارد تا درد تبعيض را ملموس تر بداند. آرام مي گويم: به خاطر دخترهايت امضاء كن. كاغذ را نگاه مي كند، خجالت مي كشد، خطش بد است و نمي خواهد خط بدش را ببينم. كاغذ را مي گيرد و مي خواند. اسمش را به ليست اضافه مي كند و زير اولويت قانوني مي نويسد حق طلاق. و من مي فهممش.

مي فهمم كه پدريست كه درد طلاق دخترش را مي چشد دردي كه گويا چنان عريان بر زندگيش وارد شده كه حتي لحظه اي در نگاشتنش بر روي كاغذ ترديد نمي كند. كاغذ را مصمم بر مي گرداند. در چشمانش مي بينم كه مي انديشد راه بزرگي رفته است. نه تنها براي دخترش، بلكه براي تمامي دختراني كه درد تلخ نداشتن حق طلاق را چشيده اند.

نگاهمان كه به هم مي افتد لبخند مي زند و ديگر نگران خط بدش نيست، در فكر آن جيزي است كه در زير كاغذ نگاشته است. و روزنه اميدي كه گويا او را به سمت دنيايي برابرتر مي برد. دنيايي برابر براي او، دخترش و تمامي دختران اين سرزمين.