|
بازنگری به حقوق اجتماعی زنان / هلیا پارسی نژادچهار شنبه13 تیر 1386 انسان موجودي اجتماعي است و در عرصه حيات خود، بر اساس روابط اجتماعي و نقشهايي كه دارد هويت خويش را تعريف مي کند. با گذشت زمان و تغيير در نوع روابط اجتماعي و نقشها، تحولات شگرفي در هويت انسانها پدید آمده است. اين امر باعث شده كه انسان هر روز در از زندگي پيرامونش، توقعات گوناگوني داشته باشد. در اين بين جامعه با دو جنس زن و مرد روبهروست كه هر يك داراي پتانسيلهاي قابل اعتنا و شايستهاي هستند. رشد و شكوفايي این پتانسیل ها محقق نمی شود مگر در عرصه اجتماعي كه با لحاظ داشتن حق انساني و محترم شمردن گوهره وجودي انسانها عزيمت لازم جهت به بار نشستن اين تواناييها را فراهم سازد. در عرصه گذر تاريخ اجتماعي جوامع، حقوق زنان در بسياري از مواقع مورد تعرض قرار گرفته و ما شاهد جنبشهاي اجتماعي زنان براي دستيابي به حقوق حقه خود هستیم كه در جوامع گوناگون به صورتهاي متفاوتي تجلی پیدا کرده است. در طول تاريخ ايران نيز شاهد حركتهاي زنان براي تحقق حقوق حقه خود و رشد فرايندهاي آموزشي و پاي نهادن در عرصههاي اجتماعي هستيم كه البته هنوز فاصله زيادي تا دستيابي به شرايط مطلوب داريم و به نظر ميرسد تلاش مسئولين و از همه مهمتر خود زنان امكان دستيابي به شرايط مطلوب و بهينه را فراهم سازد. آنچه كه در حال حاضردر جامعه ما وجود دارد گوياي رشد چشمگير حضور زنان درعرصههاي آموزشي و تحصيلي است. اما اين رشد، همخواني حضور زنان در عرصههاي اجتماعي همچون وضعيت اشتغال برابر با مردان را به دنبال نداشته است. در موارد بسياري عرصههاي اشتغال براي مردان گستردهتر از زنان است و همچنين بستر فرهنگي جامعه نيز پذيراي اين همساني نيست، بنابراين زن و مردي كه به لحاظ آموزشي و تحصيلي و تواناييهاي عملي همسان هستند و در شرایط برابر قرار دارند، به لحاظ حقوقي، حضور در عرصههاي اجتماعي و ... داراي فرصتهاي برابر نيستند. اين مسئله به منزله آسيب بر بافت رواني-اجتماعي زنان تاثيرگذار بوده و بر ميزان آسيبهاي رواني- اجتماعي در آنان می افزاید. به طوري كه امروزه شاهد آن هستيم كه ميزان اختلالات رواني در زنان دو برابر مردان است و هر روز آسيبهاي اجتماعي بيشتري گريبانگير زنان و بافت خانواده ميشود، همچون بالا رفتن ميزان طلاق، فرار از خانه، اقدام به خودكشي و خودسوزي، قتل همسر، عدم تمايل به ازدواج و ... لذا باید در جامعه فعلي به زن و مرد به لحاظ آموزشي، حقوقي، اشتغال و فرصتهاي اجتماعي با موضعي همسان نگريست و جهت تحقق اين امر بسترهاي فرهنگي پذيرش برابري زن و مرد را ايجاد نمود و به نقشهاي جنسيتي زنان و مردان از نو نگاه كرد. واگذار كردن نقشهاي جنسيتي ابزاري به مردان و تعريف نمودن نقشهاي جنسيتي ابرازي براي زنان ميتواند منجر به بروز آسيبهاي جدي در بافت شخصيتی و رواني زنان و مردان شود و بيش از هر مسئلهاي آسيبهاي اجتماعي را براي جامعه به دنبال خواهد داشت. زن و مرد به عنوان دو عنصر خلاق جامعه بشري در كنار يكديگر و در عرصه تعامل سازنده و همسو با يكديگر ميتوانند جامعهاي سالم و توانمند بسازند. هرگونه تبعیض علیه زنان و ندادن حق انتخاب و اجازه رشد و تعالي به آنها به منزله مسدود کردن رشد و شكوفايي بخشي از جامعه انساني است، بخشي كه مسئوليت بزرگ تربيت انسانها را بر عهده دارد و انسانها ميبايست احساس ايمني و خودپنداره مثبت را در دامان او تجربه كنند. لذا عدم برابري حقوق زن و مرد و عدم وجود نگاه در خور و شايسته به زنان منجر به سلب اعتماد به نفس و خودپنداره زنان ميشود كه اين خود عاملي براي حصول جامعهاي با خودباوري پايين و شكلگيري هويت مغشوش و ناموفق است. این امر نگاهي دوباره به نقش زنان، فراهم نمودن زمينههاي رشد و تعاليشان را به یکی از اولويتهاي اجتماعي، فرهنگي، اقتصادي و سياسي جامعه تبدیل می کند. |