|
جنبش زنانی خواهیم ساخت به بزرگی خاورمیانه/ نیلوفرگلکارشنبه21 اسفند 1389 کمیته گزارشگران حقوق بشر: روزگاری بود که به خیابان های تهران می امدیم با امید ایجاد تغییر برای برابری. با مردم حرف میزدیم، بحث می کردیم و برای تغییر ده قانون تبعیض آمیز علیه زنان در قانون اساسی، امضا جمع می کردیم . کمپین به حرکتی تبدیل شد که به تعداد زیادی از شهر ها و روستاهای کشور راه یافت و شادی ما از همین گستردگی و همصدایی بود. دیگر بحث از زن متوسط بالای شهری تهران نبود که حاکمیت تلاش کند خواست تغییر را به این طبقه نسبت دهد و با این توجیه خواسته ها را نادیده بگیرد. بحث از مردمی بود در سراسر ایران با خواست برابری. از طبقه ای که به جای امضا انگشت میزند، تا افرادی که دارای تحصیلات ابتدایی، راهنمایی، سیکل، دیپلم، دانشجو، لیسانس، فوق لیسانس و دکترا هستند و در ستون شغل از خانه دار، کارگر، معلم، دانشجو، کارمند، کارگر، مهندس، دکتر و ...یکی را انتخاب کرده اند. معنای این گستردگی مکانی، تحصیلی، شغلی و سنی چیزی نیست جز این که حق انسان بودن، حقی نیست که بتوان با قوانین و توجیهاتی هر قدر هم مقدس نما از انسان گرفت. شاید بتوان پول، مال، شغل، تحصیلات، و غیره را تحت نام قانون از انسانها ستاند و انتظار داشت که باورش کنند که حقشان جز این نیست؛ اما حداقل تجربه کمپین به ما آموخت که حق انسان بودن، طبقه و سواد و روستایی و شهری، مذهبی و غیر مذهبی نمیشناسد، از هر انسانی در هر موقعیت اجتماعی که این حق را بگیری بالاخره جایی دادش در می آید. حقوق زنان، حقوق بشر است، نه بشرش آن بشر از پیش تعیین شده است و نه حقوق بشرش آنچه بر کاغذ نوشته شده است. بشرش آن است که در خیابان فریاد می زند و حق انسان بودنش را می طلبد. حقوقش را میخواهد خود تعیین کند به شکلی که در این پیچا پیچ تبعیض بین مرد و زن ، خودی و ناخودی، مسلمان و غیر مسلمان ، فارس و کرد و بلوچ و غیره گم نشود. تبعیضی که هر سرش را بگیری به هزار سر تو در تو وصل است. اگر متوجه رابطه بین تبعیض علیه زنان با تبعیض علیه اقلیت های دینی، قومیت ها و تبعیضهای طبقاتی و ... بشویم، دیگر حقوقمان از هم جدا شدنی نیست. اگر کودکی را اعدام می کنند داد همه در می آید. اگر بهائی را از دانشگاه اخراج میکنند داد همه در می آید، اگر معلم کردی را اعدام می کنند داد همه در می آید، اگر حقوق کارگری را نمی دهند داد همه در می آید. اگر به این نتیجه برسیم که باید دادمان برای هم در بیاید به نقطه همبستگی و حرکتی قوی، که خاموشی اش به این سادگی نیست خواهیم رسید. اشتباه نشود بحث این نیست که همه عین هم عمل کنیم و جنبش ها در هم مخلوط شوند و جذب هم شوند. مقصود همکاری است و حمایت متقابل . اینها را گفتیم تا برسیم به امروز. امروزی که خاورمیانه نا آرام است و از هر گوشه فریاد اعتراض بلند. نشانه های تغییر با فرار دیکتاتورها از کشورهای منطقه پر رنگ تر می شود. اما چه تغییری؟ اگر زنان از آن کنار گذاشته شوند، کارگران و دانشجویان و دیگر اقشار فرودست هر یک از این جوامع، از این تغییری که خود آغاز گر آن بودند کنار گذاشته شوند، تغییر چندان خوشایند نخواهد بود. بلکه حتا ممکن است همان حقوقی که الان دارند نیز محدودتر شود حالا تحت هر نامی. کشورها پشت هم، سر به طغیان گذاشته و موجی به راه افتاده است که به این سادگی فرو نخواهد نشست. و این یعنی نقش متقابل جنبش ها در کشورهای مختلف و تاثیری که باید بر یکدیگر بگذارند بیش از پیش مهم گشته است. اگر هر یکی فروکش کند بر دیگری تاثیر می گذارد. پس شاید وقت آن رسیده که پا را از سطح بومی و کشور خود فرا تر نهیم و در ایجاد شبکه همبستگی بین فعالین اجتماعی در کشورهای منطقه تلاش کنیم. اگر حقوق زنان در افغانستان، مصر، فلسطین ، ایران یا عربستان نقض می شود همه مان فارغ از رنگ و نژاد و جنس، دادمان در آید. دادمان برای هم در آید. اگر جایی سرکوب آنچنان شدید میشود که جای نفس کشیدن نیست، صدا از کشور همسایه در آید . کشورهای منطقه نیز می توانند به حلقه های زنجیر نا برابری که ابتدای این مطلب ترسیم شد اضافه شوند. با هر پیروزی برای آزادی و برابری از کل زنجیر نابرابری کم میشود و تاثیر بر کل می گذارد. ما نمیتوانیم به آزادی و برابری زنان ایران فکر کنیم ولی بیخ گوشمان چند کیلومتر آن طرف تر از مرز کشور همچنان قتل ناموسی و خشونت علیه زنان و هزار و یک جور نا برابری دیگر وجود داشته باشد و بی تفاوت به آن نگاه کنیم و بگذریم امید به روزی داریم که از هیچ ستمی با سکوت نگذریم. این نوشته در وِیژه نامه ی کمیته گزارشگران حقوق بشر به مناسبت روز جهانی زن منتشر شده است، مطالب این ویژه نامه را در این آدرس می توانید ببینید. |