|
مردان یا زنان؛ کدامیک بیشتر هزینه می دهند؟/ نجمه واحدیدو شنبه16 اسفند 1389 این روزها و در شرایط کاملا آرام و غیر بحرانی کشورهای منطقه، آدمها دو دسته شده اند، کسانی که گوش به زنگ فراخوانها هستند تا به خیابانها بروند؛ و کسانی که بعد از شنیدن خبر فراخوانها شروع به نظریه پردازی و ابراز عقیده می کنند و به انواع پیش بینی ها و بازگویی مشابهتهای تاریخی و جغرافیایی می پردازند و البته آن روز معهود هم هرجایی هستند به جز "در خیابانها". هر دو دسته، یک چیز را خوب می دانند، اعتراض و مطالبه ی تغییر، "هزینه" دارد. تفاوت این دو دسته هم در این است که یک دسته حاضرند این هزینه را بپردازند و دسته دیگر به هزار و یک دلیل حاضر نیستند. گاهی این به اصطلاح "دلیل"ها، زیر سوال بردن و نفی فایده ی حضور است –به طور کلی، و گاهی هم عذرهایی هستند که افراد آنها را موجه می دانند. عذرهایی که گاه به موقعیت اجتماعی آنها، گاه به شغل آنها، گاه به موقعیت خانوادگی آنها و گاه هم به ویژگی های فردیشان برمی گردد. بد نیست در آستانه ی هشتم مارس، در این یادداشت به یکی از این هزار و یک عذر اشاره کنیم، عذر لابد موجهی، به اسم عذر جنسیتی! برخی (که شاید هم عده ی کمی نباشند) معتقدند زنان، در این حرکتهای اعتراضی و تظاهراتها هزینه ای بیش از مردان می دهند. از آسیبهای جسمانی ای که به واسطه ی جثه ی نحیفترشان متحمل می شوند تا دیگر "بلا"هایی که به خاطر جنسیتشان بر سرشان می آید. شاید در اینکه قشر جوان بیشترین هزینه را در این مواقع می پردازند اتفاق نظری وجود داشته باشد، اما این ادعا که زنان هزینه ای بیش از مردان می پردازند، تا چه حد مطابق با واقعیت است؟ معمول ترین و همیشگی ترین اتفاقی که در غالب تظاهرات می افتد، متفرق کردن افراد است با اشک اور و البته ضرب و جرح با باتوم و ابزاری مشابه آن. در استنشاق گاز اشک آور که گمان نمی کنم تبعیض جنسیتی ای وجود داشته باشد، اما در ضرب و جرح افراد قطعا با هر دو جنس یکسان برخورد نمی شود. گذشته از اینکه در مواقعی که خطری، جمعی را تهدید کند، اغلب مردان، خود را سپر بلای زنان می کنند؛ آنچه ما همیشه شاهدش بوده ایم این است که در این درگیری ها هر باتومی که بلند می شود، روی بدن مردان – از جوانی نحیف گرفته تا مردی تنومند و پیرمردی خمیده – راحت تر فرود می آید تا بر بدن زنان. ضرب و شتم و روی زمین کشیدن و لگد زدن مردان، در فرهنگی که زن را جنس ضعیف و لطیف می داند، همیشه آسانتر و معمولتر بوده و در این درگیری ها به شکل آشکاری غالبا زنان بیش از مردان از چنین صدماتی مصون می مانند. در چنین فرهنگی ماموران می دانند اگر زنی را مورد ضرب و شتم قرار دهند "شرافت" خود را زیر سوال برده اند، بعضی از آنها حتی اگر "دستور" داشته باشند که جمعیت را – از هر جنس و سنی که هستند – متفرق کنند، وجدانشان اجازه نمی دهد تا "دست روی زن بلند کنند". بازداشت و دستگیری، اتفاق دیگریست که در اغلب چنین تظاهراتی می افتد. اما آیا زنان بیش از مردان بازداشت می شوند؟ به نظر نمی رسد اینطور باشد؛ اگر مردان بیش از زنان بازداشت نشوند، حداقل کمتر از آنها هم بازداشت نمی شوند. بازداشت کردن آنها هم تا جایی که دیده شده غالبا با خشونتی همراه بوده که اگر زنان به همین اندازه خشونت نبینند، بیشتر از این میزان هم نمی بینند. اما بخش عمده ی هزینه ای که غالب این افراد، زنان را بیش از مردان قربانی و متحمل این هزینه ها می بینند، آن "بلا"هاییست که معتقدند بعد از بازداشت بر سر زنان می آید. به دلایل نامعلومی عده ای معتقدند که در بعضی کشورها، زندانی ها و بازداشتی های سیاسی گاه مورد آزار و اذیت جنسی قرار می گیرند. اما سوالی که در اینجا وجود دارد این است که در حالی که این آزار و اذیتها و تجاوزهای جنسی برای هر دو جنس وجود دارد، چطور زنان متحمل هزینه ای بیشتر می شوند؟ و تجاوزی که برای هر دو جنس به شکلی مشابه رخ می دهد چطور برای زنان بیش از مردان، هزینه محسوب می شود؟ این آزار و اذیتها، به قصد تحقیر و لگدمال کردن شخصیت افراد بر آنها تحمیل می شود، اما چطور می توان ادعا کرد که شخصیت یک زن بیش از یک مرد، با چنین رخدادی خرد می شود و یا یک زن خود را بیش از یک مرد تحقیر شده می بیند؟ تنها پاسخ احتمالی، می تواند ابزار دیدن جنس زن باشد و همه ی هویت و شرافت او را در بعد جنسی بدنش خلاصه کردن؛ تنها در این حالت است که که زن بعد از چنین تجربه ای، برخلاف مرد که فرهنگ مردسالار همه ی هویت او را در گرو چنین چیزی نمی بیند، در واقع از هویت خالی می شود و بدل می شود به دستمال کاغذی ای که یکبار از او استفاده شده. اگر ما هر دو جنس را فارغ از بعد جنسیشان، دارای شخصیت و هویتی انسانی بدانیم، آیا باز هم می توان به همین سادگی قضاوت کرد که پسری که مورد تجاوز و آزار جنسی قرار می گیرد کمتر از یک دختر صدمه می بیند؟ و در نهایت، جان انسانها بالاترین هزینه ایست که افراد در این اعتراضات می پردازند. که در این مورد هم متاسفانه همیشه بیشترین کشته ها، مردان غالبا جوان هستند که یا از ضرب و جرح شدید جان خود را از دست داده اند و یا هدف گلوله قرار گرفته اند. پسران و مردانی که نه عکس چهره ی غرق در خونشان را همه ی دنیا دیده اند، نه اسمشان در اخبار و حتی اشعار این و آن هزاران بار تکرار شده و نه حتی خانواده شان می دانند که کجا به خاک سپرده شده اند. البته اینکه زنان در این اعتراضات هزینه ای کمتر از مردان می پردازند، مستقیما برخواسته از فرهنگ مردسالار جامعه است؛ ضمن اینکه هیچ انسانی با عقل سلیم شاخص برابری و عدم تبعیض جنسیتی را، آسیب دیدن زنان به اندازه ی مردان قرار نمی دهد. اما این واقعیت اجتماعی هم، می تواند یکی از هزار و یک مصداقی باشد که مردان، خود قربانی فرهنگ مردسالار می شوند. |