|
تعهدي براي نگفتن، ننوشتن يا به آرامي مردن/ فرشته شیرازیشنبه16 بهمن 1389 از یک سال گذشته از اون روزی که مامورهای اطلاعات ریختند خونه ی ما و دخترم ترسید، گفت همه چی به من بستگی داره ...همکاری کنی دادگاه نمی ری.. پس ملاک اتهام نبود، ملاک انسان بودن یا نبودنم بود که اگه انسان بودم چند ماه گذشت. دستگیری و حبسها ادامه داشت، اعتصاب غذاها در حد خبر خیلی ها زندان رفتند؛ نسرین ستوده زندان رفت، در گرسنگی سعی کرد فریاد گفتم هیچی نگو، ساکت باش هیچی نگو... سرتو بنداز پایین و چشاتو ببند، نه بشنو نه ببین. .. تو ... تو بچه داری، بچه هایی که براشون هم پدر هستی هر روز با شوکی از خواب بیدار می شدم و هر شب با استرسی که فردا خبر کاوه کرمانشاهی مهربون... فاطمه مسجدی عزیزم... نوید محبی همشهری من ... خیلی نوید محبی که فقط هیجده سال داره باید حکم سنگین سه سال حبس رو متحمل حس خفگی می کنم، انگاری در واپسین لحظات زندگی هستم ... اما آیا من مادر این سوال رو تکرار می کنم. آیا مادر خوبی ام وقتی تمام خودمو رو خفه درگیر خودم هستم، تعهد دادم که ذره ذره خودمو بکشم ... این سکوت چیزی ازم نذاشته. حالا اینجام ... می نویسم از نسرین، بهمن، عالیه، فاطمه مسجدی، کاوه، حسین رونقی، مریم نمی خوام چهار پایه زیر پای خودمو بندازم، نمی خوام به مردن ادامه بدم. حالا اولین مطلب رو از خودم نوشتم و با شرمندگی از تمامی کسانی که برای سکوتم منو ببخشید ... ببخشید |