شماره مقاله: 7249

مسیر:
صفحه اول > سایت نوشته ها

لینک مستقیم:
/spip.php?article7249



برخی از حقوق برای کمپین یک میلیون امضا محفوظ است.

پیکاسو؛ هنرمند راه آزادی، صلح و مدافع حقوق زنان

شنبه16 بهمن 1389


پیکاسو به عنوان مدافع حقوق زنان، پس از پایان جنگ جهانی دوم ظهور کرد. زمانی که مردان بسیاری از جبهه‌های جنگ بازنگشتند و زنان به شکلی بی‌سابقه زیاد بودند و صاحبِ مسئولیت. زمانی که سازمان‌های زنان در کشورهای مختلف شکل گرفتند و جنبش عظیمی به راه آزادی و برابری به راه افتاد.

شهرزادنیوز: هیچ هنرمندی در قرن بیستم به اندازه پیکاسو مشهور نبود. هیچ‌کس چون او موضوع فیلم، کتاب، شعر و مقاله قرار نگرفت. از آثار هیچ هنرمندی به اندازه او نمایشگاه برگزار نشد و هیچ نمایشگاهی به اندازه آثار او بیننده نداشت. به جرئت می توان گفت که از تمامی جنبه‌های زندگی او نوشته‌اند؛ پیکاسو و زنان، پیکاسو و جنگ، پیکاسو و صلح، پیکاسو و کودکان، پیکاسو و مرگ، پیکاسو در نقاشی، سرامیک، هنر پلاستیک، مجسمه‌سازی، گرافیک، شعر، نمایشنامه و...

در 130- مین سالگرد تولد پیکاسو، بار دیگر سیمای این غولِ هنر قرن بیستم عنوان رسانه‌های گروهی، نمایشگاه‌ها و موزه‌ها شد. به همین مناسبت مجموعه‌ای از کارهایش در کشورهای مختلفِ غربی به نمایش گذاشته شده است. در زوریخ هفتاد تابلوی برتر او را که به پنجاه سال نخست فعالیت‌های هنری او تعلق داشت، از سراسر دنیا جمع آورده و به نمایش گذاشته‌اند. قیمت این آثارِ در سفر میلیون‌ها دلار است. برای نمونه تابلوی "Le repose" از آمریکا آورده شده و صاحب کنونی‌اش 34 میلیون دلار بابت آن پرداخته است. این تابلو پرتره‌ای از "ماریا ترزا والتر" می باشد که زمانی معشوق پیکاسو بود و دختری به نام "مایا" حاصل این عشق است.

پیکاسو پرتره‌های دیگری نیز از این زن دارد. اولیور، پسر مایا، می گوید: عجیب است، پیکاسو با این‌که با همسرش اولگا زندگی می کرد، با او و پسرش پائلو در سفر بود، ماریا ترزا نیز در همان مسیر در حرکت بود تا در هر مکانی بتواند با معشوق به سر برد. او اکنون با تحسین به مادربزرگی می نگرد که حاصل عشق او را به عنوان تابلویی از پیکاسو در خانه دارد و از آن به عنوان سرمایه‌ای بزرگ یاد می کند. می گوید، البته شیفته تابلو نیز هست، زیرا دست‌هایی در آن می بیند که زمانی نوازشگر او نیز بوده‌اند.

پیکاسو زندگی شخصی پیچیده‌ای داشت. با زنان زیادی در رابطه بود و نقش همه‌ی آنان را به شکلی بر بوم نشانده است. در پنجاه سالگی شهره جهان شد. در همین سال بود که همه‌ی هستی هنری خویش به نمایش گذاشت، از سورئالیسم تا کوبیسم. تابلوی "پنج فاحشه" از جمله این آثار بود که آن را تاریخی‌ترین نقاشی نیمه نخست قرن بیستم و اولین اثر کوبیسم می دانند. کارها همه مدرن و تازه بودند و از همین نظر جالب و جذاب برای بیننده. البته در همین زمان بسیار کسان از جمله هنرمندانی نیز بودند که کار او را مسخره می کردند و آشغال می خواندند.

اگرچه بسیاری از تماشاگران در آغاز از آثار او گریزان بودند، امروزه هر اثری از او در موزه‌ای باعث جذبِ هزاران بیننده می شود. ضرب‌المثلی‌ست در میان صاحبان موزه‌ها که می گویند: اگر مراجعه‌کننده کم دارید، یک اثر پیکاسو بیاورید.

در نمایشگاه آثار پیکاسو در وین 240 اثر از شصت نقطه جهان به امانت گرفته شده است. ارزش این آثار را یک و نیم میلیارد یورو تخمین می زنند. در این نمایشگاه جنبه‌ای از زندگی پیکاسو را در آثارش برجسته کرده‌اند که او را نه به عنوان هنرمندی بزرگ، بل‌که مبارز راه صلح، آزادی و برابری، مدافع حق آزادی زنان، نشان می دهد.

کبوتر مشهور پیکاسو با شاخه زیتونی بر منقار که به سمبل صلح جهانی بدل شد، بار نخست به شکل پلاکارتی در 1949 در "کنفرانس جهانی صلح" در پاریس دیده شد. صلح میان خلق‌های متخاصم نسبت به هم، و صلح میان دو جنس مرد و زن، ایده‌آل نقاش بود، اگرچه او به تحقق آن امیدی نداشت.

پیکاسو در عمر 92 ساله خویش بسیار جنگ‌ها را شاهد بود. صلح آرزویی دست‌نیافتنی برای همه انسان‌ها از جمله او بود. شاید به همین علت در خلق "کبوتر صلح" از دو نماد باستانی صلح بهره برد و آن دو را به شکل جدیدی ارایه داد. کبوتر و برگ درختِ زیتون، هر دو از پیشینه‌ای باستانی در صلح برخوردارند.

پیکاسو به عنوان مدافع حقوق زنان، پس از پایان جنگ جهانی دوم ظهور کرد. زمانی که مردان بسیاری از جبهه‌های جنگ بازنگشتند و زنان به شکلی بی‌سابقه زیاد بودند و صاحبِ مسئولیت. زمانی که سازمان‌های زنان در کشورهای مختلف شکل گرفتند و جنبش عظیمی به راه آزادی و برابری به راه افتاد. در همین ایام بود که زنان و کودکان به دو ستون اصلی جامعه تبدیل شدند و جامعه‌ی پس از جنگ نمی توانست به این دو نیرو توجه نکند. پیکاسو در چنین موقعیتی به طرفداری از حقوق زنان فعال شد. از این زمان است که دیگر از آن پیکاسوی ماچو و زنانِ بسیاری که در همین رابطه عاشق او بودند، خبری نیست. آن پیکاسو حال در صف طرفداری از حقوق زنان، برای آزادی و برابری، علیه جهان مردسالار می رزمد.

زن و زندگی از آن پس به یکی از موضوع‌های اصلی آثار او تبدیل شد، در واقع او تا 56 سالگی با سیاست بیگانه بود. در سال 1937 یکی از جنگنده‌های آلمان شهری کوچک به نام "گرانیکا" را در ایالت باسکِ اسپانیا بمباران کرد که در آن هزاران زن و کودک و مرد کشته شدند. او در این رابطه می گوید: "آن‌که به عقل تکیه کند، نمی تواند نسبت به این فاجعه که در آن تمامی ارزش‌های انسانیت و تمدن نادیده گرفته شد، بی‌تفاوت بماند." تابلوی "گرانیکا"، مشهورترین تابلوی نقاشی در جهان، حاصل این نگاه است. این اثر که در مقر سازمان ملل نگهداری می شود، سه و نیم متر بلندی و هشت متر درازا دارد و مشهورترین اثر ضد جنگ قرن بیستم است. زنانِ خشمگینِ گریان و اسبانی که شیهه‌کشان در حال مرگ هستند، بیش از همه در آن عیان است.

جنگ داخلی اسپانیا و پس از آن حکومتِ فاشیستی فرانکو در 1939 به قیمت جان نیم میلیون انسان تمام شد. پیکاسو در این سال‌ها با تمام وجود در کنار مبارزان علیه دیکتاتوری و فاشیسم قرار داشت. او گذشته از هنر خویش، میلیون‌ها دلار به جمهوری‌خواهان کمک مالی کرد. احساس او را از این حوادث می توان برای نمونه در تابلوی "مرده‌شورخانه" دید که خانواده‌ای از جمهوری‌خواهان به ماتم مرگِ عزیزان خویش نشسته است. در این تابلو بی‌رنگی و سیاهی هستی، هر دو دیده می شوند.

رهایی فرانسه از یوغ فاشیسم را پیکاسو در تابلوی "خروس" با رنگ‌های شاد نشان می دهد. در نفی فاشیسم و جنگ در سال 1944 به حزب کمونیست فرانسه می پیوند و با این‌که در عقیده با حزب اختلافات زیادی دارد، تا پایان عمر عضو آن می ماند. در همین سالهاست که می گوید: "نقاشی زاده نشده است تا آذینِ خانه‌ها گردد، نقاشی اسلحه‌ای‌ست که باید آن را به دست گرفت و علیه دشمن به کار برد."

راست‌ها وی را جدی نمی گیرند و به او لقب دون‌ژوان چپ می نهند، دون‌ژوانی که در جنوب فرانسه به عیش مشغول است. در واقع اما، علتِ حضور او در جنوب فرانسه، نزدیکی آن با اسپانیاست. او در مرز غم‌خوار کودکان بی‌سرپرستی‌ست که در یتیم‌خانه‌ای آنان را جمع آورده. و برای فراریان و زخمی‌های جمهوری‌خواهان درمانگاهی تدارک دیده است.

پیکاسو در این سال‌ها خستگی‌ناپذیر هم‌چنان به کار هنری اشتغال داشت و اثر خلق می کرد. شوروی استالینی آثار او را "منحط" و "بی‌ارزش" می نامید، آمریکایی‌ها او را دشمن می داشتند زیرا منتقدِ جنگِ کره بود و قهرمانان جنگِ آنان را به مسخره می گرفت. در همین سال‌ها به هر حرکتی در جهانِ سیاست حساس است و آن را در آثار خویش باز می تاباند. در سال 1962 Raub der Sabinerin را در روم قدیم می کشد و می گوید؛ هنر دروغی‌ست که باعث می شود واقعیت را بشناسیم.

کارهای پیکاسو سال‌های دراز در شوروی نشان داده نشد و به عنوان "فرمالیسم" مردود بود. در سال 1956 به کوشش الیا ارنبورگ نمایشگاه بزرگی از آثار او در موزه پوشکینِ مسکو برگزار شد. گفته می شود که دو هفته از صبح تا شب در برابر نمایشگاه صفِ درازی از مشتاقان دیده می شد تا آن اندازه که پلیس دخالت کرده، در گروه‌های کوچک آنان را به داخل موزه می فرستاد. آنها که پایشان به نمایشگاه می رسید، قصد ترک آن نداشتند.

در هشتم آوریل 1972 با مرگ پیکاسو، جهان یکی از بزرگ‌ترین نابغه‌های قرن را از دست داد، نابغه‌ای که بسیار سریع استوره شد.

آثار پیکاسو ارزش هستی را در جنگ، صلح و تباهی‌ها و مرگ جلوی چشم به نمایش می گذارد.