|
این یعنی زن ها می خوان چند تا شوهر بکنن!!/ سحر روان- رشتدو شنبه4 تیر 1386 کنار دریا نشسته بودم. تصمیم گرفتم از فرصت استفاده کنم و چند امضا به امضا هایم اضافه کنم. بلند شدم. چند برگه سفید بیانیه را با یک خودکار برداشتم.رفتم تا با چند خانواده که اطرافم نشسته بودند صحبت کنم. به تجربه می دانستم امضا گرفتن از افراد وقتی به صورت خانوادگی وجمعی هستند راحت تراست. شاید به این دلیل که وقتی باآنهاراجع به مسائل ومشکلات زنان صحبت می کردم و برایشان مثال می زدم،راحت تر می توانستند مادر، خواهرو یادختر خودشان را تصورکنند وبا همراهی بیشتری به حرفهایم گوش دهند. به خانواده ای که کنارم نشسته بودند یکی دو تا برگه دادم تا بخوانند . چند قدم دورتر سه چهار تا دختر جوان به همراه برادر ، پدر و مادرشان نشسته بودند. جلو رفتم ، سلام کردم و برگه ها رو به آنها دادم.
کمی براشون توضیح دادم . دور شدم تا بتوانند در آرامش بیانیه را بخوانند و راجع به آن صحبت کنند. آفتاب هنوز داغ بود و باوجود اینکه از دریا نسیم خنکی می وزید، باز هم نفس کشیدن مشکل بود. بعد از چند دقیقه برگشتم. دخترها برگه رو امضا کرده بودند.
پاسخ های همیشگیم را تکرار کردم. برگه ها را گرفتم و دیدم که حتی نام مادرشان را که سواد نداشت روی برگه نوشته بودند و مادر جای امضا ضربدر بزرگی زده بود.پدر کناری ایستاده بود و به صحبت های ما گوش می کرد.اما برگه را امضا نکرده بود. رو به پدرشان برگشتم و پرسیدم:" شما امضا نمی کنید...؟: با تحکم گفت:" نه...؟" با خودم گفتم:" حتما پدری که چند دختر دارد، نسبت به این مسائل که خواهی نخواهی زندگی آنها را را تحت تاثیر قرار می دهد حساس است. شاید متن را نخوانده است!"
برگه را از من گرفت. کمی مکث کرد. شاید حرفی را که می خواست بزند سبک و سنگین کند. گفت:"مثلا اینجا نوشتین طبق قانون مرد میتواند چند همسر داشته باشدو....این یعنی زن ها می خوان چند تا شوهر بکنن... این که نمیشه." تعجب کردم. قبل از این سوال های زیادی از من پرسیده شده بود اما این یکی واقعا تازگی داشت. گفتم:"نه سوءتفاهم شده منظور این است که جلوی چند همسری مرد ها گرفته بشه نه اینکه زنها چند شوهر بکنن." دختر ها حرفم رو تایید کردند اما پدر دوباره گفت:" نه اینکه نمیشه." واز من چند قدم فاصله گرفت. احساس کردم مایل به ادامه صحبت نیست. از نگاه بهت زده دخترها گذشتم و به برادرشان گفتم:"شماچی؟"
از دختر ها تشکر کردم و زیرنگاه ناراحت وساکت شان از آنها دور شدم. شاید آنها هم به همان چیزی فکر می کردند که من فکرمی کردم ... همه ما محتاج بازنگری در باید ها و نباید ها و چیزهایی که آنهارا از حقوق مسلم خودمان می دانیم و یا از خودمان دریغ می کنیم هستیم... دوست داشتم به پدر می گفتم:" اگر همین مسئله برای دختر خودش پیش بیاید باز به همین راحتی از آن خواهد گذشت؟ و باز این حق را به دامادش خواهد داد ؟ اما باز همان جواب تکراری را در ذهنم مرور کردم که "اگه زن زن باشه، شوهرش رو نگه میداره...." |