شماره مقاله: 72

مسیر:
صفحه اول > سایت نوشته ها

لینک مستقیم:
/spip.php?article72



برخی از حقوق برای کمپین یک میلیون امضا محفوظ است.

ماجراهاي ما و بيانيه 1 ميليوني!/ وبلاگ زن؛ من

چهار شنبه5 مهر 1385


«بيانيه 1 ميليون امضا براي تغيير قوانين تبعيض‌آميز» چيزهاي زيادي را درباره آدمهايي كه هر روز با آنها زندگي مي‌كنيم اما نمي‌شناسيمشان به من ياد مي‌دهد.

چند روز گذشته سعي كردم بيانيه را در محيط كارم پخش كنم و از آدمها بخواهم اگر با آن موافقند امضا كنند.

يكي از خانمهاي تحريريه كه در بخش فرهنگ كار مي‌كند يك ربعي براي مطالعه بيانيه وقت گذاشت(7_8 خط بيشتر نيست) بعد گفت: فكر مي‌كني امضاي اين تغييري در قانون به وجود مي‌آورد؟

گفتم : حتما در كوتاه‌مدت نه اما در درازمدت بله.

گفت: اما قرنهاست كه اين قوانين همين‌طور وجود داشته‌اند و كسي نتوانسته تغيرشان دهد.

گفتم: شايد براي اينكه حركتهاي دسته‌جمعي براي تغيير صورت نگرفته. از آنجا كه در كشور ما هيچ كار گروهي به سامان نمي‌رسد و تاكنون هم اعتراض به قوانين تبعيض‌آميز به شكل فردي بوده، بنابراين نتيجه‌اي نداده.

چند ثانيه تو چشمهاي من نگاه كرد و گفت: فكر نمي‌كنم باز هم بشه تغييري داد... من امضا نمي‌كنم!

ديروز هم بيانيه را به يكي از بچه‌هاي فني دادم امضا كند. نمي‌توانيد حدس بزنيد براي اينكه امضا نكند زنان را به چيزهايي متصف كرد و با چه استدلالي. تازه طرف جزو مسئولان فني بلندپايه خبرگزاري هم هست. (يعني در رشته‌هايي درس خوانده كه قاعدتا بايد تفكر منطقي را به آدم بياموزند.) گفت زنها گربه صفتند و وقتي داري به آنها غذا مي‌دهي به روي تو پنجه مي كشند! گفت به خاطر همين صفات زشت زنهاست كه گفته‌اند بين مرد با خدا 40 قدم فاصله هست و بين زن با خدا فقط يك قدم، اما اينكه هيچ زن عارفي وجود ندارد دليلش اين است كه زنها همان يك قدم را هم برنمي‌دارند و مردان 40 قدم را برمي‌‌دارند!

استدلال خيلي جالبي هم داشت درباره اينكه چرا چند همسري براي مردان مجاز است و براي زنان نه. (همان مثال معروف چند كاسه آب را ريختن توي يك طشت و اينكه ديگر نمي‌شود آبها را جدا كرد و ...) بعد هم خودش شروع كرد به توضيح دادن اينكه الان با DNA مي‌توان همه چيز را تشخيص داد و دوره آن حرفها گذشته و عملا حرف خودش را نقض كرد. جالب بود كه آخرش هم گفت تو اين حرفها را به خودت نگير و من تو را خيلي قبول دارم و يك كمي درباره شخصيت والاي من ! حرف زد و آخرش گفت بده امضا كنم! نزديك بود شاخ دربياورم.

يكي از عكاس هاي خبرگزاري هم بيانيه را خواند و گفت: با همه بندهاش موافقم الا اينكه مرد هر وقت بخواهد مي‌تواند زنش را طلاق دهد. الان زنها هستند كه هر وقت اراده كنند شوهرشان را طلاق مي‌دهند و بيانيه را امضا كرد!

خدا مي‌داند تا وقتي اين امضاها جمع شود من چند جور آدم متفاوت متناقض‌نما (همان پارادوكسيكال خودمان) مي‌بينم.

پ.ن: تازه فقط من نيستم كه با بيانيه ماجراها دارم. فرناز عزيز هم اينجا يه چيزهايي نوشته.

آدرس وبلاگ: http://zanman.blogfa.com